آثار زیانبار مزه کردن گناه

samamosوقتی می گویند زیر زبانش مزه کرده است، به معنای این است که آن را چشیده و با همین کار به لذتی دست یافته است که دیگر امکان ندارد، آن را ترک نماید.

انسان ها با بیرون از طریق حواس پنجگانه خویش ارتباط بر قرار می کنند. از این روست که این قوای پنج گانه نقش بسیار مهمی را در زندگی آدمی بازی می کنند؛ چرا که زندگی بر اساس شناختی سامان می یابد که از طرق حواس پنج گانه کسب می شود و به دست می آید.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آیات قرآنی بر آن است تا نقش زیانبار یکی از رفتارهای نابهنجار را در سرنوشت انسان بیان کند و نشان دهد چگونه رفتاری کوچک می تواند تغییرات شگرفی را در ایجاد بدبختی و شقاوت ابدی آدمی بازی کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

چشایی، ابزار مهم شناختی و ادراکی

حواس پنج گانه را نخستین و اصلی ترین، ابزار شناختی دانسته اند؛ زیرا انسان با این ابزارهای مهم در کنار قلب و عقل است که به تحلیل داده های دریافتی از حواس می پردازد و دانشی را به دست می آورد. از این روست که از دست دادن هر یک از این ابزارهای شناختی و حواس پنجگانه به معنای از دست دادن نوعی علم و دانش است؛ چنان که گفته اند، من فقد حسا فقد فقد علما؛ هر کسی حسی را از دست داد، در حقیقت دانشی را از دست داد.

قوه چشایی یکی از حواس پنج گانه است که در زبان انسان قرار داده شده است. انسان با این ابزار توانایی تشخیص ترش و شور و تلخ و شیرین را به دست می آورد. پس شناخت های انسان نسبت به طعم و مزه ها به این حس انسانی موجود در زبان باز می گردد.

البته نقش قوه چشایی و دیگر حواس را نمی بایست منحصر در حوزه شناختی محدود ساخت؛ بلکه حواس انسانی یکی از مهم ترین ابزارهای لذت نیز به شمار می آیند؛ چرا که هر یک از این ابزارهای حسی به انسان لذتی خاص را نیز می چشانند که از دیگر حواس بر نمی آید. این لذت هاست که به زندگی انسان معنای دیگر می بخشد؛ زیرا شناخت به تنها لذت آفرین نمی باشد.

لذت یا خوشی در مقابل الم و ناخوشی، حالت خوشایندی که از احساس یا ادراک امری مطبوع به انسان دست می دهد. البته این حالت در بیش تر موارد به سبب موافقت و مناسبت چیزی با تن و بدن انسان پدید می آید و انسان بیش تر با لذت ها و خوشی های جسمی آشناست؛ ولی این بدان نیست که لذت و خوشی تن مرتبط با تن و بدن باشد که از آن به احساس و ادارک ملایم با طبع یاد می شود؛ بلکه انسان با چیزهایی غیر حسی نیز لذت می برد که از آن به لذات معنوی یاد می شود.

از مهم ترین لذت های انسانی می توان به لذت جنسی(نساء، آیه ۲۴) و لذت غذایی و مانند آن اشاره کرد. البته دیدن مناظر لذت بخش را می توان از لذت های معنوی دانست هر چند که بتوان آن را در زمره لذت های مرتبط با قوه بینایی دانست؛ هم چنین لذت شنیدن آهنگ ها و نواها و صداهای خوش که مرتبط با قوه شنوایی است.

به هر حال لذت ها در اشکال گوناگون از طریق ابزارهای حسی مختلف به نفس انسانی منتقل می شود و نفس به یک حالتی از خوشایندی و سرخوشی دست می یابد که قابل وصف نیست.(زخرف، آیه ۷۱)

از آیات قرآنی به دست می آید که همه چیزهای بهشت اشتها آور و لذت آفرین هستند؛ از این روست که بهشتیان از خوردن و نوشیدن(صافات، آیات ۴۳ تا ۴۶) گرفته تا دیدن و بوییدن و شنیدن و در آغوش گرفتن لذت می برند و بهشت محلی برای تامین تمامی خواسته ها و لذت های بشری است(ص، ایه ۵۱ ؛ زخرف، ایه ۷۱) لذتی که بهشتیان در بهشت می برند لذتی جسمی و روحی و روانی است. پس لذت های مادی و معنوی در بهشت فراهم است(توبه، آیه ۷۲) و از شنیدن و بوییدن و گفتن چیزهای خوب و لذت آفرین بهره می برند. (همان و روم، آیه ۱۵؛ الدرالمنثور، سیوطی، ج ۵، ص ۱۵۳)

تفاوت لذت های بهشتی با دنیوی در این است که لذت های دنیوی پایان پذیر، محدود، اندک و قلیل، ناپایدار و همراه با الم و ناخوشی است؛ اما لذت های بهشتی بی پایان، نامحدود، بسیار فراوان، پایدار و بی هیچ ناخوشی است.

از نظر قرآن لذت های چشمی و روانی و روحی خیلی مهم تر و اصلی تر است. از این روست که در آیه ۷۱ سوره زخرف بر آن تاکید ویژه ای می ورزد.

بنابراین،‌ نمی بایست نقش حواس پنج گانه یا نفس و قلب را محدود به دایره شناختی کرد، بلکه مهم ترین ابزار لذت انسان نیز به شمار می آید و انسان خوشی و ناخوشی را از طریق آن ها به دست می آورد و فهم و ادراک می کند.

یکی از قوای مهم انسانی، قوه چشایی است که با آن مزه را می شناسد و لذت های خاصی را می برد. انسان مزه شیرینی و شوری آب و غذا را از طریق حس چشایی می شناسد و ادراک می کند.(فرقان، آیه ۵۳؛ نمل، ایه ۶۱؛ فاطر، آیه ۱۲)

به عنوان نمونه چشیدن شراب بهشتی و دیگر نوشیدنی های آن که دارای مزه زنجبیل و کافور(انسان، آیات ۵ و ۱۷) یکی از لذت های بهشتی هاست. بنابراین اگر قوه چشایی نبود، انسان هم از شناخت بخشی از امور ناتوان بود و هم نمی توانست لذت بخشی از آن را بچشد و درک نماید.(اعراف، ایه ۲۲)

لذت خوبی ها و بدی ها

همان گونه که گفته شد، قوای انسانی دارای کارکردهای چندی است که از جمله کارکردها و نقش آن در حوزه شناختی و ادراکی است. انسان لذت و الم را از طریق قوای خود به دست می آورد. همان اندازه که این قوا در حوزه شناختی مفید هستند در حوزه لذت آفرین یا ضد آن نیز فعال می باشند.

اصولا زندگی انسان بر پایه شناخت و لذت هاست که معنا می یابد. هر چیزی را می شناسد می کوشد تا آن چه مطابق و ملایم طبع و طبعیت اوست، بهره گیرد. این گونه است که شناخت های انسانی در راستای بهره مندی از لذت هاست. البته لذت هایی که می تواند مادی و معنوی یا محدود و ناپایدار یا نامحدود و پایدار باشد.

خداوند به انسان از طرق گوناگونی حسی و عقلی و وحیانی می آموزد که چه چیزی ملایم طبع اوست تا بدان متمایل شود و از آن بهره گیرد و این که چه چیز دیگری مخالف طبع و طبیعت اوست و می بایست از آن دوری گزیند و آن را نچشد.

در حقیقت آموزه های عقلانی و وحیانی به انسان می آموزند که چه چیزی لذت آفرین و یا لذت زدا و دردآفرین است. این که چه چیزی خوش و ناخوش است. از این روست که آیات قرآنی از اموری که خوش است با عناوینی چون طیبات، پاکی ها و خوبی ها و مانند آن یاد می کند و در برابر هر آن چه ناخوشایند و الم آفرین می باشند، به عنوان خبیثات و ناپاکی ها و بدی ها و زشتی ها از آن تعبیر می کند.

از نظر قرآن هر آن چه خوشایند باشد، می بایست او را به خدایی شدن و متاله و ربانی شدن نزدیک کند؛ زیرا این امور در حقیقت ملایم طبع و طبیعت خدایی اوست؛ و هر چه او را از خدایی و ربانی شدن دور می سازد، ملایم طبع و طبیعت فطری او نیست می بایست ترک شود.

انسان در چند مرحله دچار اشتباه و خطا می شود. این گونه است که چیزی را ملایم طبع خود می یابد که در حقیقت ملایم طبع او نیست و به نقص ادراکی و شناختی و یا دسیسه و زین و زنگار قلب و قوای ادارکی است که چنین تصور ناقص و نادرستی پیدا کرده است.

گاه اموری را لذت آفرین می بیند در حالی که الم آفرین و ناخوشایند است. از این روست که قرآن به کمک و یاری عقل آمده است تا امور لذت آفرین واقعی را بیان کند. این که برخی امور را لذت آفرین نمی شناسند در حالی که لذت واقعی در آن است و یا اموری که الم آفرین است در حالی که آن را لذت آفرین می داند و هنگامی که از آن بهره می برد تازه متوجه خطا و اشتباه می شود که گاه جبران ناپذیر است؛ مانند زمانی که شراب را خورد و لذتی محدود برد و سپس دست به خودکشی زد و یا زندگی خود را تباه ساخت.

خداوند به مردمان می آموزد که لذت کامل و دایمی و پایدار و بی هیچ درد و رنجی و الم را می بایست در آخرت تجربه کنند و لذت های دنیوی هر چند به ظاهر ملایم طبیعت است، لذت های واقعی نیستند.(آل عمران، آیه ۱۴؛ جمعه ، آیه ۱۱)

خداوند هم چنین در آیه ۱۱ سوره جمعه نشان می دهد که لذت واقعی را می بایست در نماز جمعه و حضور در آن احساس کرد نه در خرید و فروش های دنیوی و سرگرم شدن بدان ها. در آیه ۱۲ سوره محمد نیز لذت ها و کامجویی های دنیوی را لذت های محدود و بی اساس و ناپایدار معرفی می کند و در آیات ۶۸ و ۶۹ سوره توبه نیز بر ناچیزی لذت های دنیوی نسبت به لذت های اخروی توجه می دهد.

از نظر قرآن، آن چه لذت واقعی است، لذتی است که در خوبی ها و کارهای نیک است؛ چرا که این ها ملایم واقعی طبع و طبیعت خداجو و کمال جوی انسان است و موجب می شود تا انسان به کمال مطلق یعنی خدایی شدن نزدیک شود.

تغییر مزه ها و ذائقه ها

انسان اگر به درستی و بر اساس فطرت خود عمل نکند، گرفتار تغییرات شگرف و اساسی می شود به گونه ای که خصلت های خدادادی و فطری خود را از دست داده و به طور کامل از نظر شناختی و لذتی دگرگون می شود؛ پس آن چه که باطل و نادرست است حق می یابد و اموری که لذت آفرین نیستند بلکه الم و درد آفرین است، لذت آفرین می یابد. داستان این مردم همانند آن دباغی است که با حضور در راسته عطرفروشان بیهوش می شود و هر چه از گلاب ناب و عطر خوش بوی بر وی می زنند در وضعیت بدتری قرار می گیرد به گونه ای که برای هوش آوری او نیاز است که چرم بدبوی را زیر دماغ و بینی او بگیرند.

بسیاری از مردم در یک فرآیندی گرفتار چنین حالتی می شوند که مولوی در این داستان نقل کرده است. بنابراین، لازم است که بر اساس فطرت رفتار کرد و اجازه نداد تا اندک اندک بوی ناخوش به جای بوی خوش نشیند و به جای آن که بوی خوش لذت آفرین باشد بوی ناخوش لذت آفرین شود.

این تغییرات همواره در یک فرایندی ایجاد می شود. از این روست که خداوند در آیات قرآنی به انسان هشدار می دهد تا هر گونه گناهان وخطاها را خرد و کوچک نشمارند؛ زیرا افزون بر این که در پیشگاه خداوند عظیم، این کوچک ها بزرگ هستند، هم چنین عامل سقوط و هبوط انسان می شوند و در یک فرآیند فطرت زنگار گرفته می شود (مطففین، آیه ۱۴) و طبع او مهر و مختوم می گردد.(بقره، آیه ۷؛انعام، آیه ۱۲۵)

این که در بسیاری از روایات از نزدیک به شبهات پرهیز داده شده است به سبب همین زنگار گرفتن قلب به سبب ارتکاب شبهات و ناتوانی در تشخیص و ادراک خوب و خوش است.

به نظر می رسد که اموری که مکروه دانسته شده و حکم تحریم بر آن بار نشده نیز به سبب همین تاثیر منفی گذاری آن در روند فهم و تشخیص خوب و خوش است؛ چنان که تاکید بر مستحبات برای آن است که انسان عادت به کارهای خوب و خوش کند.

به سخن دیگر، مباحات اموری هستند که تاثیری در خوش و ناخوشی ندارند؛ اما مستحبات زمینه ساز خوشی و مکروهات نیز زمینه ساز ناخوشی هستند. کسی که به خوشی مستحبات عادت کند، واجبات نیز بر او خوشایند می شود و کسی که مکروهات را ناخوش دارد، به طریق اولی، حرام را ناخوش خواهد داشت.

مزه و چشیدن، عامل هبوط و سقوط

از آیات قرآنی به دست می آید که گاه ارتکاب امر مکروهی، آدمی را بدبخت می کند؛ زیرا عادت به مکروه به معنای عادت به ناخوشی است و اگر کسی ناخوش احوال شود، دیگر به خوشی روی خوش نشان نخواهد داد و همواره در پی امور ناخوش می رود؛ زیرا این امور ناخوش برای او خوشایند شده است.

از آیات ۱۹ و ۲۲ سوره اعراف بر می آید که چشیدن مزه میوه درخت ممنوع موجب شده تا جسد و زشتی های آن آشکار شود و حضرت آدم و حوا گرفتار عریان و لختی شوند.

از اطلاق «لاتقربا» و تعبیر «ذاقا الشجره» در این آیات این طور می توان استنباط کرد که آنان از چشیدن مزه درخت ممنوع همانند خوردن میوه آن منع شده بودند؛ زیرا چشیدن و مزه مزه کردن آن به معنای زمینه سازی ارتکاب محرم و حرام خواهد بود.

البته می توان گفت که تقرب در آیه معنای فراتر از معنای ظاهری آن دارد. به این معنا که هر گونه تصرفی ممنوع بود. از این روست که در آیه بر عدم قرب و نزدیکی تاکید شده است؛ زیرا نزدیکی به همین درخت به معنای نزدیکی به گناه و احتمال سقوط است.

در آیات قرآنی گاه یک لفظ در معنای گسترده تری از معنای موضوع له خود به کار رفته است. مثلا در آیه ۲ سوره نساء از هر گونه تصرف در اموال به عنوان اکل و خوردن یاد شده است و یا این که در آیه ۱۸ سوره ق از هر گونه فعلی به عنوان لفظ تعبیر شده است. به این معنا که فرشتگان هر فعلی حتی لفظی که از دهان بیرون می آید، می نویسند.

به نظر می رسد که در آیه مورد بحث نیز هر گونه تصرف ممنوع شده بود، از این روست که برای بیان این منع از تقرب (نزدیکی) تعبیر شده است. بنابراین از مصادیق عدم تصرف کامل یکی هم چشیدن است.

کسانی که به امری ناخوش و مکروه نزدیک می شوند، این احتمال است که در آن سقوط کنند. اینان وقتی به شبهات و مکروهات نزدیک می شوند، مانند کسانی هستند که به پرتگاهی نزدیک شده که هر لحظه احتمال ریزش یا سقوط در آن جاست. خداوند هر گونه سازه و رفتاری غیر تقوایی را مصداقی از حضور در شفاجرف می داند که هر آن ممکن است سقوط کند.(توبه، ایه ۱۰۹) «شفا» به معنای انتهای یک چیز و لبه و «جرف» به معنای دره و سیل گاه است. یعنی در کنار دره ای که سیل ایجاد کرده و لبه های آن هر آن امکان ریزش دارد. این لبه هر آن ممکن است بریزد و انسان را نیز با خود ببرد. کسی که بی تقوایی می کند و شبهات و مکروهات نزدیک می شود مانند کسی است که پا در لبه چنین پرتگاهی گذاشته است؛ زیرا نزدیکی به این ها و انجام مکروهات و شبهات ذائقه و طبع آدمی را دگرگون کرده و تغییر می دهد و زمینه ساز انجام گناهانی می شود که خوردن از درخت ممنوع برای او آسان است. کسی که میوه ممنوع را چشیده و مزه کرده باشد، لذتی که از این چشیدن می برد او را به خوردن دعوت می کند. از این روست که نگاه به زن نامحرم را تیر شیطان دانسته اند؛ زیرا لذتی که مرد از نگاه به زن می برد او را به فحشا و زنا می خواند.

این گونه است که مزه و چشیدن امر مکروه و مشتبه موجب می شود که در یک فرایندی ذائقه او تغییر یابد و به جایی آن که از کارهای خوب و خوش لذت برد، از امور ناخوش و بد، لذت می برد و برای او خوشایند می شود. پس از مدتی نیز چنین شخصی همه چیزهای خوب را بد وهمه لذت های واقعی را ناخوش داشته و لذت ها و خوشی ها را در بدی ها و زشتی ها می جوید و بدان سو متمایل می گردد. کسانی که زندگی در غرب را تجربه کرده باشند، می دانند که چگونه مسخ فرهنگی می شوند ودر یک فرآیندی هر آن چه را ناخوش می داشتند خوشایند طبع ایشان می شود و خودفروشی و ارتکاب همه زشتی ها برای ایشان همانند کارهای خوشایند جلوه می کند و از آن لذت می برند، هر چند که این لذت ها همواره با درد و الم و رنجی همراه است. این را خود می دانند و می فهمند هر چند که بر زبان آن را انکار کرده و توجیه می کنند.(قیامت، آیات ۱۴ و ۱۵)

باشد با پرهیز از چشیدن گناهان و اموری که خداوند خواهان تقوا از آن شده، اجازه ندهیم که فطرت و طبع و طبیعت خدایی ما تغییر کند و در یک آفریندی گرفتار هبوط و سقوط شویم.