آثار زیانبار ترک تفکر از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

تفکر شدت فکر کردن در چیزی برای شناخت حقیقت آن است. متفکر کسی است که با بهره گیری از ابزارهای فطری به تحلیل داده ها می پردازد تا حقیقی را کشف کند و به سادگی از کنار امور نمی گذرد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی که از نفس و قلب سالم و سلیم برخوردار است، از تعقل و تفقه سود می برد که خروجی آن تفکر و تذکر است؛ اما کسی که با داشتن ابزارهای مناسب به تعقل و تفقه نمی پردازد و از کنار امور به سادگی می گذرد، فاقد تفکر و تذکر می شود، و در زندگی دنیوی و اخروی زیان می بیند.

نیاز انسان به تفکر

وقتی انسان در برابر مجهولی قرار می گیرد، می تواند بی توجه از کنار آن بگذرد یا آن که بر اساس داشته ها و معلومات پیشین به تحلیل مجهول پیش رو بپردازد. اینجاست که انسان با بهره گیری از قلب سلیم، در مقام تعقل(حج، آیه ۴۶) ، تفقه (اعراف، آیه ۱۷۹) و تدبر و سنجش پیامدها(محمد، آیه ۲۴) تلاش می کند که مجهول را به معلوم اجمالی یا تفصیلی تبدیل کند و به سادگی از کنار آن نگذرد.

مراد از تدبر، سنجش آثار و پیامدهای چیز، و منظور از تفقه همان فهم ژرف است که فراتر از فهم سطحی یک مطلب یا موضوع  است؛ چنان که مراد از تعقل، تبیین چارچوب ها و حدود هر چیزی است تا از چیزی دیگر بازشناخته شود؛ زیرا تنها با تحدید موضوع است که می توان به وجه یا وجوه تفارق و تمایز چیزی از چیزی دست یافت و آن را از دیگر چیزها باز شناخت؛ زیرا تعقل از ریشه عقل نوعی پای بند زدن به امر یا چیزی است.

باید توجه داشت که عقل هر چند که به اعتبار معقول به دو دسته عقل نظری و عقل عملی تقسیم می شود؛ به این معنا که گاه تعقل در ساحت اندیشه است و گاه دیگر در ساحت انگیزه؛ اما به نظر می رسد که عنایت قرآن بیش تر به ساحت انگیزه و عمل است؛ زیرا هدف قرآن تنها شناخت چیزی نیست، بلکه بهره گیری در مقام انگیزه و عمل است تا انسان بدان به کمالی برسد؛ از همین روست که حضرت امام صادق(ع) در تعریف عقل در مفاهیم اسلامی و آموزه های قرآنی آن را این گونه تعریف می کند: الْعَقْلُ‏ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان؛ عقل آن چیزی است که بدان خدای رحمان بندگی و بهشت بدان کسب می شود.(کافی، ج ۱، ص ۱۱)

انسانی که دارای قلب سلیم باشد، از قوت تعقل و تفقه و تدبر برخوردار است و با آن می تواند حقایق را بشناسد و بدان گرایش یابد. این گونه واکنش نخست انسان دارای قلب سلیم در برابر هر مجهولی، تعقل و تفقه و تدبر است. بنابراین تلاش می کند با بهره گیری از دانسته ها و معلومات پیشین خویش، مجهول را بشناسد و حدود آن را مشخص سازد تا از دیگر چیزها بازشناخته شود. این تلاش را تفکر می گویند.(نگاه کنید: المیزان، ج‌۲، ص‌۲۴۸)

شخص پس از تعقل تفکری به این نتیجه می رسد که این چیز را قبلا می شناخته و به سبب غفلت و نیسان آن را از یاد برده بود، این تعقل تفکری موجب تذکر او می شود(ق، آیه ۳۷)؛ وگرنه تفکری است که معلوم جدیدی را برای او مشخص کرده است که پیش از آن بدان علم نداشته است.

به هر حال، شخص در هنگام تعقل تفکری، نه تنها به جداسازی ماهیت آن از دیگر ماهیات توجه می یابد، بلکه به آثار مثبت و منفی آن نسبت به دیگر ماهیات نیز توجه می یابد؛ زیرا شناخت هر چیزی در قالب تعقل تفکری یا تفکر تعقلی ابعاد گوناگون آن چیز را از چیزها دیگر معلوم می دارد که بخشی از آنها آثار آن چیز است.

بنابراین، انسان هماره نیازمند تفکری است که بتواند مجهول را به معلوم تبدیل کند و او را نسبت به چگونگی کنش و واکنش و بهره گیری از چیز جدید آماده کند؛ زیرا بدون شناخت از این چیز جدید ممکن است کاری را انجام دهد که شامل عدم استفاده از چیز جدید ، ارتباط نادرست و بهره گیری غلط، ترس بیهوده، دشمنی و عداوت، تخریب و مانند آنها است؛ به عنوان نمونه امیرالمومنین امام علی(ع) می فرماید: النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا؛ مردم دشمنان مجهولات و نادانسته ها هستند.(نهج البلاغه، حکمت ۱۶۳)

ناتوانی از تفکر و عدم گرایش بدان

به نظر می رسد که انسان به شکل فطری گرایش به شناخت در قالب تعقل تفکری و تفقه دارد؛ مگر آن که این حالت فطری دچار مشکل شده و آسیب دیده باشد.

براساس آموزه های قرآنی، نفس انسانی دارای مراتبی است که مرتبه قلب و فؤاد در خدمت شناخت و گرایش ها یعنی اندیشه و انگیزه ها است. این نفس اگر به سلامت باشد، قلب نیز به سلامت خواهد بود، اما اگر نفس به عواملی چون فجور و گناه از سلامت خارج شده و تغییر یافته باشد(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)، دیگر نمی تواند کارکرد اصلی خود را داشته باشد که همان تعقل و تفقه است.

از همین روست که در آیات قرآنی به بیماری قلب اشاره می شود که توان را از آن می گیرد و ناتوان می شود. از نظر قرآن، گرفتاری قلب به بیماری هایی چون زنگارگرفتگی(مطففین، آیه ۱۴)، طبع(توبه، آیه ۸۷)، ختم(بقره، آیه ۷) ، قساوت(حج، آیه ۵۳)، کنون(انعام، آیه ۲۵؛ اسراء، آیه ۴۶؛ کهف، آیه ۵۷)، قفل(محمد، آیه ۲۴)، کوری (حج، آیه ۴۶) و مانند آنها شود، دیگر قلب نمی تواند آن وظیفه اصلی خویش را در تعقل و تفقه و تدبر انجام دهد؛ و در عقل نظری و عقل عملی به جای رشد به سفاهت می گراید، و قدرت تشخیص را نیز از دست می دهد، و به جای اسلام هواهای نفسانی را الهه خویش قرار می دهد که بت پرستی و انسان پرستی و دیگر انواع آن از مصادیق همین هواپرستی است؛ زیرا نمی خواهد کسی چیز هواهای نفسانی اش به او امر و نهی کند و قوانین را جعل نماید، و اندیشه و انگیزه اش را راهنمایی یا مدریت و مهار کند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵ و ۱۳۰؛ حجرات، آیه ۷؛ حج، آیه ۴۶؛ اعراف، آیه ۱۷۹؛ محمد، آیه ۱۶؛ توبه، آیه ۸۷)

این گونه است که قلب مریض و گرفتار انواع بیماری ها چون قساوت و ختم و طبع، بصیرت و بینایی خودش را از دست می دهد و گرایش ها و انگیزه هایش را هواهای نفسانی ساماندهی می کند.(حج، آیه ۴۶)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، چنین شخصی به جایی می رسد که عقل نظری و عملی او تحت خدمت هواهای نفسانی قرار می گیرد؛ زیرا هرگز قوای الهی از میان نمی رود، تبدیل و تحویلی در آن راه نمی یابد؛ زیرا این ها از سنت های الهی و قوانین غیر قابل تحویل و تبدیل است(اسراء، آیه ۷۷؛ احزاب، آیه ۶۲)، چرا که سنت های الهی در تکوین به عنوان خلق الهی غیر قابل تبدیل است(روم، آیه ۴۰) هر چند که قابل تغییر است(نساء، آیه ۱۱۹)؛ چنان که به سبب تغییر نفس(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)، قلب کارکردهای خود را دست داده و تغییر می یابد و دیگر نمی تواند به تعقل و تفقه و تدبر بپردازد؛ چرا که در این حالت تحت مدیریت هواهای نفسانی از غضب و شهوت می رود و زمام امور را هواهای نفس به دست می گیرد؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: کَم مِن عَقلٍ أَسِیرٍ تَحتَ [عِندَ] هَوَی أَمِیرٍ؛ چه بسا عقلی اسیر تحت یا نزد هوای امیری است.(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۹، ص ۳۱)

پس ناتوانی قلب از تعقل و تفقه و تدبر برای آن است که قلب سلامت خود را از دست داده و بیمار شده است. خدا در صراحت بارها اعلام می کند که قلبی که در کنون باشد یعنی اموری آن را پوشانده و مخفی و نهان کرده باشد، توانایی تفقه را از دست می دهد(انعام، آیه ۲۵؛ اسراء، آیه ۴۶؛ کهف، آیه ۵۷)؛ چنان که قلبی که کور شده (حج، آیه ۴۶) یا دچار تشتت و پراکندگی شده(حشر، آیه ۱۴) یا به سطح چارپایان و پست تر از آن هبوط کرده(اعراف، آیه ۱۷۹؛ انفال، آیه ۲۲؛ فرقان، آیه ۴۴) یا سرگرم دنیا و از حقیقت غافل شده(اعراف، آیه ۱۷۹)، ناتوان از تعقل می شود؛ چنان که قلبی که قفل شده ناتوان از تدبر خواهد بود.(محمد، آیه ۲۴)

پس ریشه ناتوانی قلب از تعقل و تفقه و تدبر را می بایست در بیماری قلب و از دست رفتن سلامت آن به انواع گناهان و فجور دانست که هر یک آنها موجب می شود تا نوعی بیماری برای قلب ایجاد شود که هر یک از آن بیماری نیز به نوبه خود نوعی ناتوانی برای توانایی های متعدد و متنوع قلب ایجاد می کند. این گونه است که قلب گرفتار انواع بیماری ها از تعقل و تفقه و تدبر بی بهره می ماند.

آثار زیانبار ترک تفکر تعقلی

شاید برخی گمان کنند که ترک شناخت چیز مجهول هیچ زیانی نمی رساند؛ زیرا می توان با کناره گیری و اعراض از مجهول خود را از شرور آن در امان نگه داشت، در حالی که هر چیزی مجهولی می تواند بستری برای فتنه، ابتلاء و آزمون آدمی باشد؛ زیرا وقتی مجهولی در برابر انسان قرار گرفت، نادیده انگاشتن و بی توجهی و بی اعتنایی نسبت به آن چاره کار نیست و دردی را درمان نمی کند؛ زیرا تغافل و خود را به غفلت زدن نسبت به مجهول، آن را به ساحت نیستی نمی رساند، بلکه پدیده ای است که در ساحت وجود در کنار ما خواهد بود و آثار خویش را اظهار می کند؛ زیرا هر چیزی مجهول یا معلوم دارای آثار مثبت و منفی است که عدم اعتنا به معنای عدم وجود یا عدم تاثیر موجود نخواهد بود. بنابراین، بهترین چاره آن است که تلاش کنیم تا با تعقل تفکری و تفکر تعقلی آن را بشناسیم و از آثار مثبت آن بهره مند و از آثار زیانبارش اجتناب کنیم.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عدم تفکر در باره مجهولات می تواند آثار زیانباری از جمله موارد زیر را به دنبال داشته باشد:

  1. اختلاف: کسی که تعقل و تفکر را کنار می گذارد و مجهول را به معلوم تبدیل نمی کند، گرفتار اختلاف می شود؛ زیرا بدون شناخت عملی که برخاسته از تفکر تعقلی است، هر کسی رای را مطرح می کند که بی ریشه و بی مبنای علمی است و این گونه شکست برای آنان رقم می خورد؛ زیرا اتحاد ظاهری که در سایه جهل و نادانی باشد، نمی تواند پایدار بماند و در شرایط سخت هر کسی به سمت و سویی می رود و این تشتت موجب می شود تا اختلاف بروز و ظهور نماید و شکست را تحمیل کند.(حشر، آیه ۱۴)
  2. تمسخر: ترک تفکر تعقلی موجب می شود تا انسان حقایقی چون نماز و شعائر الهی را امری بیهوده و بازیچه کودکانه بداند که هیچ تاثیری در عالم هستی ندارد. بسیاری از مدعیان عقلانیت که گرفتار سفاهت حقیقی هستند(بقره، آیات ۷ تا ۱۵ و ۱۳۰) چون به تاثیر عوامل غیر مادی در ماده نیستند، اموری چون مناسک و عبادت های اسلامی را به تمسخر می گیرند و آن را امری بیهوده هم چون بازیچه کودکانه می دانند که در هستی و عالم ماده هیچ تاثیری ندارد، در حالی که چنین نیست؛ زیرا همان طوری که اسباب مادی در ماده تاثیر دارد، هم چنین اسباب معنوی و غیر مادی نیز تاثیر در ماده دارد، بلکه می توان گفت که تاثیر آن عوالم به سبب آن که ملکوتی و اصیل و حقیقت برتر است، در عالم ماده که ملکی و رقیقه آن همان حقیقت است، بیش تر و قوی تر است.(مائده، آیه ۵۸)
  3. بدعت و افتراء: ترک تفکر تعقلی موجب می شود تا این افراد به جای خدا در مقام ربوبیت و پروردگاری قرار گیرند و خود را عالم به حقایق دانسته و به نام خدا به قانون گذاری بپردازند(مائده، آیه ۱۰۳)؛ در حالی که قانونگذاری نیازمند علم تمام نسبت به حقیقت هر چیزی است تا مصالح و مفاسد آن دانسته و بر اساس آن قوانین در قالب احکام پنج گانه تعریف و وضع و جعل شود. (یوسف، آیه ۴۰)
  4. بت پرستی: از دیگر آثار زیانبار ترک تفکر تعقلی آن است که انسان به جای عبادت خدا به عبادت دیگران از بت و غیر بت می پردازد و چیزی را که شانیت خدایی و معبودیت ندارد، به عنوان معبود قرار می دهد. این گونه است که به سبب عبادت غیر خدا خود را در دنیا و آخرت به رنج و شقاوت می اندازد و مورد سرزنش خدا و اهل حق قرار می گیرد.(انبیاء، آیه ۶۷)
  5. بی ادبی: انسان وقتی نسبت به چیزی شناخت درست و حقیقی نداشته باشد، رفتاری را در پیش می گیرد که موجب شرمندگی می شود؛ زیرا در سایه جهل انسان به بی ادبی کشیده می شود. بسیاری از کنش ها و واکنش منفی و نادرست و رفتار نابهنجار نسبت به دیگران زمانی شکل می گیرد که انسان جایگاه و شخصیت کسی را نشناسد. از همین روست که خدا به مردمان هشدار می دهد که پیامبر(ص) شخصیتی عظیم با خلق عظیم است که می بایست حرمت او را نگه داشت و با او رفتاری نداشت که نشانه بی ادبی و بی نزاکتی است.(حجرات، آیه ۴) سید محمد صادق طباطبایی می گوید: در یکی از روزها که با علامه طباطبایی در شهر قم قدم می‌زدیم. دوچرخه‌سواری ناگهان چنان به علامه برخورد کرد که علامه به زمین ‌خورد. دوچرخه‌سوار طلبکارانه گفت: آشیخ مواظب باش! و علامه بی‌درنگ گفت: چشم!
  6. پلیدی: ترک تفکر تعقلی موجب می شود تا تارک گرفتار پلیدی شود که عصمت فطری را از او می گیرد و افکار و رفتار پلید بر او غلبه می کند.(یونس، آیه ۱۰۰)
  7. عبادت شیطان: ترک تفکر عامل اصلی ترک عبادت خدا و پیروی و اطاعت و عبادت شیطان است. این گونه شخص به جای آن که با دشمن خویش دشمنی ورزد تحت بندگی و عبادت شیطان است.(یونس، آیات ۶۰ و ۶۲)
  8. تقلید کورکورانه: از مهم ترین عوامل تقلید کورکورانه از دیگران یا سنت های نیاکان و مانند آنها، ترک تفکر تعقلی نیست.(بقره، آیه ۱۷۰)
  9. خرافه پرستی: ترک تفکر تعقلی موجب می شود تا انسان به جای آن که بر اساس نقل معتبر وحیانی یا تعقلی قلب سلیم عمل کند، به دنبال خرافات بی پایه و اساس می رود.(مائده، آیه ۱۰۳)
  10. دنیا پرستی و آخرت گریزی: ازنظر قرآن کسی که تفکر تعقلی را کنار نهد، گرفتار دنیا پرستی شده و غفلت از آخرت به سراغ او می آید و این گونه غرق در دنیا می شود؛ چرا که شخص وقتی تعقل را کنار بگذارد، تشخیص درستی نخواهد داشت و دنیا را اصالت می بخشد، در حالی که زندگی دنیوی چیزی جز لهو و لعب نیست؛ به این معنا که اگر آخرت مقصد و مقصود نباشد؛ زندگی دنیوی معنا نمی یابد و شخص یا مانند کودکان در دنیای خیالی زندگی می کند که بازیچه ای نیست؛ یا همانند نوجوان از این شاخه به آن شاخه می جهد و ثبات فکری و رفتاری ندارد. این در حالی است که اگر به آخرت توجه یابد، زندگی دنیوی معنا می یابد و از لهو و لعب خارج می شود؛ زیرا هر کاری را که انجام می دهد در قالب حسنات و سیئات آثار و تبعات آن در آخرت بروز و ظهور می کند. بنابراین، اندیشمندانه و هدفمند کارهای خویش را انجام می دهد و زندگی دنیوی معنا و مفهوم واقعی می یابد.(انعام، آیه ۳۲) هم چنین در صورت عدم تفکر تعقلی، تارک آن دنبال متاعی می رود که اندک و از نظر زمانی محدود است؛ اما در صورت تعقل در می یابد که کاری که انجام می دهد آثار ابدی خواهد داشت؛ زیرا زندگی اخروی ابدی است.(قصص، آیه ۶۰؛ اعراف، آیه ۱۶۹)
  11. ناتوانی در سنجش و ارزیابی: انسانی که دارای قلب سلیم است با تفکر تعقلی و تفقه و تدبر قدرت تشخیص امور را به دست می آورد و به سادگی حق و باطل، علم و جهل، خیر و شر، زشت و زیبا و مانند آنها را تشخیص می دهد و بر اساس آن زندگی خویش را سامان می دهد؛ اما فاقد قلب سلیم یا تارک تفکر تعقلی این گونه نیست و در این امور دچار شک علمی و تردید عملی می شود.(انعام، آیه ۵۰)
  12. سرزنش الهی: تارک تفکر تعقلی از سوی خدا مورد سرزنش قرار می گیرد که چرا با آن که توانایی تفکر و تفقه و تدبر را داشته آن را کنار گذاشته و بر اساس تعقل و تفکر عمل نکرده است.(بقره، آیات ۴۴ و ۷۶؛ آل عمران، آیه ۶۵؛ مائده، آیه ۵۸؛ روم، آیه ۸؛ هود، آیات ۵۰ و ۵۱)
  13. غفلت: از نظر قرآن، کسانی که قلب سلیم ندارند و از تفکر تعقلی بهره مند نمی شود، گرفتار غفلت هستند؛ یعنی اموری ظاهر در پیش روی ایشان است ولی آنان آن را نمی بیند و از آن بهره مند نمی شوند؛ در حالی که اگر قلب سلیم و تفکر تعقلی داشتند، از این امور بهره مند می شدند و به رشد و تعالی و تکامل می رسیدند.(اعراف، آیه ۱۷۹)
  14. بی ایمانی: از نظر قرآن، از مهم ترین عوامل بی ایمانی در افراد گرفتار شخص به انواع رجس و پلیدی است که موجب می شود تا ناتوان از تعقل و تفکر باشد و به ایمان بگراید؛ زیرا از نظر قرآن تفکر تعقلی انسان را به ایمان می رساند و به رشد و اسلام می کشاند.(یونس، آیه ۱۰۰؛ شعراء، آیات ۲۷ و ۲۸؛ ملک ، آیات ۹ و ۱۰؛ بقره، آیه ۱۳۰؛ حجرات، آیه ۷)
  15. مانع سعادت و عامل شقاوت ابدی: ترک تفکر تعقلی مانع سعادت انسان در دنیا و به ویژه آخرت است؛ زیرا چنین شخصی قدرت تشخیص فرق میان نعمت محدود و اندک دنیا با نعمت بی نهایت و ابدی آخرت را ندارد و این گونه خود را سرگرم دنیا و لهو و لعب آن می کند و شقاوت ابدی را برای خود رقم می زند؛ زیرا دنیایی بی معنا را برای خود به وجود می آورد؛ زیرا آخرت است که معنا بخش دنیا می شود و سعادت شخص را تضمین می کند.(انعام، آیه ۳۲؛ اعراف، آیه ۱۶۹؛ یوسف، آیه ۱۰۹؛ ملک ، آیات ۱۰ و ۱۱)
  16. تعصب: همان طوری که تعصب عاملی برای ترک تعقل است، هم چنین برآیند و نتیجه عدم تفکر تعقلی است.(بقره، آیه ۱۷۰؛ مائده، آیات ۱۰۳ و ۱۰۴)
  17. هواپرستی و سقوط از دایره انسانیت : انسانی که به جای خدا هواهای نفسانی خویش را معبود خود قرار می دهد، هم از تعقل اجتناب می کند و هم از عقل و تفکری پرهیز می کند و این گونه است که برآیند آن ترک تعقل نیز افزایش و تشدید هواپرستی و سقوط از انسانیت به ساحت حیوانیت و نبات و جماد خواهد بود. در حقیقت هواپرستی ترک تعقل و ترک تعقل تشدید هواپرستی و سقوط را موجب می شود.(فرقان، آیات ۴۳ و ۴۴)