آثار روان شناختی راستگویی از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

شکی نیست که راستی و راستگویی آثار اجتماعی بسیاری دارد که از مهم ترین آنها اعتمادسازی میان راستگویان است؛ اما از نظر آموزه های وحیانی قرآن، راستگویی دارای آثار بسیاری در ساحت روانی است؛ زیرا راستی به عنوان امری فطری، نه تنها عامل اصلی تعادل روانی انسان است، بلکه عامل تحقق بسیاری از فضایل معنوی انسان در مسیر رشد و کمال یابی است؛ چرا که بدون صداقت و راستی نمی توان از فضائل متعالی انسانی سخن گفت و اگر کسی به فضائلی چون عدالت، کرامت، سعادت، احسان و مانند آنها دست یافته، به سبب تحقق ملکه صداقت در اوست.

از آن جایی که آموزه های وحیانی قرآن به فضائل اخلاقی توجه واهتمام خاص دارد و بر آن است تا انسان را در مرتبه مکارم اخلاقی تعلیم و تزکیه دهد، به موضوع صداقت و آثار روانی آن توجه خاصی مبذول داشته است. از همین رو، نویسنده دراین مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن برآن شد تا این آثار روانی را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

جایگاه ارزشی صداقت در مکارم اخلاقی

هر چند که واژه اخلاق جمع «خُلق» به معنای ملکات و مقومات فطری و اکتسابی به کار می رود که می تواند ارزشی یا ضد ارزشی باشد، چنان که عجول(اسراء، آیه ۱۱)، جهول(احزاب، آیه ۷۲)، ظلوم(همان)، هلوع(معارج، آیه ۱۹) ضعیف (نساء، آیه ۲۸)، فقیر (فاطر، آیه ۱۵) و مانند آنها نیز به عنوان اخلاق فطری انسان معرفی شده است، اما مراد از اخلاق در این جا همان فضائل اخلاقی است که به عنوان ارزش های انسانی از سوی همگام مورد تایید است، هر چند که بسیاری از مردم خود بدان صفات ارزشی نیستند، ولی از صاحبان اخلاق پسندیده و ارزشی تجلیل و تکریم کرده و به تعظیم آنان می پردازند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ارزش های اخلاقی دارای مراتب شدت و ضعف است؛ به این معنا که برخی از آنها از نظر ارزشی ضعیف تر و برخی متوسط و برخی عالی تر و برتر است؛ از همین روست که در آموزه های وحیانی قرآن، از عدالت تقابلی و مثلی(بقره، آیه ۱۶۴؛ الرحمن، آیه ۶۰) به عنوان ضعیف ترین سطح از آن، و احسان عفو و بخششی(بقره، آیه ۲۳۷) به عنوان متوسط و اکرام و ایثار(حشر، آیه ۸) به عنوان برترین یاد شده است.

پیامبر گرامی اسلام با توجه به جایگاه بس ارزشمند مکارم اخلاقی بر آن است تا فلسفه بعثت خویش را این مرتبه از اخلاق معرفی کند تا امتی شاهد(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) برای امت های دیگر بسازد؛ از همین روست که می فرماید: إنّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَکارِمَ الأخْلاقِ؛ من، در حقیقت، براى این برانگیخته شده ام که مکارم اخلاق را به کمال رسانم.(کنز العمّال، شماره حدیث۵۲۱۷)

از نظر پیامبر اکرم(ص) که تحت خدای اکرم تعلیم و تزکیه شده(علق، آیه ۳)، ارتباط کامل انسان با خدای اکرم با همین مکارم اخلاقی است؛ چنان که ایشان می فرماید: جَعلَ اللّه ُ سُبحانَهُ مَکارِمَ الأخْلاقِ صِلَهً بَینَهُ و بَینَ عِبادِهِ ، فحَسْبُ أحَدِکُم أنْ یَتَمسّکَ بخُلقٍ مُتَّصِلٍ باللّه ِ؛ خداوند سبحان مکارم اخلاق را سبب پیوند میان خود و بندگانش قرار داده است ، پس ، هر یک از شما را همین بس که به خویى که متّصل به خداست، چنگ آویزد.( تنبیه الخواطر ، ج ۲، ص ۱۲۲)

امیرمومنان امام علی(ع) در تبیین مکارم اخلاقی به این نکته توجه می دهد که رفعت انسانی در همین صفات عالی و برتر الهی است: علَیکُم بمَکارِمِ الأخْلاقِ فإنّها رِفْعَهٌ ، و إیّاکُم و الأخْلاقَ الدَّنِیَّهَ فإنّها تَضَعُ الشَّریفَ و تَهْدِمُ المَجْدَ؛ بر شما باد تحصیل مکارم اخلاق که آن مایه رفعت است و از خویهاى پست دورى کنید که آن انسانهاى شریف را پست مى کند و بزرگوارى را از بین مى برد .(بحار الأنوار ، ج ۷۸، ص۵۳ ، حدیث ۸۹)

از نظر حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین(ع) حتی اگر انسان دنبال آخرت نباشد، برای دنیای بهتر خویش می بایست دنبال مکارم اخلاقی باشد. از همین روست که ایشان می فرماید: لَو کُنّا لا نَرْجو جَنّهً، و لا نَخْشى نارا و لا ثَوابا و لا عِقابا لَکانَ یَنْبَغی لَنا أنْ نَطلُبَ مَکارِمَ الأخْلاقِ؛ فإنَّها مِمّا یدُلُّ على سبیلِ النَّجاحِ ؛ حتّى اگر هم به بهشت امید نمى داشتیم و از دوزخ نمى هراسیدیم و پاداش و کیفرى در میان نمى بود، باز شایسته بود که در طلب مکارم اخلاق برآییم؛ زیرا که راه موفقیت و پیروزى، در تحصیل مکارم اخلاق است.(الدرجات الرفیعه ، ص ۳۵۵)

از همین روست که آن حضرت (ع) بارها به اشکال مختلف به ارزشمندی مکارم اخلاقی توجه می دهد و می فرماید: .الإمامُ علیٌّ علیه السلام : ثابِروا على اقْتِناءِ المَکارِمِ ؛ در راه کسب مکارم اخلاق پشتکار و پایدارى ورزید.(غرر الحکم، شماره حدیث ۴۷۱۲)

یا می فرماید: ابْذِلْ فی المَکارِمِ جُهْدَکَ تَخْلُصْ مِن الَمآثمِ ، و تُحْرِزِ المَکارِمَ ؛ براى تحصیل مکارم اخلاق، نهایت کوشش خود را به کارگیر، تا از گناهان برهى و مکارم را به دست آورى.(همان، شماره حدیث ۹۹۸۹ )

و هم چنین فرموده است: فَهَبْ أنّهُ لا ثَوابَ یُرجى و لا عِقابَ یُتَّقى ، أ فَتَزْهَدونَ فی مَکارِمِ الأخْلاقِ؟! گیرم که امید به پاداش و ترس از کیفر در میان نباشد ، آیا باید به مکارم اخلاق پشت کنید؟(همان، شماره حدیث۶۲۷۸)

ایشان به کمیل بن زیاد نیز می فرماید: یا کُمَیلُ ، مُرْ أهلَکَ أنْ یَروحوا فی کَسْبِ المَکارِمِ ، و یُدْلِجوا فی حاجَهِ مَن هُو نائمٌ ؛ اى کمیل! به خانواده خود فرمان ده که در روز به دنبال کسب مکارم اخلاق باشند و در شب نیاز کسى را که خفته است بر آورند. (نهج البلاغه، حکمت ۲۵۷)

به هر حال، انسان مومن کسی است که به پیروی «اسوه حسنه» (احزاب، آیه ۲۱) پیامبرش را سرمشق زندگی قرار دهد و دنبال مکارم اخلاقی باشد تا همان طوری که آن حضرت (ص) حبیب الله شد، محبوب خدا شود؛ زیرا آن حضرت(ص) می فرماید: إنّ اللّه َ یُحِبُّ مَعالِیَ الأخْلاقِ و یَکْرَهُ سَفْسافَها؛ خداوند خویهاى والا را دوست دارد و خویهاى پست را ناخوش مى دارد .( کنز العمّال، شماره حدیث ۵۱۸۰)

پس اگر رقابت سالمی میان مومنان است(مطففین، آیه ۲۶) این سبقت جویی و تنافس می بایست در امر کسب مکارم اخلاقی باشد که در عظمت و رفعت هیچ چیزی به آن نمی رسد؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: تَنافَسوا فی الأخْلاقِ الرَّغِیبَهِ ، و الأحْلامِ العَظیمَهِ ، و الأخْطارِ الجلیلَهِ ، یَعْظُمْ لَکُمُ الجَزاءُ؛ در کسب خویهاى پسندیده و آرزوهاى بزرگ و منزلتهاى والا با یکدیگر رقابت کنید، تا پاداش بزرگ یابید.( غرر الحکم ، شماره حدیث ۴۵۵۶ )

اگر بخواهیم مصادیق برتر مکارم اخلاقی را بیان کنیم، می توان به صداقت در اقسام و انواع آن امتیاز برتر را بدهیم؛ چنان که امام صادق(ع) وقتی به بیان مصادیق مکارم اخلاقی می پردازد، امتیاز برتر را به صداقت و انواع آن می دهد و می فرماید: اَلمَکارِمُ عَشرٌ ، فَإنِ استَطَعتَ أن تَکونَ فیکَ فَلتَکُن… : صِدقُ الَبسِ ، وَصِدقُ اللِّسانِ ، وَأداءُ الأمانَهِ ، وَصِلَهُ الرَّحِمِ ، وَإقراءُ الضَّیفِ ، وَ إطعامُ السّائِلِ ، وَالمُکافاهُ عَلىَ الصَّنائعِ ، وَالتَّذَمُّمُ لِلجارِ، وَالتَّذَمُّمُ لِلصّاحِبِ، وَرَأسُهُنَّ الحَیاءُ؛ مکارم ده تاست: اگر مى توانى آنها را داشته باش … : استقامت در سختى ها، راستگویى، امانتدارى، صله رحم، میهمان نوازى، اطعام نیازمند، جبران کردن نیکى ها، رعایت حق و حرمت همسایه، مراعات حق و حرمت رفیق و در رأس همه، حیا.(غررالحکم، ج۶، ص۴۴۱، ح۱۰۹۲۶)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، صداقت اساس و بنیاد ایمان است و کسی که به مرتبه ایمان می رسد که اهل صدق و راستی باشد؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: ألصِّدقُ رأسُ الایمانِ. (غرر الحکم، ص ۲۱۹، ح ۴۳۱۲)

انسانی که صداقت در او ملکه شده بر اساس هواهای نفسانی یا ظنون کاری  را انجام نمی دهد بلکه هماره با دلیل و برهان الهی وارد کار شده و با قدرت و اقتدار الهی از آن خارج می شود؛ چنانکه خدا به پیامبرش می فرماید: وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا؛ بگو:  خدایا با صداقت من را وارد بکن و با صداقت از هر کاری بیرون بیاور. تو کمکم بکن تا سلطانی و نصرتی از نزد او در اختیارم باشد. (اسراء، آیه ۸۰) یعنی کمکم بکن و حرف حق را به زبان و دلم جاری بکن. پس اول کار صدق و پایان کار صدق باشد و هیچ سلطه ای برای دیگر نباشد. از نظر قرآن، انسانی که در همه امورش بر صداقت است و صداقت ملکه و مقوم ذاتش شده است، نه تنها اهل مقام متقین است بلکه اهل احسان نیز است؛ چنان که خدا می فرماید: وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَـئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ، لَهُم مَّا یَشَاءُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ؛ و آن کس که راستى آورد و آن را باور نمود آنانند که خود پرهیزگارانند؛ براى آنان هر چه بخواهند پیش پروردگارشان خواهد بود این است پاداش نیکوکاران» (زمر، آیات ۳۳و ۳۴)

آثار روان شناختی صداقت و راستی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اصالت انسان در همان «نفس» است که تنزل یافته «روح الهی»(حجر، آیه ۱۵، ص ، آیه ۷۲) است؛ در حقیقت همه هستی انسان «نفس» و «روان» اوست که برخاسته از «روح و جان الهی» است که در کالبد مادی دمیده شده است.(شمس، آیه ۷؛ سجده، آیه ۹) از همین روست که هنگام مرگ، کالبد مادی زمینی کنار گذاشته شده و «نفس» انسانی همانند پروانه ای از پیله تن خارج می شود و خدا به تمام کمال آن را می گیرد و به سوی خدا بالا می برد.(زمر، آیه ۴۲)

البته از نظر قرآن، وقتی نفس «توفی» می شود، و تن خاکی و زمینی را کنار می گذارد، تن و کالبدی از جنس «مثال» خواهد داشت که بسیار لطیف تر از کالبد زمینی است؛ این امر در عوالم دیگر نیز اتفاق می افتد و نفس در «انشاء» های گوناگونی «امثال» گوناگونی از کالبد را به در می کند و در می آورد تا در نهایت از کالبد اخروی برخوردار می شود که به آن رجعت کامل نفس به تن اخروی یاد می شود.(واقعه، آیات ۶۱ و ۶۲)

به هر حال، از نظر قرآن، آن چه اصالت دارد همان نفس انسانی است که در هر عالم و جهانی، کالبدی مخصوص آن عالم به تن می کند. بر این اساس، انسان هماره می بایست به نفس یا همان روان خویش اهتمام و توجه خاص داشته باشد و نگذارد تا تغییرات منفی و دسیسه ای در فطرت نفس ایجاد شود، بلکه با اعمال تقوایی که برخاسته از دانش و انگیزش فطری و تشریعی است به کمالات بایسته ای دست یابد که او را «متاله» و خدایی می سازد و در جایگاه خلافت الهی قرار می دهد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیات ۲۱ و ۳۰ و۳۱؛ روم، آیه ۳۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان می بایست در طول مدت عمر کوتاه خویش در کره خاکی زمین، با ایمان و عمل صالح و توصیه به حق و صبر کاری کند تا سرمایه های وجودی اش ظهور یابد نه آن که از دست برود و گرفتار خسران شود.(عصر، آیات ۱ تا ۳)

البته ازآن جایی که برخی از خلقیات انسانی، منفی است که مربوط به کالبد جسمانی و تاثیر شگرف آن است(بقره، آیه ۳۰)، لازم است تا خلقیات منفی را با خلقیات ارزشی و مثبت بازسازی و اصلاح کند؛ چنان که فقر با اتصال به غنی حمید(فاطر، آیه ۱۵)، ضعف با اتصال به خدای قوی و هلوع را با اتصال و بهره گیری از نماز و احسان واطعام(معارج، آیات ۱۹ تا ۲۸) اصلاح کند و به کمال برسد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، صداقت و راستی از برترین مکارم اخلاقی است که انسان می بایست آن را ملکه و مقوم ذات خویش قرار دهد و به عنوان «قوامین بالصدق» تجلی یابد؛ چنان که «قوامین بالقسط» است. به این معنا که به عنوان «صادقین» صفت مشبهه را در خود ایجاد کند و فراتر از «اسم فاعل» به طور دایمی و در قالب ملکه و مقوم ذات صادق و راستگو باشد.

شکی نیست که صداقت از ارزش های فطری است که هر انسانی به طور فطری آن را می شناسد و بدان گرایش دارد(اعراف، آیات ۷۰ و ۱۰۶؛ یوسف، آیات ۲۶ و۲۷) از همین روست که جزو ملاک ها ومعیارهای فضایل انسانی شناخته شده (آل عمران، آیات ۱۵ و۱۷) و به عنوان ارزشی والاتر و برتر از ایمان و تقوا مطرح می شود(توبه، آیه ۱۱۹؛ بقره، آیه ۱۷۷؛ یوسف، آیات ۲۷ و ۵۶)؛ زیرا بدون صداقت سخن گفتن از تقوا و ایمان بی معنا است؛ چون کسی که صداقت ندارد، ایمان و تقوا نیز ندارد؛ از همین روست که خدا بندگان صادق خویش را ستایش می کند و در جایگاه رفیع پیامبران قرار می دهد.(آل عمران، آیات ۱۵ تا ۱۷؛ مریم، آیات ۴۱ و ۵۶)

از نظر قرآن، کسانی که به این سطح از صداقت برسند که صداقت ملکه و مقوم ذات آنان شود، از آثار معنوی و روان شناختی آن بهره مند می شوند و روان و نفس ایشان به شدت تحت تاثیر آن قرار می گیرد. مهم ترین آثار روان شناختی صداقت و راستی  عبارتند از:

  1. رفعت معنوی: از نظر قرآن، انسان همه تلاش خویش را می کند تا به مقامات رفیع برسد. از همین روست که از ایمان به خدا و اعمال صالح برای ترفیع خویش بهره می برد.(فاطر، آیه ۱۰) از جمله این امور می توان به ایمان و علم حقیقی(مجادله، آیه ۱۱) اشاره کرد. البته از نظر قرآن، دست یابی عالی ترین درجات رفعت به «صداقت» بستگی دارد که در صادقین به شکل ملکه و مقوم ذات درآمده است.(مریم، آیات ۵۶ و ۵۷) کسی که صداقت ملکه و مقوم ذات اوست، مورد عنایت است و نفس او در مراتب عالی به مکانتی دست می یابد که برای دیگران فراهم نیست. در حقیقت رشد و ترقی و رفعت یابی انسان در گرو صداقتی است که نفس او به آن چنان عادت کرده باشد که جزو حقیقت او شده باشد.
  2. وصول به مقام نبوت: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، صداقت به شکل ملکه ومقوم ذات نقش اساسی در انتخاب شخص به عنوان نبی و پیامبر از سوی خدا دارد؛ زیرا آن چه موجب می شود تا شخص دریافت کننده وحی الهی باشد ، صداقتی است که ملکه اوست. البته نبوت هماره با رسالت همراه نیست؛ از همین روست که برخی از انبیاء به عنوان رسولان مطرح نیستند؛ اما همه رسولان به عنوان نبی مطرح هستند؛ زیرا کسب وحی ودریافت آن، شرط رسالت است، ولی رسالت شرط نبوت نیست. براین اساس می بایست گفت که هر کسی اگر بخواهد از وحی غیر تشریعی نیز بهره مند شود می بایست تا صداقت را ملکه و مقوم ذات خویش کند تا خدا در قالب الهامات و وحی غیر تشریعی او را تعلیم و تزکیه دهد و به مقامات عالی و رفیع برساند. به هر حال، از نظر قرآن، شرط نبوت آن است که شخص صادق باشد و در اوج صداقت ، آن را ملکه و مقوم ذات خویش کند(مریم، آیات ۴۱ و ۵۶)؛ زیرا «صدّیق» صیغه مبالغه و احتمالاً اشاره به حدّ اعلاى صدق و راستگویى است؛ زیرا ملاک امر نبوّت صدق است و تصدیق کننده آیات و معجزات الهى سزاوار است که چنین باشد. (روح المعانى، ج ۹، جزء ۱۶، ص ۱۳۹)
  3. سرمشق الهی: از نظر قرآن، صادقین و راستگویانی که صداقت ملکه و مقوم ذات آنان است، چنان انسان های ارزشی هستند که می بایست به عنوان سرمشق های اجتماعی برای دیگران مطرح شوند و خدا برای همین از ایشان در قرآن ذکر و یاد می کند و به پیامبرش فرمان می دهد تا ایشان را یاد کنند تا دیگران آنان را سرمشق خویش قراردهند. در حقیقت این افراد نه تنها خود از نظر رشدی به جایی رسیده اند که در کمال رفعت هستند، بلکه می تواند در دیگران تاثیرات مثبت به جا بگذارند و آنان را نیز به سوی رفعت سوق دهد و به کمال بایسته و شایسته برسانند.(مریم، آیات ۵۶ و ۵۷)
  4. تسلیم: یکی از مقامات معنوی نفس الهی، تسلیم بودن در برابر خدا است؛ از همین روست که اسلام را اسلام گفته اند؛ زیرا شخص در برابر خدا به تمام معنا تسلیم است و هرچه خواهد مشیت کند و فرمان دهد عمل می کند. نفسی که در مرتبه عالی قرار می گیرد، زمانی تسلیم است که در اوج صداقت باشد؛ زیرا چنین نفسی با صدق به تصدیق نبوت و رسالت و آموزه های وحیانی می پردازد و در برابر شریعت تسلیم محض است(محمد، آیات ۲۰ و۲۱)؛ زیرا برخى «طاعه و قول معروف» را خبر مبتداى محذوف دانسته اند که در اصل «أمرهم (ایمانهم بنا) طاعه» بوده، بدین معنا که هرگاه سوره اى نازل مى شود، اگر اظهار طاعت بکنند و به هنگام عمل نیز با صدق اجرا کنند براى آنها بهتر است.(المیزان، ج ۱۸، ص ۲۳۹) به هر حال، صداقت در نفس انسانی موجب می شود تا شخص در برابر خدا تسلیم باشد و به کمال بایسته و شایسته برسد.
  5. اصلاح گری : از نظر قرآن، انسانی ممکن است از نظر فکری و رفتاری به خطا و فساد کشیده شود؛ اما اگرانسان صداقت را در هر مرتبه ای داشته باشد، این صداقت موجب می شود که کارهایش اصلاح شود و راستی در فعل و قول و فکر او تاثیر بگذارد. البته راستگویان و اهل قول سدید هماره دنبال اصلاح امور هستند و هرگز دنبال فساد نمی روند، و این نفسی که راستی در آن ملکه شده، هماره اهل اصلاح است و کارها و افکار خویش و دیگران را اصلاح می کند(احزاب، آیات ۷۰و۷۱)؛ زیرا «سدید» در آیه به معنای صواب و خالى از هر شائبه دروغ و لغو، موافقت ظاهر با باطن است (مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۵۸۴) وچنین شخصی به گونه ای رفتار می کند که هماره اصلاح گرایانه است. البته خدا نیز به او یاری می رساند و دستگیر اوست؛ زیرا اگر عملی تبعات و پیامدهایی به نام «ذنوب» داشته باشد، آن را نیز ازمیان برمی دارد.
  6. رضایت مندی: از نظر قرآن، یکی از حالت مثبت و ارزشی نفس، احساس رضایت و رضایتمندی است. این حالت برای اهل صداقت که صداقت در آنان ملکه و مقوم شده به روشنی مشهود است و آثار آن در دنیا و آخرت بروز می کند. از همین روست که اینان به عنوان نفوس مطمئن(فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰) در مقام «راضیه مرضیه» قرار می گیرند؛ زیرا صداقت آنان جلوه ها و آثار بسیار مهم دارد که از جمله آنها همین رضایتمندی دوسویه خدا و صادقین نسبت به هم است.(مائده، آیه ۱۱۹)
  7. تکریم: خدا صادقین و راستگویان را به سبب دارنده بودن مکارم اخلاقی تکریم می کند و آنان را مورد تجلیل قرار می دهد. از همین روست که نفس صادقین احساس کرامت و تکریم شدن را به خوبی احساس می کند و به آن می بالد و خدا ایشان را نیز با یاد کرد خویش تکریم می کند.(مریم، آیات ۴۱ و۵۶)
  8. رستگاری: درجات عالی فوز عظیم و رستگاری نهایی برای چنین افرادی ثابت است(مائده، آیه ۱۱۹) ؛ بنابراین ، آثار رستگاری را می توان در دنیا در این نفوس نیز یافت؛ زیرا از نظر قرآن، کسانی که به این فوز عظیم می رسند، در دنیا و آخرت از هر گونه خوف و اندوه در امان هستند و نسبت به گذشته اندوه و حزنی نداشته و نسبت به آینده خوف و ترسی ندارند.(بقره، آیه ۱۱۲؛ آل عمران، آیه ۱۷۰)
  9. آمرزش ذنوب: چنان که گفته شد، ذنوب پیامدهای عملی است که حتی پیامبر(ص) نیز بدان گرفتار است(فتح، آیات ۱ و ۲)؛ زیرا هر عملی پیامدهایی دارد که می تواند به انسان آسیب برساند. بر این اساس، راستگویان نیز به سبب راستی ممکن است گرفتار پیامدهای راستگویی خود شوند، ولی خدا به آنان کمک می کند تا از مشکلات آن در امان بمانند و تحت مغفرت الهی از دنباله و پیامدهای آن در امان قرارگیرند.(احزاب، آیات ۷۰ و۷۱) پس نفس راستگو هرگز ترسی از راستی نخواهد داشت؛ زیرا می داند که خدا او را از پیامدهایی راستگویی صیانت و حفظ می کند و مشکلات پیش آمده را بر طرف می کند؛ زیرا هماره «النَّجاهُ فی الصِّدق؛ نجات در راستی است.»(غرر الحکم و درر الکلم، ج ۱، ص ۲۷۹)
  10. هم نشینی با خدا: انسان صادق که دخول و خروج او در هر کاری با دلیل و برهان علمی و از روی صداقت و راستی است، در جایگاهی بلند و رفیع قرار دارد که در جلوه اخروی آن خدا می فرماید:«فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ؛ در قرارگاه صدق نزد پادشاهى توانایند.(قمر، آیه۵۵)