آثار روان شناختی تسبیح و تقدیس خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حقیقت تسبیح فراتر از «سبحان الله» گفتن، تجلّی عیب زدایی از خدا در نفس و قلب تسبیح گر به طوری است که همه کمالات الهی در نفس و قلب ظهور کند و تسبیح گر دارنده همه صفات کمالی الهی شود؛ چنان «تقدیس»، به معنای تجلی نقص زدایی از خدا در نفس و  قلب تقدیس گر به طوری است همه کمالات الهی در تمامیت آن در نفس و قلب ظهور کند و تقدیس گر دارنده همه صفات کمالی الهی در تمامیت آنها شود؛ زیرا این گونه است که با تسبیح و تقدیس حقیقی به قصد اکمال و اتمام، نفس و قلب انسانی به عنوان قلب سلیم، مظهر و مجلای «نورالله» و «اسماء الله» می شود و در مقام مظهریت آنها، در مقام خلافت الهی قرار می گیرد. بنابراین، می بایست گفت که نفس و روان انسان، در چارچوب حقیقت تسبیح و تقدیس به نهایت مقصد و مقصود می رسد و مشیت حکیمانه الهی از خلقت انسان تحقق می یابد.

به سخن دیگر، حقیقت تسبیح و تقدیس در انسان، حرکت پر شتاب و تلاش سخت و خستگی ناپذیر انسان به دور از هرگونه سستی، در بندگی خدا تا جایی است که همه انوار صفات الهی را در تمامیت آنها در خود بروز و ظهور دهد و به عنوان مظهر «نورالله» و «اسماء الله» در جایگاه خلافت به ربوبیت و پروردگاری در کائنات بپردازد و تصرفات تکوینی به عنوان خلیفه الله داشته باشد. پس حقیقت تسبیح و تقدیس فراتر آن معنای ساده ای که با گفتن «سبحان الله» یا «سُبُّوح قُدُّوس» بر دل و زبان جاری می شود و شخص خدا را از هر عیبی در مقام تسبیح و هر نقصی در مقام  تقدیس پاک و منزه می داند و خدا را دارای همه کمالات در تمامیت آن می بیند و می یابد؛ بلکه حقیقت تسبیح و تقدیس، تجلی آن در ذات انسان و نفس و قلب اوست تا جایی که خود مظهر تمامیت کمالات الهی و خلیفه الله شود.

نورانیت قلب و نفس انسان به تسبیح وتقدیس

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، «الله» اسم جامعی است که همه اسماء الله را در خود دارد؛ بنابراین اگر صد یا هزار اسم برای خدا باشد، «الله» اسمی جامع همه آنها است.

هم چنین از نظر قرآن، اسماء الله تحقق فعلی و ظهوری همه صفات الله است؛ زیرا اگر در الله صد یا هزار صفت کمالی باشد، همه آنها در تمامیت کمالی اش فعلیت و ظهور یافته است؛ زیرا همه هستی چیزی جز ظهور صفات اسمی خدا نیست.

البته بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر صفت الهی، نور خاص خود را دارد، از همین رو، مخلوقات چیزی جز ظهور متاثر از نور صفتی یا چند صفت یا همه صفات الهی نیست؛ از همین روست که خدا به صراحت می فرماید: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ خدا همان نور آسمان ها و زمین است.(نور، آیه ۳۵)

پس از نظر قرآن، هر موجودی مظهر نور صفت یا صفاتی از صفات کمالی الله است که تحقق اسمی یافته است. بنابراین، مخلوقات و موجودات چیزی جز مظاهر نور صفات اسمی الله چیزی دیگر نیست.

البته از آن جایی که همه مظاهر نوری، در یک سطح از نور الله بهره نبرده اند، تفاوت و فرق اساسی میان آفریده ها و مظاهر نوری است. این فرق ها بیانگر «عیب» یا «نقص» است؛ به این معنا که برخی از مظاهر، کمال یا کمالاتی را ندارد. البته نداشتن کمالی یا کمالاتی برای خود آن موجود عیب نیست؛ زیرا نیازی بیش تر نبود تا کمالی دیگر را داشته باشد؛ چرا که برای مظهری هدف و حکمتی است که همان میزان از کمالات برای تحقق حکمت و هدف کفایت می کند؛ از همین روست که خدا می فرماید: رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى؛ پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده سپس آن را هدایت فرموده است.(طه، آیه ۵۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر مظهری از مظاهر الهی، همان طوری که از عیب پاک و منزه است؛ همه چنین از نظر نقص نیز پاک و منزه است؛ زیرا مظهر هر صفت و اسمی از صفات و اسماء الله، از نورانیت در تمامیت آن برخوردار است و نقصی در آن راه ندارد.(همان)

خدا در قرآن بارها به این نکته تاکید می کند که مظاهر صفات و اسماء نور الله، هیچ عیبی و نقصی در چارچوب مقدرات خودشان ندارند که برای آن تقدیر شده اند. از همین روست که هر مظهری در ذات خویش با تمام وجود آیت بودن را فریاد می زند و به تسبیح و تقدیس می پردازد؛ زیرا نور هر صفت تقدیر شده را در تمامیت آن دارا است. از همین رو، می توان گفت که همه آفریده ها در مقام «اسم الله» در همان میزان بهره مندی مقدر شده، سبوح و قدوس می گویند.

البته از نظر قرآن، دو مظهر از مظاهر اسم الله به نام ها انس و جن هستند که به سبب اراده ویژه ای که به آنان در چارچوب مشیت حکیمانه الهی به آنان داده شده، می توانند «تغییر» در «نفس» خویش ایجاد کنند، و به دفن و دسیسه نور الله بپردازند و موجبات عیب و نقص خود شوند و این گونه نتوانند مظهر سبوح وقدوس شوند.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳؛ شمس، آیات ۷ تا ۹؛ نساء، آیه ۱۱۹)

بنابراین، وقتی این دو مظهر از مظاهر نور الله، به خود می نگرند، ممکن است، عیب و نقصی در کمالات خویش ببیند، و بر اساس آن به قضاوت در باره خدایی بپردازند که مظهر آن هستند. به این معنا که شمول عیب و نقص خویش را تا «الله» گسترش دهند و خود را که مظهر اسماء الله هستند، در شرایط تغییر مبنا قرار دهند، و اظهار کننده یعنی خدا را نیز دارای عیب و نقص بدانند و نتوانند او را تسبیح و تقدیس کنند.

از نظر قرآن، کسی که از آغاز در همان مسیر هدایت فطری قرار گرفته باشد، می تواند شرایط نفس را به گونه ای ساماندهی کند که بر اساس الهامات فطری و سپس وحی تشریعی، در مسیر عبودیت به گونه ای گام بردارد، که نور الله در نفسش به تمامیت کمالی ظهور یابد و مظهر اسماء الله شود و به آیت الله العظمی ظهور نماید؛ زیرا همه انوار اسم الله در او وجود دارد و نفس او به سبب آن که از «روح الله» نشات گرفته (حجر، آیه ۱۵؛ ص، آیه ۷۲؛ سجده، آیه ۹) می تواند مظهر اسماء الله باشد و در مقام خلافت الهی قرار گیرد.(بقره، آیات ۳۰ و۳۱)

بنابراین، کسی که در این مسیر صراط مستقیم براساس آموزه های فطری الهامی و وحیانی تشریعی گام بر می دارد، دلش را به انوار الله روشن می کند و در نهایت به تمامیت کمالی می رساند. این گونه است که نفس او مصداق نور الله در تمامیت کمالی می شود و نور الله قلب او را به تمام معنای حقیقی آن روشن می سازد.

از نظر قرآن، کالبد انسانی که روح الله در آن دمیده شده، خانه ای برای نفس است؛ زیرا وقتی روح الله در کالبد دمیده می شود، حقیقتی دیگر می شود که از آن به «نفس» یاد می شود؛ زیرا روح الله مجرد و نیازمند اسباب و وسایلی برای تصرفات خویش نیست؛ اما وقتی در کالبد قرار می گیرد، به عنوان «نفس» نیازمند ابزار و اسبابی است که به او در تحقق اهداف یاری رساند. پس این نفس که همان روح الله دمیده در کالبد است، همه انوار اسماء الله را دارا است. بنابراین، وقتی نفس در صیرورت خویش در مسیر کمالی در چارچوب هدایت های فطری الهامی و تشریعی وحیانی عمل می کند، با چنین عبودیتی در برابرخدا، نور الله را به تمام معنای حقیقی آن تسبیح و تقدیس می کند. از همین روست که چنین نفسی نه تنها خود «نورالله» می شود، بلکه خانه خود که همان کالبد و تن باشد را نیز روشن می کند.

خدا در قرآن می فرماید کسانی در میان انسان ها هستند که چنین توانستند تسبیح و تقدیس را در معنای حقیقی آن در خود به نمایش بگذارد و نفس آنان نور الله به تمامیت معنا باشد؛ خدا پس از آن که فرموده است: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ (نور، آیه ۳۵) به نقش تسبیح حقیقی نفوس الهی اشاره می کند و می فرماید: فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ ؛ در خانه ‏هایى که خدا اذن و رخصت داده که قدر و منزلت آنها رفعت‏ یابد و نامش در آنها یاد شود. در آن خانه ها هر بامداد و شامگاه او را تسبیح مى کنند.(نور، آیه ۳۶)

در حقیقت، این نفوس الهی که در خانه های تن قرار دارد، با تسبیح دایمی، نه تنها حقیقت نور را در خود به ظهور می رسانند و هر عیبی را از نفس خویش می زدایند و مظهر همه انوار الله می شوند، هم چنین خانه های تن خویش را نورانی می کنند، و این گونه مظهر « نُورٌ عَلَى نُورٍ» می شوند.(نور، آیه ۳۵)

پس از مهم ترین آثار تسبیح حقیقی نفوس انسانی، ظهور نورالله در کمالیت آن در این نفوس است، و از آن جایی که آثار آن در بیوت و کالبدهای نفوس خود را نشان می دهد، می بایست گفت که این نورانیت همراه با تقدیس نیز است؛ زیرا هیچ نقصی ندارد، و در تمامیت کمالی انوار خویش را می رساند؛ بنابراین می توان گفت که « نُورٌ عَلَى نُورٍ» هم چنین می تواند اشاره به این معنا باشد که چنین نفوسی همه انوار الله را در کمالیت دارا هستند؛ چنان که همه انوارالله را در تمامیت آن دارا هستند . پس «سبوح من العیب و قدوس من النقص» به عنوان « نُورٌ عَلَى نُورٍ» این نفوس به اکمال و اتمام خود پرداخته اند.

از آن جایی که بر اساس روایات تفسیری، مصداق اتم و اکمل آیه ۳۶ سوره نور، چهارده معصوم(ع) هستند، می توان گفت که این نفوس الهی، مظهر سبوح و قدوس هستند و توانسته اند به این درجه برسند که در تمامیت کمالی، الله را مظهریت نمایند بی آن که عیبی از نظر کمالات و نقصی از نظر تمامیت آن کمالات داشته باشند.

آثار فرعی و تبعی تسبیح وتقدیس نفوس الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نفوسی که مظهر تمامیت کمالی انوار الله شده و در مقام تسبیح و تقدیس، حقیقت آن را درنفس خویش ظهور داده اند، افزون برآن که نورالله هستند که هستی به عنوان خلیفه الله از آنان روشن می شود، هم چنین آثاری دیگر بر آن مترتب است که برخی از آنها عبارتند از :

  1. سعه وجودی و مقام اطمینان: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، چنین نفوسی که نورالله در آنان تثبیت شده و به حالت اسمی در آمده است و آنان مصداق سبوح وقدوس حقیقی هستند، از اطمینانی برخوردارند که خدا از آن به «نفس مطمئنه» (فجر، آیه ۲۷) یاد کرده است. این نفوس به سبب مظهریت نورالله، از سعه وجودی برخوردار بوده و هیچ تنگی و «ضیق صدری» ندارد؛ زیرا تسبیح گری حقیقی آنان، آنان را دارای همه اسماء الله و نورالله می کند و هیچ عیب و کمبودی نیست تا «ضیق صدر» را ایجاد کند، بلکه همه انوارالله در آنان ظهور دارد؛ زیرا از آثار حقیقت تسبیح، دارا شدن به همه اسماء الله و رهایی از هر گونه عیبی است.(حجر، آیات ۹۷ و۹۸) بنابراین، در این مقام، دلتنگی و حزن و اندوهی که دیگران بدان گرفتار می شوند، ایشان آن را ندارند؛ زیرا در طریق استقامت بر عبودیت و تحت تاثیر ربوبیت الهی و انوارش، دلها شرح صدر یافته و جایگاه انوار چنان گشاد شده که جایی برای غیر نمی گذارد و همه نور الله می شود.(همان)
  2. مقام رضا: از دیگرآثار و تجلیات تبعی برای مظهریت در نورالله برای اهل تسبیح و تقدیس، آن است که نفوس آنان در مقام رضا قرار می گیرد؛ زیرا وقتی نورالله در تمامیت کمالی در آن نفوس ظهور می یابد، این نفوس مصداق روایات قرب النوافل و قرب الفرائض می شود، به طوری که «فانی فی الله و باقی بالله» بوده و این نفوس در مقام «نفس الهی» همه وجود از جمله کالبدهایشان در اختیار خدا قرار می گیرد و به عنوان عین الله، یدالله، سمع الله ومانند آنها عمل می کنند، پس نطق آنان نطق الله(نجم، آیات ۳ و۴) و فعل آنان فعل الله می شود.(انفال، آیه ۱۷) بنابراین، رضای آنان رضی الله است؛ و آنان به عنوان نفوس مطمئن الهی، در مقام راضیه مرضیه(فجر، آیات ۲۷ تا ۲۹) قرار می گیرند. خدا در قرآن به صراحت بیان می کند که صبر و استقامت در طریقت عبودیت و تحقق بخشی به حقیقت تسبیح در نفس موجب می شود که انسان به چنین مقامی برسد.(طه، آیه ۱۳۰)
  3. استجابت دعا: از نظر قرآن، نفوسی که در مظهر سبوح و قدوس هستند، به سبب همین ویژگی چیزی نمی خواهندکه مورد رضایت خدا و مشیت الهی نباشد، بلکه براساس مشیت حکیمانه الهی فکر و عمل می کند و درخواست هایش هماره مستجاب است.(انبیاء، آیه ۸۸)
  4. خالقیت: از نظر قرآن، نفوس مظهر سبوح وقدوس، دارای مقام خالقیت است و به سبب مظهریت اسماء الله و انوار آن، می تواند خالق باشد؛ زیرا خلق چیزی جز ظهور انوار الله نیست.(نور، آیه ۳۵) پس نفس کسی که خود مظهر انوار الله است، با همان حقیقت اسمی سبحان می تواند اشیاء را ظهور بخشد و نورانیت دهد و ایجاد و خلق و انشاء نماید؛ چنان که اهل بهشت، به سبب آن که مظهر سبوح و قدوس هستند، می توانند چنین عملی را داشته باشند و خلقت نمایند و اشیاء را به اراده نفسی خویش ظهور بخشند؛ چنان که در قرآن آمده است: دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ؛ خواسته ها و دعای بهشتی ها در بهشت، سبحانک اللهم است.(یونس، آیه ۱۰) این امر همان طوری که در آخرت شدنی است، برای آنان در دنیا نیز امکان پذیر است. خداوند متعال در حدیث قدسی فرمود: «عبدی أطعنی أجعلک مثلی، أنا حیّ لا اموت اجعلک حیّا لا تموت، أنا غنیّ لا أفتقر أجعلک غنیّا لا تفتقر، انا اقول للاشیاء کن فیکون و انت تقول للاشیاء کن فیکون؛ بنده‏ ی من! مرا اطاعت کن تا تو را مثل خود سازم. من زنده ای هستم که نمی میرم، تو را هم زنده ای قرار دهم که نمیری. من دارایی هستم که فقیر نمی ‏شوم، تو هم چنان سازم که فقیر نگردی. من هر چه را اراده کنم می شود، تو را هم چنان قرار دهم که هر چه بشود.»(الجواهر السنیه؛ کلیات حدیث قدسى؛ ص۷۰۹)

نتیجه گیری

از نظر هستی شناسی قرآن، همه هستی در برابر خدا به چند امر می پردازند: اسلام (آل عمران، آیه ۸۳)، سجده (حج، آیه ۱۸)، تسبیح(حدید، آیه ۱؛ جمعه، آیه ۱)، تحمید (اسراء، آیه ۴۴) و طوع و اطاعت.(فصلت، آیه ۱۱)

از نظر قرآن هر چیزی در هستی می داند که چگونه خدا را تسبیح کند و نمازگزارد: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ ؛ آیا ندانسته‏ اى که هر که و هر چه در آسمانها و زمین است براى خدا تسبیح مى‏ گویند؛ و پرندگان نیز در حالى که در آسمان پر گشوده‏ اند تسبیح او مى‏ گویند. همه ستایش و نیایش خود را مى‏ دانند؛ و خدا به آنچه مى کنند داناست. (نور، آیه ۴۱)

پس یکی از مهم ترین کارهای همه هستی و هم چنین اذکاری که برای آن ها در قرآن مطرح شده، تسبیح گویی برای حق و گفتن سبحان الله است.

هم چنین از نظر قرآن هر گونه اسراء و معراجی با این ذکر و حقیقت آن اتفاق می افتد(اسراء، آیه ۱) و انسان با این ذکر به این درجه می رسد که به خدا تقرب می جوید و این گونه متاله و خدایی می شود، هر چند که هرگز به بی نهایت نمی رسد؛ زیرا مفهوم تسبیح در باطن خود، عدم وصول به بی نهایت را می رساند. انسان هر چند صفات و اسمای الهی را بداند و بشناسد و به آن صف متصف و متخلق شود، تنها متاله و خدایی شده است نه آن که به آن حقیقت بی نهایت نزدیک شده باشد؛ زیرا نهایت را راهی به بی نهایت نیست.

اگر خدا با «کن فیکون» کار می کند، کن فیکون انسان همین «سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ» است که اهل بهشت با این حقیقت و ذکر الهی است که بهشت آفرینی می کنند(یونس، آیه ۱۰) و نهرها و رودها و حوری ها را می سازند.(انسان، آیه ۶)

با نگاهی به ماهیت و حقیقت تسبیح و تقدیس گر باید گفت که این حقیقت دربرگیرنده و متضمن اموری چند است که عبارتند از:

  1. تسبیح گر و تقدیس گر پی به عیب و نقص خود برده است؛
  2. عیب و نقص را قابل علاج دانسته و امکان دست یابی به کمال و رهایی از نقص و عیب را می دهد؛
  3. به این نکته رسیده که رسیدن به کمال و رهایی از نقص و عیب با اتصال به موجود کمالی مطلق شدنی است که همان خدا است؛
  4. امکان برطرف کردن نقص و عیب با استمداد و بهره گیری از کمال مطلق شدنی است؛
  5. چنین کمال مطلقی قابل ستایش و قدردانی است. پس برآن است تا خود مظهر سبوح و قدوس الهی شود و انوارالله را در تمامیت کمالی خود در خویش ایجاد و نفس خویش را مظهر نورالله کند.
  6. این حرکت انسانی در قالب کدح انجام می شود تا لقاء الله را به معنای حقیقی کسب کند.(انشقاق، آیه ۶) صیرورت تا زمان انقلاب انجام می شود.(اعراف، آیه ۱۲۵) عروج نفس انسانی با عبودیت انجام می شود که انسان را مظهر نورالله و درمقام ربوبیت قرار می دهد که توانایی تصرف در کائنات را به او می دهد. از نظر قرآن، انسانی به معراج می رود که بتواند مظهر اسمای چهارگانه مالک، قدوس، عزیز و حکیم باشد؛ یعنی مظهر «الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» باشد؛ در این صورت خلیفه الهی و مظهر او خواهد بود و هر کسی به خلیفه بنگرد مستخلف عنه را در خلیفه می بیند. چنین نفسی همان خلیفه الله است که به اذن الله در دنیا و آخرت تصرفاتی انجام می دهد که خالقیت یکی از آثار آن است(آل عمران، آیه ۴۹؛ مائده، آیه ۱۱۰)؛ چنان که مقربان الهی از معصومان و غیر معصوم دردنیا و آخرت این گونه عمل می کردند و می کنند و به خلق می پردازند و «روح و ریحان» آفرین هستند(واقعه، آیه ۸۹) و به تفجیر و ایجاد چشمه در بهشت و دنیا اقدام می کنند.(انسان، آیه ۶؛ اعراف، آیه ۱۶۰)