آثار رفتاری نادانی و جهالت

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

برخی از مردم مدعی عقل و علم هستند. حال اگر بخواهیم درباره خود یا دیگران قضاوت کنیم و یک ارزیابی از عقل و علم خود و دیگران داشته باشیم، چگونه می توانیم این کار را انجام دهیم. خداوند در آیات قرآنی نشانه های بسیار حدود شصت اثر برای جهالت بیان کرده که نویسنده در این جا به مهم ترین آن ها اشاره می کند تا این گونه بر ما معلوم شود که تا چه اندازه از جهالت دور هستیم و درباره عقل و علم دیگران می توانیم بر اساس این نشانه ها داوری داشته باشیم. این مطلب را از نظر می گذرانیم.

جهل به معنای بی خردی و نادانی

واژه جهل گاه در برابر عقل به کار می رود. پس مراد از جهل به معنای بی خردی و بی عقلی در برابر خردمندی و تعقل است. در کتاب اصول کافی بابی با عنوان کتاب عقل و جهل است. در این باب روایات بسیاری از جمله روایتی بسیار مفصل از امام صادق(ع) درباره جنود و لشکریان عقل و جهل مطرح شده است.

البته واژه جهل گاه در برابر علم به کار می رود. بنابراین مراد و منظور از جهل نادانی در برابر دانایی است. در منابع لغوی جهل، نقیض دانش و آگاهى یعنی همان نادانى و ندانستن معنا شده است.(لسان‌العرب، ابن منظور، ج‌۲، ص‌۴۰۲، «جهل»)

راغب اصفهانی برای این معنا سه قسم را شناسایی و معرفی کرده است که عبارتند از : ۱. خالى بودن نفس از علم که معناى اصلى جهل است‌؛ ۲. اعتقاد به چیزى برخلاف آنچه که هست‌؛ ۳. انجام دادن کارى برخلاف آنچه که باید انجام شود.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص‌۲۰۹، «جهل»)

قسم نخست از تقسیمات راغب ناظر به حکمت نظری یا همان حوزه ذهن است؛ به این معنا که شخص نسبت به حقایق علم و دانشی ندارد و نادان است و امور بر او مجهول و ناشناخته است. اما دو قسم دیگر ناظر به حکمت عملی است؛ زیرا اعتقاد به قلب ارتباط دارد و به حوزه اراده و عزم عملی وابسته است؛ چنان که انجام عملی در خارج نیز به حوزه اراده و عمل وابسته است.

به هر حال، وقتی واژه جهل در عربی به کار می رود دو کاربرد دارد: ۱. جهل نقیض عقل یعنی بی خردی در برابر خردورزی و تعقل که به حوزه حکمت عملی وابسته است؛ ۲. جهل نقیض علم یعنی نادانی در برابر دانایی که به حوزه ذهن و حکمت نظری وابسته است.

البته شکی نیست که جهل نقیض علم ارتباط تنگاتنگی با جهل نقیض عقل دارد؛ زیرا کسی که فاقد عنصر عقل است یا از عقل خود بهره ای نمی برد و تعقل نمی کند و خردورزی ندارد، به طور طبیعی گرفتار جهل نقیض علم نیز خواهد بود؛ زیرا عنصر علم وابسته به تفکری است که ریشه در تعقل دارد. این انسان متعقل و خردورز است که با بهره گیری از خرد و عقل خویش، به تفکر می پردازد و مجهولات خویش را به معلومات حل می کند؛ چرا که در حکمت نظری، هر چیزی باید به بدیهی و سپس بدیهی به اولی بازگردد که اولی اولیات «استحاله اجتماع و ارتفاع نقیضین» است که از آن به ام القضایا و مادر هر حکم و قضیه ای یاد می شود. این عملیات تنها برای کسی شدنی است که عاقل باشد و از عقل خود بهره گرفته و تعقل ورزد.

در اصطلاح عربی به کسی که تعقل نمی ورزد، سفیه می گویند. این واژه دلالت بر بی خردی و عدم استفاده از خرد و عقل در اندیشه و فقدان تفکر عقلانی در شخص دارد.

در آموزه های قرآنی، بیش تر واژه «جهل» و مشتقّات آن دلالت بر نفی علم دارد. عباراتى مانند: «بغیر علم»، «لایعلم»، «لایعلمون» و «لیس لهم به علم» مفید نفى علم است که در قرآن به کار رفته است. البته خاستگاه بیش تر جهالت به معنای نفی علم به بی خردی و سفاهت یعنی فقدان تعقل و تفکر باز می گردد؛ زیرا از نظر قرآن، همه منابع و راه ها و ابزارهای مورد نیاز برای کسب دانش و دانایی و آگاهی فراهم است و اگر انسان ها تعقل و تفکری داشتند و خردورزی می کردند، هرگز گرفتار نادانی نمی شدند؛ پس ریشه و خاستگاه نادانی انسان بی خردی و جهالت به معنای سفاهت است.

رفتارشناسی جاهل

اگر بخواهیم جاهل به معنای بی خرد و نادان را بشناسیم می توانیم به رفتارهای او توجه کنیم. با درنگ و تامل در رفتارهای شخص می توان دریافت که شخص آیا خردمند و داناست یا این که گرفتار سفاهت، جهالت، بی خردی و نادانی است.

بسیاری از مردم مدعی خردمندی و دانایی هستند؛ یعنی خود را عاقل و عالم می دانند؛ در حالی که سفیه و جاهل هستند. راه شناسایی درستی و نادرستی ادعای آنان ملاحظه و مشاهده رفتارهای آنان است؛ زیرا عقل و علم از امور باطنی است که می توان از راه های آثار و نشانه های بیرونی آن دانست که شخص آیا از آن بهره مند است یا آن که مدعی دروغین آن هاست و هم چنین می توان دریافت که عقل و علم او به چه میزان است و تا چه اندازه ای از خرد و دانایی بهره مند است؟

در این جا با مراجعه به آموزه های قرآنی مهم ترین نشانه ها و علائم شناسایی شخص خردمند و دانا بیان می شود:

  1. استبعاد به جای استدلال: خردمند و دانا برای اثبات و نفی هر چیزی به استدلال و برهان تکیه می کند؛ اما بی خرد و نادان به جای استدلال بر استبعاد تکیه می کند. از این روست که با واژگانی و کلماتی چون بعید و عجیب در برابر استدلال و برهان، به مخالفت و انکار اموری چون رجعت و رستاخیز می پردازند.(ق، آیات ۲ و ۳) برخی از مفسران با توجه به آیه ۳۰ سوره بقره می گویند که تعجّب و استبعاد فرشتگان از آفرینش انسان، بر اثر جهل و نادانی به راز خلقت انسان بوده است. به این معنا که فرشتگان دارای عقل و خرد، به دلیل آن که دارای محدودیت علم و دانشی هستند و تنها آن چه را می دانند که خداوند به آنان آموخته است، به جای آن که به فقدان علم و دانش خود اعتراف کنند بر اساس استبعاد رفتار کردند؛ چرا که استفهام حکایت شده از کلام فرشتگان در این آیه به معناى حقیقى و متضمّن معناى تعجّب و استبعاد از خلقت انسان است. (تفسیر التحریر والتنویر، ج‌۱، جزء‌۱، ص‌۴۰۲) از همین روست که وقتی خداوند حقایقی را بر آنان عرضه داشت، اقرار کردند که نسبت به امور بسیاری علم و دانایی ندارند و علوم آنان محدود به تعلیم الهی است. (بقره، آیات ۳۱ و ۳۲) به هر حال، یکی از روش های کسانی که فاقد علم به معنای دانایی هستند استبعاد و تعجب به جای استدلال و برهان است. البته از آن جایی که فرشتگان از عقل هستند، نمی توان آنان را متهم به بی خردی کرد ولی خودشان اقرار به نادانی کردند و گفتند که عقل و علم ایشان محدود به ساختار وجودی آنان است. اما از آن جایی که انسان از نظر خرد و عقل در اوج و فراتر از فرشتگان هستند و زمینه دانایی و فراگیری علم آنان بی نهایت است، می توان ریشه نادانی آنان را در بی خردی دانست؛ چرا که خداوند هم عقل کامل تر به انسان داده و هم او را چنان ساخته که به همه حقایق هستی علم پیدا کند؛ چرا که همه حقایق هستی را به او تعلیم داده است و انسان آن را داراست و باید تنها با تعقل بیاموزد یا تذکر یابد.(بقره، آیه ۳۱ و آیات بسیار دیگر)
  2. اعراض از حق: بی خرد و نادان از حق اعراض می کند و گرایشی به آن ندارد.(انبیاء، آیه ۲۴) از همین روست که از آموزه های وحیانی اعراض کرده و به مخالفت با پیامبران می پردازد. خداوند در آیه ۱۳۰ سوره بقره به صراحت سفاهت و بی خردی مردمان را عاملی مهم در اعراض آنان نسبت به دعوت ابراهیم(ع) دانسته است.
  3. اشتباه: یکی از مهم ترین علل و عوامل اشتباه کردن انسان ها، بی خردی و نادانی است. انسان سفیه و بی خرد به جای آن که برای درک هر امری از منابع و ابزارها و راه های شناخت درست بهره گیرد به ظواهر بسنده می کند و یا ابزار و راه های نامناسب را بر می گزیند. از این روست که برای درک حقیقت امور ساده زندگی ، به ظواهر و امور حسی بسنده می کند و بر اساس آن قضاوت و داوری خویش را سامان می دهد. این گونه است که شخص فقیر را به سبب ظاهرش که ریشه در عفت و آزرم دارد مبنا داوری قرار می دهد و به او کمکی نمی کند. خداوند در آیه ۲۷۳ سوره بقره بیان می کند که جهل به حال نیازمندان خویشتن‌دار، موجب اشتباه و غنى پنداشتن آنان از سوی بی خردی و سفیه می شود. این جهلی که در این آیه مطرح می شود نقیض عقل است نه علم؛ هر چند که بی خردی موجب نادانی و فقدان علم نیز می شود، ولی سبب اصلی این گونه قضاوت نادرست و گرفتار شدن به اشتباه را می بایست در بی خردی و سفاهت فرد جست؛ زیرا به جای آن که به ظاهر بسنده نکند و فراتر از ابزارهای حسی از دیگر ابزارهای علمی و تحقیقی سود برد به همین میزان بسنده کرده و گرفتار اشتباه و عمکرد و رفتار نادرست شده است. بسیاری از داوری ها و رفتارهای اشتباه انسان ها ریشه در همین رویه نادرست دارد.
  4. ارزش گذاری غلط: چنان که گفته شد بی خردی و نادانی عامل مهم در اشتباه و درک نادرست از حقایق هستی و امور زندگی می شود و رفتارهای نادرست ما را موجب می شود. هم چنین بی خردی و نادانی موجب می شود تا ارزیابی و داوری نادرستی داشته باشیم و امور را به درستی ارزیابی و ارزش گذاری نکنیم. این گونه است که امری بی ارزش یا کم ارزش را ارزشمند دانسته و تمام همت و تلاش خویش را مصروف آن می کنیم؛ در حالی اگر خردورزی پیشه می کردیم و از ابزارها و راه های علمی برای کشف حقیقت و ارزش گذاری استفاده می کردیم، دچار اشتباه و ارزش گذاری باطل و نادرست نمی شدیم. خداوند در آیاتی از جمله ۲۷ تا ۲۹ سوره هود و ۹۵ سوره نحل بیان می کند که ارزش‌گذارى بر اساس مال و منال دنیا ، نشانه جهل و بی خردی و نادانی افراد است؛ چرا که اگر مبنا و معیار درستی برای سنجش اختیار می کردند هرگز قدرت و ثروت دنیوی را مبنای ارزش گذاری افراد قرار نمی دادند و به جای آن اموری چون ایمان و تقوا را ملاک داوری می دانستند.
  5. اختلاف و افترا: از آثار و نشانه های جهالت به معنای بی خردی و نادانی یعنی هر دو معنای جهل می بایست به اختلاف اشاره کرد؛ زیرا اختلاف که نوعی تشکیک علمی و تردید عملی است، زمانی رخ می دهد که انسان به جای خردورزی و علم جویی مبتنی بر برهان و استدلال تنها بر اساس شواهدی حکم و داوری کرده و بر آن اصرار نماید و بخواهد کارش را بر آن اساس پیش برد. البته اختلاف دو نوع است که یکی پیش از علم و دیگری پس از علم است. دانشمندان و خردمندان پیش از آن که به مطلبی علم یابند، با هم اختلاف می کنند تا همه منابع و ابزارها و راه ها را ارزیابی و بررسی کنند. این نوع اختلاف خردمندانه است؛ اما اگر پس از آن که به امری علم یافتند و دانستد و پس از آن به اختلاف ادامه دادند، این نشانه بی خردی آنان است. خداوند در آیه ۱۵۷ سوره نساء از اختلاف مردم در باره حضرت عیسی(ع) سخن به میان آورده که بر اساس فقدان علم است و یا در آیه ۲۲ سوره کهف از اختلاف مردم درباره شمار اصحاب کهف سخن گفته که آن نیز ریشه در فقدان علم دارد. به این معنا که اگر نسبت به چیزی علم ندارید نباید داوری و قضاوت کنید و حکم به اثبات یا نفی چیزی بدهید بلکه سکوت پیشه کنید. این امر به ویژه درباره اموری که منابع یا ابزار شناختی در اختیار نیست مهم تر است؛ یعنی نباید به نفی و اثبات حکم کرد و اختلاف نمود. جالب این که بسیاری از دانشمندان تجربی با ابزارهای حسی و راه و روش های آن به داوری نسبت به امور غیر حسی و متافیزیک می پردازند و آن را نفی می کنند؛ همان طوری که نفی امور متافیزیک با این روش نادرست و غیر علمی است؛ اثبات آن نیز با این روش غیر علمی است؛ زیرا برای اثبات و نفی هر چیزی باید از منابع و ابزار و روش خاص خودش بهره برد. اثبات و نفی امور فلسفی و مسایل آن می بایست بر اساس روش عقلانی باشد چنان که برخی از امور باید از روش شهودی و علم حضوری اثبات یا نفی شود. اثبات یا نفی بهشت و دوزخ و جزئیات و مسایل آن باید از راه وحی و نقل معتبر باشد و روش های تعقلی و تجربی نمی تواند نافی یا مثبت آن باشد. بسیاری از افتراهای علمی ریشه در همین استفاده نادرست از روش ها و تعمیم آن به حوزه های دیگر دارد. این که کسی بخواهد با از یک روش مختص به حوزه ای در حوزه ای دیگر وارد شده و قضاوت و داوری و اثبات و نفی کند، نوعی افترای علمی است که باید از آن پرهیز کرد. از همین روست که خداوند به شدت از روش بی خردانه و نادانی افرادی که با روش های محدود و مختص به علمی به حوزه علم دیگر وارد می شوند و نفی و اثبات می کنند مخالفت می ورزد؛ زیرا همین شیوه و روش نادرست است که موجب شده تا اموری چون فرزندداری، دختر داری و همسرداری به خدا نسبت داده شود(انعام،آیه ۱۰۰؛ یونس، ایه ۶۸؛ کهف، آیات ۴ و ۵؛ زخرف، آیات ۱۹ و ۲۰؛ نجم، آیات ۲۷ و ۲۸) و یا امور و احکامی را به خداوند نسبت دهند که بیرون از راه های دست یابی علمی آنان است.(اعراف، آیه ۲۸؛ بقره، آیه ۶۷)
  6. بدکاری و زشت کاری: بی خردی و نادانی هم چنین موجب می شود که انسان گرفتار بدکاری و زشت کاری شود. از نظر قرآن ریشه بد اخلاقی ها و بدخویی ها(فرقان، آیه ۶۳؛ قصص، ایه ۵۵)، بی ایمانی و کفر و شرک و نفاق(بقره، آیات ۸ تا ۱۳؛ و نیز ۱۰۲ و ۱۰۳)، بی تقوایی و عدم پرهیز از زشتی ها و منکرات عقلی، عرفی و شرعی(بقره، ایه ۱۰۳)، بی صبری ها و اعتراضات نابه جا(کهف، ایات ۶۸ تا ۸۲) و مانند آنها ریشه در بی خردی یا دست کم نادانی و فقدان علم و دانش دارد. اگر کسی به امری و حکمت آن آگاه باشد، اعتراض نمی کند و صبر پیشه می کند ، اما فقدان علم و گرفتار بودن به جهل و نادانی موجب می شود که هر عملی که خضری انجام دهد موسایی اعتراض کند.(همان)
  7. خرافات گرایی: از دیگر نشانه ها و آثار بی خردی و نادانی می بایست به خرافات گرایی افراد اشاره کرد. اگر بخواهیم انسان خردمند و دانا را از سفیه و نادان باز شناسیم به افکار و عقاید او نگاه کنیم تا ببینیم تا چه اندازه به دور از خرافات گرایی است. کسانی که گرفتار اموری چون تفال و تطیر و فال بد زدن به پرواز پرنده ای(اعراف، ایه ۱۳۱) و دیگر امور خرافی هستند نشان می دهند که از عقل و خرد و علم و دانش بی بهره اند.
  8. تعصب بی جا و تقلید کورکورانه: از دیگر نشانه های بی خردی و نادانی تعصب های بی جاست؛ البته تعصب به جا زمانی پدید می اید که انسان بر اساس عقل و خرد و علم و دانش به حقیقتی آگاه و دانا شده و بدان ایمان آورد. این زمان تعصب ورزیدن امری طبیعی و حق و ارزشی است؛ زیرا انسان باید از حقیقت دفاع کند و از آن حمایت و صیانت به عمل آورد. اما اگر تعصب ریشه در باورهای غلط و عادت و سنت قومی و مانند آن داشته باشد نشانه سفاهت و نادانی است.(بقره، ایه ۱۱۳؛ انفال، آیات ۳۱ و ۳۴) تقلید کورکورانه نیز ریشه در سفاهت و جهالت دارد که خداوند در آیات بسیاری به آن اشاره کرده است؛ چرا که آنان به جای تعقل و تفکر در اندیشه ها و باورها و کسب علم نسبت به عقاید به افکار و عقاید نیاکان بسنده کرده و خرافات آنان را به عنوان دین پذیرفته اند. به هر حال عقاید و افکار باطل و نادرست ریشه در جهالت و سفاهت افراد دارد.(کهف،ایات ۴ و ۵؛ جن، آیات ۲ تا ۴)
  9. گرایش باطل علمی: گرایش باطل علمی چون حس گرایی، جبرگرایی و مانند آن ریشه در بی خردی و نادانی افراد دارد؛ زیرا اینان بدون آن که از ابزارها و منابع و روش های علمی با توجه به حوزه های آن استفاده کنند تنها براساس گمان و ظن و احتمال و مانند آن امری را اثبات یا انکار می کنند.(انعام، آیه ۱۴۸؛ زخرف، ایه ۲۰؛ جاثیه ، آیه ۲۴)
  10. درخواست و توقع بی جا: ریشه درخواست ها و توقعات بی جا را باید در بی خردی و نادانی افراد جست. در آیات قرآنی بارها به این مساله و نکته توجه داده شده است که توقعاتی چون درخواست دیدن خدا، سخن گفتن خدا با آنان و یا اموری دیگر ریشه در همین جهالت و سفاهت دارد.(بقره،ایه ۱۱۸؛ انعام، ایات ۳۵ و ۳۷ و ۵۰)
  11. البته در آیات قرآنی نشانه ها و آثار بسیاری دیگر بیان شده که می توان از راه آن ها به شناسایی بی خردان و نادانان پرداخت و امکان و قدرت داوری نسبت به عقل و علم اشخاص را به دست آورد. بسیاری از کسانی که مدعی عقل و علم هستند اگر رفتارهای پیش گفته یا مانند آن را داشته باشند در عقل و علم آنان تشکیک کنید و به پیروی از آنان نپردازید که خود گمراه هستند و ممکن است شما را نیز به گمراهی بکشانند.