آثار دروغگویی و اتهام زنی

samamosاز بدترین نابه هنجاری های رفتاری و پست ترین رذیلت اخلاقی می بایست از دروغ و دروغگویی یاد کرد. در آثار و نوشته های کهن ایرانی از بزرگان مذهبی و رهبران سیاسی و اجتماعی ، می توان دریافت که تا چه اندازه دروغ و دروغگویی زشت و زننده بوده است ، به گونه ای که بسیاری از منش های ضد اخلاقی و کنش های نابه هنجار رفتاری در برابر آن هیچ و پوچ می نمود. 
ریشه این واکنش عمومی در تمان سطوح جامعه را می بایست در آثار و کارکردهای دروغ در جان و جامعه بشری جست. به نظر می رسد که با دروغ نمی توان هرگز شخصی را در مسیر سلامت شخصیت قرار داد و جامعه با عناصر همگرایی و همدلی و همراهی پدید آورد. اگر جامعه ای گرفتار دروغ شود ، به سرعت گرفتار بحران مشروعیت وجودی می شود و از مسیر تمدنی و فرهنگی بیرون می رود و نیستی و نابودی را برای خود می نویسد.

در این میان شکستن تابوی اجتماعی چون دروغ و اتهام زنی به اشخاص به ویژه در سطح رهبران اجتماعی ، سیاسی و مذهبی می تواند بسیار خطرناک تر از نفس دروغ باشد؛ زیرا اگر دروغگویی در سطوح پایین اجتماع حتی به شکل فرهنگ در آید که در بسیاری از موارد متاثر از فشارهای قدرت اجتماعی و نظامی و سیاسی است، ولی به سبب آن که در یک فرآیند طولانی می تواند موجبات واگرایی اجتماعی و بی اعتمادی شود ولی راهیابی دروغ و یا متهم شدن رهبران سیاسی و اجتماعی و مذهبی می تواند به عنوان فاجعه اجتماعی تلقی شود که بنیاد اجتماع را به یک بار از هم فرو می پاشد؛ زیرا مردم بر دین و روش بزرگان خویش می باشند و از سویی دیگر دروغگویی و یا نسبت دادن دروغ به آنان به معنا ومفهوم نابودی اعتماد اجتماعی و فروپاشی نهادها و ساختار بنیادین و پایه ای جامعه است. از این روست که نویسنده در این مطلب کوتاه بر آن است تا با واکاوی آیات و آموزه های قرانی ، تبیین خداوند را از مساله اتهام زنی و نسبت دروغگویی را به دست داده و روشن سازد که چگونه دروغگو نامیدن رهبران هر جامعه ای چیزی جز فاجعه اجتماعی و بحران اخلاقی نیست. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
تابوی شکنی و فاجعه اخلاقی
در برخی از دوره ها و شرایط اجتماعی و سیاسی به اسباب و شرایط مختلف و گوناگون ، نوعی سقوط اخلاقی در جامعه رخ می دهد. این روزها ما بارها و بارها شاهد این بوده ایم که برای اثبات خود و یا تثبیت موقعیت خود ، کسانی نه تنها به مردم دروغ گفتند بلکه دیگران را به دروغگویی متهم ساختند. 
شگفت آن که نسبت دروغگو بودن را به سطوح عالی رهبران جامعه کشانده اند و هر گونه سخن و رفتاری را در این سطح به گونه ای القا کرده اند که جز دروغ نمی توان عنوانی به آن داد. انتساب چوپان دروغگو به هر یک از رهبران جامعه و مسئولان نظام سیاسی و اجتماعی و دینی می تواند، به معنای ساختار شکنی و ساخت شکنی تلقی شود. به این معنا که یا سازه اجتماعی به کلی از درون دچار بحران و فاجعه رو به رو می شود و به صورت کلی از هم می پاشد و ما دیگر اثری از ایران و ایرانی و یا جامعه ای متحد و یگانه ایرانی نخواهیم داشت؛ یا آن که ساختار اجتماعی جامعه که اکنون بر پایه فرهنگ اسلامی و ایرانی و نظام جمهوری شکل گرفته است از میان می رود و تا تثبیت ساختار مقبول دیگر، راهی بسیار دشوار و سخت می بایست پیموده شود که گاه هرگز ممکن است شکل نگیرد و بر آیند آن چیزی جز همان ساخت شکنی و فروپاشی اساس کشور ایران و ایرانی نباشد.
یکی از مخالفین ساختار و نظام سیاسی و فرهنگی واجتماعی ایران به سبب علقه و گرایش شدید به ایران و ایرانی ، هنگامی که از وی درباره چگونگی تغییر نظام سیاسی و فرهنگی ایران پرسش می شود و تغییر از راه جنگ و فشار را به وی پیشنهاد می دهند ، واکنش تندی را از خود بروز می دهد که بسیار از همراهان وی را دچار شگفتی می کند. وی در تحلیل این واکنش خود تبیین می کند که اگر جامعه دچار ساختار شکنی از راه های غیر معمول و شدید بشود وضعیت همانند عراق و افغانستان و کشورهای پیرامونی دیگر پدید می اید و جامعه دست کم به مدت دویست سال عقب گرد اجتماعی، صنعتی وفرهنگی و حتی سیاسی می کند؛ زیرا چنین جامعه ای که ساختار آن یک شبه و تحت فشارهای بیرونی و قدرت سخت تغییر کرده است می تواند در نهایت فاجعه ساخت شکنی اجتماعی را به دنبال داشته باشد و در نهایت چیزی به نام ایران در نقشه سیاسی و فرهنگی جهان باقی نماند. 
به نظر وی حتی اگر ساختار جامعه نیازمند تغییر و اصلاح باشد، می بایست با قدرت نرم و تغییر اصلاحی انجام پذیرد و زمینه فکری و روانی جامعه برای اصلاحات و تغییر ساختاری فراهم آید.
در حقیقت هر نوع تغییر و اصلاحی که ساختارشکنی را تسریع بخشد و نوعی شوک بر جامعه وارد سازد می تواند بسیار خطرناک و فاجعه آمیز باشد، زیرا توان درونی اجتماع را تحلیل می برد و ظرفیت ها و توانمندی ها را در مسیر دیگر و جای دیگر هزینه می کند. 
به نظر می رسد که تابو شکنی نسبت به رهبران سیاسی و اجتماعی و مذهبی که در حفظ ساختار دخالت مستقیم دارند می تواند این فاجعه را تحقق بخشد. اگر جامعه ای رهبران خویش را غیر قابل اطمینان و اعتماد بیابند و این فکر در آنان ریشه دواند که کسانی که ساختار جامعه را در دست دارند کسانی هستند که نه تنها خیانت در امانت می کنند بلکه به آنان دروغ نیز می گویند ، در آن صورت نه تنها واگرایی نسبت به دولتمردان و رهبران جامعه و نظام سیاسی و اجتماعی جامعه رخ می دهد بلکه ساخت جامعه نیز دچار بحران می شود و ایران و ایرانیت به عنوان یک جامعه در نقشه جهان حذف می شود.
به نظر می رسد که دشمنان سوگند خورده ایرانی که بارها و بارها نخست خواهان تغییر نظام و ساختار جامعه ایرانی بوده اند و سپس به اصل ملت ایرانی هجوم آورده و خواهان نابودی ملت ایران و جامعه ایرانی به هر شکل و ساختاری شده بودند، با بهره گیری از ابزارهای نرم تغییر و نابودی جامعه به این مهم نزدیک می شوند.
اکنون با تغییر گفتمان در جامعه و غرقه سازیی که به وسیله رسانه ها و ابزارهای مختلفی که در خدمت قدرت نرم قرار دارد، جامعه دچار فاجعه ای اخلاقی شده است به گونه ای که هر گونه اعتماد و اطمینانی نسبت به رهبران نظام از میان رفته است و زمینه برای تغییر ساختار بلکه ساخت ملت ایرانی فراهم شده است.
دشمنان سوگند خورده نظام توانستند با بهره گیری از مساله انتخابات و فرصت به دست آمده، با استفاده از ابزارهای قدرت نرم که در درون جامعه و بیرون جامعه در اختیار دارند ، جامعه را به سوی فروپاشی اخلاقی و هنجاری و در نهایت ساختار و ساخت شکنی بکشانند.
در این جاست که هوشیاری مردم و جامعه و به ویژه رهبران می تواند بسیار حیاتی و ضروری باشد، زیرا اگر جامعه ای نسبت به یک دیگر سلب اعتماد و اطمینان کنند، گرایش به واگرایی در آنان تشدید می شود و هر کسی می کوشد تا برای رستن از دام بی اعتمادی و ایجاد جامعه کوچک تری که نسبت به یک دیگر اطمینان واعتماد دارند، گام های بلند برای جدا شدن از نام ایران و ایرانی را بردارد. 
اگر ملتی بزرگ هفتاد و صد میلیونی نتوانند همگرایی و انسجام اجتماعی خویش را در مدار ایران و ساختار نظام فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و اقتصادی حفظ کنند، گرایش به واگرایی وایجاد جوامع کوچک تر قومی و مذهبی در آنان تشدید می شود. این گونه است که کشور ایران به چند جامعه کوچک تر قومی و فرهنگی و نژادی و اقتصادی و مذهبی تبدیل می گردد واز هم می پاشد.
بررسی ها و تحقیقات علمی بسیار نشان داده است که دشمنان انسان و جوامع فرهنگی که در قالب جهانی سازی با نظریه لیبرال دمکراسی غربی از نوع آمریکایی کار می کنند، گرایش وسیع و گسترده ای به روان شناسی اجتماعی، جامعه شناسی و مردم شناسی دارند. از این روست که در امریکای قرن بیستم و آغاز هزاره سوم ، گرایش به علوم اجتماعی به ویژه مردم شناسی رشد بی سابقه ای داشته است.
اگر در گذشته شرق شناسی و استشراق به عنوان ابزاری در خدمت استعمار جوامع بود، اکنون مردم شناسی و علوم دیگر اجتماعی به کمک انان آمده است. آنان با تحقیقات میدانی و مردم شناسی نه تنها همه ابعاد روحی و روانی جامعه را می شناسند بلکه می کوشند تا خود را به گونه ای تربیت کنند که همانند جامعه رقیب و یا دشمن بیاندیشند تا این گونه بتوانند کنش ها و واکنش های رقیب و دشمن را به درستی تحلیل کرده و ابزار مناسب را برای مقابله و یا حمله به دست آورند. از این روست که بزرگ ترین مراکز تحقیقات مذهب شناسی شیعه و سنت ، عرفان و تصوف ، فلسفه اسلامی ، قوم ها و زبان های ایرانی و رشته ها و تخصص ها و کرسی های دیگر مرتبط با جامعه ایران و ایرانی در غرب شکل گرفته و بزرگ ترین اندیشمندان را به خود جلب و جذب نموده است و کتب و اثار مهم و ارزنده ای تهیه شده است. پرسش این نوشتار این است که چرا می بایست بزرگ ترین مرکز و تخصصی ترین آن در حوزه مهدویت در اسرائیل پدید اید؟ایا جز شناخت کامل دشمن و روحیات واندیشه ها و اخلاق وی برای حمله و هجوم و نابود کردن آن می تواند به عنوان هدف از تاسیس این مراکز باشد؟
اکنون با بهره گیری از همه دانش ها وابزارهای نرم دشمن به قصد از میان بردن ساخت ها و ساختارهای ملت ایران و ایرانی وارد عرصه شده است و پایه های اساسی دین چون وحی قرآن، امامت ، وجود حضرت مهدی(عج) و اصول اخلاقی مورد تهدید و هجوم سنگین قرار گرفته است و دکترها و متخصصان همراه داخلی و بیرونی به عنوان پیاده نظام ، سواره نظام و حتی رهبران وارد عرصه شده اند. اعطای جوایز به نام جهانی برای شخصیت سازی و تاثیرگذاری روشی بود که از سابق انجام شد تا این اکنون در دوره انتخابات اثار و ثمرات آن درو و چیده شود.
فاجعه اخلاقی که در جامعه ایرانی از چندین ماه قبل از راه های گوناگون آغاز شده است زمینه را به گونه ای فراهم آورد که برخی از دوستان و همراهان انقلاب به عنوان پیاده نظام دشمن وارد عرصه شدند و جامعه را به سوی بی اخلاقی و نا به هنجاری سوق دادند. هنگامی که چند ماه پیش از برخی تارنماها و وبلاگ ها با مطالبی چون چوپان دروغگو مواجه شدم دریافتم که توطئه ای در کار است که جامعه را به سمت فرو پاشی کامل بکشانند و همان آرزوی دیرین نابودی ایران و ایرانی را رقم زنند.
در این میان انتخابات و رقابت های رقیب به انان اجازه داد تا باران تهمت ها را از نهادهای ویژه بر سر یک دیگر بریزند و با هزاران نام و نشان جهانی ، جامعه را به سوی بی اخلاقی سوق دهند و آن را از درون به ساختار شکنی و ساخت شکنی بکشانند.
تکذیب به معنای نسبت دروغ 
در کاربردهای قرانی و فرهنگ آن، کذب و دروغ به عنوان گناه بزرگ و نابخشودنی مطرح شده است. در این میان تکذیب به دو معنای انکار کردن حق و یا نسبت دادن دروغ به کسی در فرهنگ قرآنی به کار رفته است.(لغت نامه دهخدا ، ج ۴ ، ص ۶۰۴۸ و مفردات الفاظ قرآن کریم ، راغب اصفهانی ، ص ۷۰۴ ذیل واژه کذب) 
از نظر قران هر گونه اتهام زنی و تکذیب دیگری به معنای سقوط اخلاقی نه تنها زشت و گناه و جرم است بلکه می بایست به عنوان بنیاد سقوط اخلاقی به شدت با آن مبارزه شود و اجازه داده نشود تا جامعه دچار بحران هویتی از این طریق شود؛ زیرا اگر در جامعه افراد به یک دیگر نسبت دروغ دهند ، اعتماد و اطمینان از یک دیگر سلب شده هرگز در کارها نمی توانند به یک دیگر اطمینان کرده و به عمل دیگری بسنده نمایند. ترس اشخاص و افراد جامعه از این که به پیمان ها عمل نشود و قراردادها شفاهی وکتبی مورد بی مهری قرار گرفته و ترک شود موجب می شود تا جامعه دچار تردید و شک نسبت به یک دیگر شده و واگرایی در میان آنان تشدید شود.
در آیه ۱۴۵ و ۱۴۶ سوره اعراف به مساله حبط اعمال و تباه شدن آن به عنوان یکی از مهم ترین آثار و پیامدهای تکذیب توجه داده می شود. هر چند که خداوند در این ایات آن را به مساله اخرت مرتبط می کند ولی می توان این برداشت را داشت که نسبت دادن دروغ و اتهام زنی بی آن که اثبات شود می تواند همه کارهای نیک گذشته را تحت شعاع خود قرار دهد و ارزش عمل را از میان بردارد به گونه ای که گویی هیچ کاری صورت نگرفته است.
در انتخابات سال ۸۸ خورشیدی در ایران دقیقا این گونه عمل شده است و اتهام زنی گسترده و هدایت شده از سوی بسیاری از مراجع صاحب نفوذ موجب شد تا جامعه به چنین جایی برسد که هیچ کاری انجام نشده است و دست کم در این چهار سال مردم با دروغ زیسته اند و حتی سهام عدالتی که به مردم داده شده است دروغ می باشد. به این معنا که حتی اسناد و مدارکی که در دست دارند برای آنان به شکل توهم در می اید وباور خویش را نسبت به محسوسات و مشاهدات از دست می دهند.
هجوم بی امان تبلیغاتی برای دروغگو جلوه دادن مسئولان نظام سیاسی و اجتماعی و اقتصادی به گونه ای بود که مردم نسبت به کارهای انجام شده تشکیک می کردند. 
البته در این ایه تبیین شده است که اتهام زنندگان و کسانی که دیگری را متهم به دروغ می کنند خود نیز از آسیب آن در امان نخواهند ماند، زیرا کسانی که در این جامعه زیست می کنند به یک باور عمومی می رسند که همگی اهل دروغ و کذب هستند و حتی نمی توان به سخنان همین گروه در اینده اطیمنان کرد؛ زیرا چه عاملی وجود دارد که اتهام زنندگان خود همین گونه نباشند؟
اگر به صفاتی که خداوند برای متهم کنندگان به دروغ ذکر کرده توجه شود به خوبی می توان دریافت که این افراد خود اهل فسق (سجده آیه ۲۰) و گناه (رحمن آیه ۴۳ ) بوده و به سبب گرایش باطنی به لهو و لعب (طور ایات ۱۱ و ۱۲) ظلم و ستم (یونس ایه ۳۹) گمراهی (واقعه آیه ۵۱) تکبر و خود بزرگ بینی (زمر ایه ۶۰)روحیه تجاوزگری از حد و حدود و حقوق خود(مطففین آیات ۱۰ و ۱۲) ترک عبادت و نماز (مرسلات ایات ۴۸ و ۴۹) و روحیه سازشگری با دوست و دشمن (قلم آیات ۸ و ۹) می باشند. از این روست که دوست دارند تا با هنجارشکنی و فرو پاشی اصول اخلاقی جامعه زمینه را برای بهره گیری بیش تر و بیش تر خود فراهم اورند و فرصت های بیش تری برای فسق و فجور و ظلم و تعدی پیدا کنند.
بسیاری از کسانی که خود به صورت جوک و جدی می کوشند تا امری مرتبط با فسق و فجور را پخش کنند می خواهند تابوهای اجتماعی و اخلاقی را در این حوزه در نوردند و فرصت بیش تری برای ماهیگیری از اب گل الود به دست اورند.
اگر به گزارش های قرآنی توجه شود به خوبی می توان دریافت که چرا دشمنان سوگند خورده انسانیت و اخلاق با متهم کردن پیامبران و انسان های صالح می کوشیدند تا جامعه و مردم را از حق و مطالب و دعوت های آنان دور سازند. همه پیامبران از سوی دشمنان متهم به دروغ گویی می شوند و همه آنان چنان از سوی دشمنان مورد هجوم تبلیغاتی سنگین قرار می گیرند که بسیاری از مردم نسبت به مطالب و حقایقی که از سوی آنان بیان می شد دچار تردید می شوند.
بسیاری از دوستانی که با آنان مواجه شدم به این مساله اشاره داشتند که نتیجه این دو هفته چیزی جز این نبود که نسبت به همه رهبران جامعه حتی روحانیت و علما دچار تردید شده ام. هنگامی که برای وی توضیح دادم که قدرت نرم دشمنان می خواهد تا با هجوم به اصول اخلاقی و هنجاری جامعه چنین واگرایی و تردیدهای جدی نسبت به ساختار و ساخت جامعه ایجاد شود، به این نتیجه رسید که هدف دشمن جز نابودی ملت ایران چیزی دیگری نیست.
کسانی که خود متهم به دروغ و دروغگویی و دزدی هستند برای این که حاشیه امنیتی برای خود بسازند به سوی اتهام زنی و نسبت دروغ دادن پیش می روند و دست را پیش گرفته اند تا پس نیافتند. حرکت به جلو از سوی انان برای رفع و دفع اتهامات واقعی است که می بایست بدان پاسخ دهند. این که توپ را در میدان رقیب انداختن و متهم سازی نوعی فرار به جلو و قرار دادن خود در حاشیه امنیت است. به نظر می رسد که هرگز چنین باقی نمی ماند زیرا سیه رو شود هر که در او غش باشد و در نهایت خود نیز به همین اتشی که افروختند خواهند سوخت و دامن ایشان را نیز می گیرد؛ زیرا سلب اطیمنان و اعتماد عمومی جامعه با اتهام دروغ گویی می تواند خود آنان را نیز در بر گیرد که چنین نیز شده است.