آثار خوب و بد غنا و ثروت

اسراف

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، انسان با نعمت و نقمت مورد فتنه و ابتلاء قرار می گیرد تا هر کسی آن چه هست را بنمایاند و هویت و شخصیت ابدی خویش را بسازد و در جهانی دیگر با همان شخصیت و هویت زیست ابدی داشته باشد؛ زیرا از نظر قرآن، دنیا با همه کوتاهی و فشردگی اش برای انسان، بزرگ ترین و مهم ترین دوره پودمانی است که در آن با علم و عمل، مقومات و ملکات شخصیت و نیز آخرت و ابدیت خویش را می سازد.

بنابراین، ثروت و غنی از نظر قرآن، نشانه ای برای کرامت انسان نیست؛ چنان که فقر و نداری نیز نشانه ای بر اهانت نیست(فجر، آیات ۱۵ و ۱۶)؛ بلکه ابزاری برای آزمون انسان است تا دانسته شود که با آن چگونه دنیای خویش و دیگران را می سازد.(همان، آیات ۱۷ تا ۲۷)

غنای حقیقی از نظر اسلام

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا تنها «غنی حقیقی» و بی نیاز هر کسی یا چیزی است و همه آفریده ها به غنای حمید او وابسته هستند؛ زیرا از فقر هویتی و وجودی رنج می برند؛ چرا که بدون دمی افاضه از سوی خدای غنی، همان طوری که هیچ آفریده پا به عرصه وجود و هستی نمی گذارد، هم چنین بقایی برایش نیست. پس به افاضات خدای غنی حمید است که آفریده ها وجود یافته و بقا می یابند.(فاطر، آیه ۱۵)

از نظر قرآن، اگر کسی بخواهد به غنای حقیقی دست یابد، می بایست خود را مظهر اسماء و صفاتی الهی کند که این جز با عبودیت در سایه آموزه های وحیانی اسلام و شرایع آن شدنی نیست؛ زیرا با چنین عبودیتی است که انسان مظهر ربوبیت و خلیفه الهی می شود و از فقر به اتصال با خدای غنی حمید، به استغنا و غنای مظهری می رسد.(بقره، آیات ۲۱ و۳۰ تا ۳۴ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹ )

امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: الغِنی باللّهِ اَعْظَمُ الغِنی؛ بی نیازی با خداوند بزرگ ترین توانگری است. (غرر الحکم، ج ۲، ص ۵۶) یا می فرماید: غِنَی المؤمِنِ بِاللّهِ سُبْحانَهُ؛ توانگری مؤمن از خداست. (غرر الحکم، ج ۴، ص ۳۷۹)

پس انسان می بایست به گونه ای شخصیت خویش را بسازد که از غیر خدا احساس بی نیازی و غنی کند؛ وگرنه کسی که به غیر خدا وابسته شود، گرفتار بدترین حالت در شخصیت و رفتار خویش می شود؛ چنان که امام علی (ع) می فرماید: الغِنی بِغَیْرِ اللّهِ اَعْظَمُ الفَقْرِ وَ الشِّقاءِ؛ با غیرخداوند بی نیاز شدن بزرگ ترین فقر و بدبختی است. (همان)

البته از نظر آموزه های اسلامی، غنا که همان بی نیازی به غیر است، هرگز تحقق نمی یابد؛ چرا که این بی نیازی و غنای حقیقی فقط در خدا به شکل کامل و حقیقی آن تحقق دارد؛ اما در غیر خدا، دست یابی به غنا و بی نیازی حقیقی به این است که انسان جز به خدا به هیچ کسی نیازمند نباشد؛ زیرا چنان که گفته شد، ما سوی الله گرفتار فقر وجودی و هویتی هستند و هرگز نمی توانند از خدا و افاضات او بی نیاز و غنی شوند. پس باید انسان به این احساس روحی برسد که از غیر خدا بی نیاز است و اگر چیزی از غیر خدا می خواهد در حقیقت از خدا می خواهد؛ زیرا همه چیز را مظاهر الهی می داند و اگر نیازی به غیر دارد، این غیر را همان خدا می داند؛ زیرا هر غیری مظهری از مظاهر الهی است. پس هیچ گاه غیر را به عنوان مستقل نمی بیند تا احساس نیاز به غیر کند، بلکه غیر را مظهر اسماء و صفات الهی می یابد و به این عنوان با غیر تعامل می ورزد. چنین احساسی است که روح او را به مقام عالی استغنا می رساند و فقر را از خویش دور می سازد؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: خَیْرُ الغِنا غِناءُ النَّفْسِ؛ بهترین توانگری، توانگری نفسانی است. (غرر الحکم، ج ۳، ص ۴۲۰)

بنابراین، وقتی گفته می شود که شخصی غنی و بی نیاز است، معنای حقیقی آن درباره انسان، بی نیازی از غیر خدا است؛ چرا که انسان در هر حال نیازمند و فقیر نسبت به خدا است و باید از افاضات ایجاد و وجودی و بقای الهی به عنوان غنی حمید بهره برد.(فاطر، آیه ۱۵) البته این افاضات هماره از مجاری فیض و مظاهر خواهد بود و وابستگی به مظاهر به معنای وابستگی به غیر الله نیست.

به هر حال، اگر بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان موجودی اجتماعی است و در دنیا نمی تواند از دیگران بی نیاز باشد؛ بنابراین اگر کسی بخواهد «غنی حقیقی» باشد نمی تواند به چنین حالتی دست یابد؛ زیرا مشیت الهی در قالب سنت ها و قوانین حاکم بر جان و جهان و جامعه بر این قرار گرفته است که انسان در اجتماع نیازهای خویش را برآورده سازد(زخرف، آیه ۳۲)؛ اما مومن این نیاز خویش به اجتماع را از باب مظهریت می نگرد و تعاملات او از باب مظهریت است نه استقلالیت برای دیگران تا گرفتار شرک شود و دنیا و آخرت خویش را تباه سازد؛ زیرا کسی که به غیر به شکل استقلالی می نگرد، گرفتار شرک خواهد بود و همین موضوع موجب می شود تا دیگران برایش به عنوان ارباب ظهور یابند و ربوبیت و پروردگاری آنان را بپذیرد و عبودیت خویش را برای ایشان به نمایش بگذارد؛ اما وقتی انسان هماره غیر الله را به عنوان مظاهر الهی ببیند، دیگر هیچ ربوبیت و اربابیتی برای آنان قایل نمی شود تا عبد و بنده و برده آنان شود.

پس از آن جایی که انسان هماره در زندگی دنیوی خویش نیازمند اجتماع و برآوردهای متقابل است، نمی تواند به غنای حقیقی و بی نیازی برسد؛ زیرا از نظر عاطفی و غیر عاطفی به دیگران نیازمند است. به عنوان نمونه هر فرد انسانی به زوج نیازمند است و بدون جفت به کمال نمی رسد؛ زیرا موجودات هستی از جمله انسان به شکل زوج آفریده شدند که خود موجب فقر او می شود و او نمی تواند از جفت و زوج به شکل حقیقی و واقعی بی نیاز باشد. همین عدم غنی و بی نیازی افراد به زوج به عنوان مکمل است که غنای حقیقی در هر فرد را مختل می سازد.(ذاریات، آیه ۴۹؛ رعد، آیه ۳؛ شوری، آیه ۱۱)

با توجه به این شرایط انسان در دنیا، شخص می بایست به مساله مظهریت در جهان توجه و اهتمام یابد و غیر را به عنوان مظاهر اسماء و صفات و مجاری فیض و افاضات بداند و برای آنان چیزی بیش تر از این قایل نشود تا این گونه بتواند به نوعی غنای حقیقی در سایه اتصال به غنای حمید برسد که همان استغنا به خدا است.

ثروت، غنای ظاهری در دنیا

چنان که گفته شد انسان غنی معنا و مفهومی ندارد، بلکه آن چه موجب شد تا کسانی به عنوان «غنی یا مستغنی» معروف شوند، داشتن مال و ثروت مادی دنیوی است؛ زیرا تخیل و توهم انسان به این جا رسیده است که داشتن مال و ثروت مادی دنیوی او را از غیر بی نیاز و غنی می کند تا جایی که خدا در قرآن بیان می دارد که همین احساس دروغین موجب شد که انسان به سبب احساس استغنا و بی نیاز طغیان ورزد(علق، آیات ۶ و ۷) یا رفتار دیگران با چنین افرادی به گونه ای دیگر همراه با نوعی احترام و تکریم و بزرگداشت باشد(عبس، آیات ۵ و ۶)، و این اشخاص نیز توهم تکریم الهی پیدا کنند و فقیران مالی را گرفتار اهانت الهی بدانند.(فجر، آیات ۱۵ و ۱۶)

از نظر قرآن، ثروت و مال هر چند که انسان را از برخی جهات بی نیاز می کند، ولی هرگز به معنای بی نیازی و غنی نیست؛ زیرا اگر بتوان با مال و ثروت آسایش و حتی آرامش مقطعی را به شکلی خرید؛ اما نمی توان آسایش و آرامش دایمی را به دست آورد؛ زیرا مال و ثروت می تواند به سادگی از دست برود و آسایش و آرامش نیز به دنبال آن از دست برود؛ چنان قارون این گونه گرفتار شد.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲) ترس از دست دادن ثروت و به دنبال آن آرامش و آسایش خود بزرگ ترین عامل هراس در افراد ثروتمند و به ظاهر غنی است. افزون بر این که انسان نمی تواند مرگ را از خود دور سازد و همین خود عامل هراس دایمی و از دست رفتن آرامش است و شخص غنی از مال و ثروت نمی تواند احساس آرامش مطلق کند و همراه سایه از ترس از مرگ او را گرفتار اضطراب و تشویش می کند.

غنا و بی نیازی در سایه قناعت

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، انسان نمی تواند خود را از غیر به ویژه خدا بی نیاز داند، هم چنان که در زندگی دنیوی نمی تواند بدون مال و ثروت زندگی کند؛ اما چون مال و ثروت انسان را به غنای حقیقی نمی رساند و همراه ترس از دست رفتن وجود دارد؛ انسان عاقل کسی است که از داشته های خویش بسنده کند و حرص و آز نداشته باشد.

امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: الغَنِیُّ مَنْ اِسْتَغْنی بالْقَناعَهِ؛ ثروتمند کسی است که با قناعت بی نیاز شود. (غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۳۵)

هم چنین ایشان می فرماید: الغَنِّیُ مَنْ آثَرَ القَناعه؛ توانگر کسی است که قناعت را پیشه خود سازد و آن را برگزیند و ترجیح دهد. (غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۴۱)

بسیاری از مردم گرفتار حرص و آزمندی هستند و همین خود بزرگ ترین اسارتی است که انسان گرفتار آن است و آرامش و آسایش او را سلب می کند؛ چنان که امام علی(ع) می فرماید: أغْنَی الْاَغنیاءِ مَنْ لَمْ یَکُنْ لِلْحِرْصِ اَسیرا؛ ثروتمندترین ثروتمند کسی است که اسیر حرص و آز نباشد. (غرر الحکم، ج ۲، ص ۳۴۳۸)

البته نوعی دیگر از حرص و آزمندی وجود دارد که در قالب آرزوهای بلند و دست نیافتنی در انسان شکل می گیرد. این دسته از افراد هماره در آرزوهای دست نیافتنی خود را به رنج می اندازند و خوشبختی را از زندگی خویش دور می سازند؛ این افراد می بایست به غنایی برسند که ایشان را از آرزوهای دور و دراز و دست نیافتنی رهایی بخشد. از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: اَشْرَفُ الغِنی تَرْکُ المُنی؛ شریف ترین غنا و توانگری، ترک آرزوهای دست نیافتنی است. (غرر الحکم، ج ۲، ص ۳۹۰)

آثار زیانبار مال دوستی و بخل ورزی

ثروتمندانی که از مال خویش برای خوشبختی دنیوی خویش و دیگران بهره نمی برند، از غنای مادی نیز سودی نبرده اند؛ زیرا نتوانسته اند خویش را از بند وابستگی و فقر وجودی به «کنزاندوزی و مال اندوزی» رهایی بخشند و به جای استفاده از مال گرفتار حفاظت و نگه داشت آن هستند؛ از همین روست که امیرمومنان می فرماید: لا تَعُدَّنَّ غَنیَّا مَنْ لَمْ یُرزَقْ مِنْ مالِهِ؛ آن که از مال خود بهره مند نشده است، توانگر مشمار.(غرر الحکم، ج ۶، ص ۲۸۷)

از نظر امیرمومنان امام علی(ع) کسانی که به گرفتار مال دوستی هستند و با بخل خویش حتی از آن بهره نمی برند؛ گرفتار انواع و اقسام گرفتارهای روحی و روانی و دنیوی و اخروی هستند. ایشان درباره این افراد هشدار داده و می فرماید که آنان گرفتار فتنه ها، از دست دادن عاقبت نیک، افساد اعمال و یقین و دین می شوند از آن حضرت نقل است که فرمود: حُبَّ المالِ سَبَبُ الفِتَنِ ؛ مال دوستی سبب بروز فتنه ها است.(غرر الحکم ، ج ۳، ص ۳۹۶) یا می فرماید: حُبُّ المالِ یُفْسِدُ المَآلِ؛ مال دوستی عاقبت انسان را تباه می کند.(همان) یا می فرماید: حُبُّ المالِ یَقَوِّیِ الآمالَ و یُفْسِدُ الاَعْمالَ؛ مال دوستی آرزوها را می افزاید و کردار را تباه می کند. (همان) یا می فرماید: حُبُّ المالِ یُوهِنُ الدِّینَ و یُفْسِدُ الیَقینَ؛ مال دوستی دین را سست کرده، یقین را از بین می برد.(همان)

ایشان نیز می فرماید: المالُ لِلْفِتَنِ سَبَبٌ و لِلْحَوادِثُ سَلَبٌ؛ مال سبب پیدایش گرفتاری ها و در عین حال از بین برنده پیش آمدهاست.(غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۷۸) و می فرماید: المالُ داعِیَهُ التَّعَبِ و مَطِیَّهُ النَّصَبِ؛ مال سبب ایجاد رنج و مرکب رهوار زحمت و سختی است.(همان)

امیرمومنان (ع) به این نکته توجه می دهد که مال و ثروت می بایست در خدمت انسان و سعادت و خوشبختی او باشد، نه آن که انسان در خدمت مال باشد یا مال برایش بدی و دشمنی بیاورد. مال می بایست موجب خوشنامی و کسب محامد برای انسان باشد و دیگران را به ستایش او وادار سازد: یَنْبَغی لِلْعاقِلِ اَنْ یَکْتَسِبَ بِمالِهِ الَمحمَدهَ یَصونَ نَفسَهُ عَنِ الْمَسأَلَهِ؛ باید که عاقل با دارایی خود ستایش دیگران را به دست آرد و خود را از ذلّت درخواست برهاند. (غرر الحکم، ج ۶، ص ۴۴۴)

از همین روست که امیرمومنان (ع) می فرماید که مال می بایست در خدمت حفظ جان و عرض آدمی باشد و اگر امر دایر شود که جان و آبرو از دست برود یا مال، انسان مال را در خدمت جان و آبروی خویش قرار دهد؛ چنان که ایشان می فرماید: لَمْ یَذْهَبْ مِنْ مالِکَ ما وَقی عِرْضَک؛ آن قسمت از دارایی ات را که در راه حفظ آبرویت خرج می کنی تلف محسوب نمی شود. (غرر الحکم، ج ۵، ۹۷)

البته امیرمومنان هشدار می دهد که بدون جود و بخشش از مال نمی توان به ثنا و مدح دیگران دست یابد و در جامعه محبوبیتی یافت؛ زیرا با جود و بخشش است که مردم به او گرایش می یابند و به ثنا و مدحش می پردازند؛ بنابراین نمی توان با ثروت اندوزی و جمع مال بدون بخشش و احسان و جود، محبت و مدح مردم را به سوی خود جلب کرد. ایشان می فرماید: لا تَجْتَمِعُ حُبُّ المالِ وَ الثَّناءُ؛ مال دوستی با نام نیک نمی سازد. (غرر الحکم، ج ۶، ص ۳۷۰)

از نظر امام علی(ع) کسی که نتواند از مال خویش برای مدح و ثنا بخرد، گرفتار بدترین اموال و حالات است؛ زیرا مال در خدمت او نیست، بلکه مال حتی علیه او است؛ ایشان می فرماید: شَرُّ الْاَمْوالِ ما اکْتَسَبَ الْمَذامَّ؛ بدترین مال آن است که سبب نکوهش صاحبش شود. (غرر الحکم ، ج۴، ص ۱۶۳)

مالی که حتی نتواند صاحبش را بی نیاز کند و او را به انواع گرفتاری مبتلا سازد و در حقیقت تنها در خدمت مال باشد؛ چنین مالی هیچ سودی برای ندارد و باید آن را بدترین مالی دانست که شخص گرفتار آن است: شَرُّ الاموال ما لَمْ یُغْنِ عَنْ صاحِبِه؛ بدترین مال آن است که صاحب خود را بی نیاز نسازد.(همان ص ۱۶۵)

مال خوب آن است که انسان خود استفاده کند و به دیگران نیز سودی برساند؛ اما اگر انسان گرفتار تکاثر و کنزاندوزی باشد، این مال بدترین مالی است که انسان را برده خویش ساخته است: شرُّ الْمالِ ما لم یُنْفَقْ فی سَبیلِ اللّهِ مِنْهُ و لم تُوَدَّ زکاتُهُ؛ بدترین دارایی ها آن است که از آن در راه خدا نبخشند و زکاتش را نپردازند(همان)؛ زیرا بر انسان است که از مال خویش هم خود بهره برد و نصیب خویش را بردارد و هم به دیگران بدهد(قصص، آیه ۷۶؛ معارج، آیات ۲۴ و ۲۵؛ ذاریات، آیه ۱۹) پس کسی که مال الله در اختیار خویش را (نور، آیه ۳۳) برای خوشبختی خویش و دیگران به کار نمی گیرد، بدترین مال را در اختیار دارد؛ زیرا حق الله را که در قالب مصرف درست اموال برای خویش و دیگران، تادیه و ادا نکرده است و نسبت به حق الله ظلم نموده است: شَرُّ الْاَمْوالِ ما لَمْ یُخْرَجْ مِنْهُ حَقُّ اللّهِ سُبْحانَهُ؛ بدترین اموال آن است که حق خداوند را از آن خارج نکنند.(غرر الحکم، ج ۴، ص ۱۷۱)

آن حضرت در جایی دیگر نیز می فرماید: اَمْسِکْ مِنْ المالِ بِقَدْرِ ضَرورتِکَ و َقَدِّم الفَضْلَ لیوم فاقَتِکَ؛ از دارایی به اندازه ضرورت نگاه دار و اضافه آن را برای روز نیازمندی و نداری قیامت پیش فرست. (غرر الحکم، ج ۲، ۲۱۰) و نیز می فرماید: اَخْرِجْ مِنْ مالِکَ الحُقوقَ و اَشْرِکْ فیه الصدیق؛ حقوق موجود در مالت را از آن بیرون کن و دوستت را در آن شریک ساز.(همان، ص ۲۷۷)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا قسط و سهم هر کسی از هر چیزی را در قالب قسمت به آنان داده است(زخرف، آیه ۳۲)؛ اما برخی از مردم حقوق دیگران را که در مال ایشان قرار داده شده به صاحبان آن از سائلان و محرومان نمی دهند(معارج، آیات ۲۴ و ۲۵؛ معارج، آیه ۱۹) و این گونه است که برخی به توهم کرامت الهی با حق خوری از مال دیگران، دیگران را از حق خویش محروم می سازند.(فجر، آیات ۱۵ تا ۲۷)

از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) به ثروتمندان هشدار می دهد و می فرماید که فقر فقیران به خاطر ظلم و اجحاف ثروتمندان است؛ زیرا ایشان می فرماید: اِنّ اللّه سُبحانَهُ فَرَضَ فیِ اَمْوالِ الاغنیاءِ اَقْواتَ الفقراءِ فما جاعَ فقیرٌ اِلّا بِما مَنَعَ غنیٌ، و اللّهُ سائِلُهُمْ عَنْ ذلِکَ؛ به درستی که خداوند روزی مستمندان را در دارایی ثروتمندان قرار داده است؛ بنابراین هیچ فقیری گرسنه نمی ماند مگر به سبب خودداری ثروتمندی از پرداختن حق او و خداوند درباره این از توانگران بازخواست خواهد کرد. (غرر الحکم، ج ۲، ص ۵۵۳)

البته همان طوری که خدا در قیامت از ثروتمندان بازخواست می کند، رهبران اسلامی به عنوان «قوامین بالقسط»(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) می بایست بر اساس سنت ها و قوانین الهی مردم را به «قیام بالقسط» تشویق و ترغیب کنند و از آنان بخواهند تا سهم و قسط خویش را با زور شمشیر شده نیز از اغنیا بگیرند.(حدید، آیه ۲۵)

باید یادآور شد که بخشی از اموال ثروتمند که به عنوان «حق المحروم و السائل» اصولا امانتی در اختیار ثروتمندان است و محرومان و سائلان به طور مشاع در این اموال حق مالکیت دارند. از همین روست که در قالب «زکات واجب» بر رهبران نظام سیاسی ولایی است که آن را از ثروتمندان بگیرند و به فقیران بدهند.(توبه، آیه ۱۰۳)

به سخن دیگر، سنت الهی این گونه است که قسط و سهم فقیران را در مال ثروتمندان قرار داده است. بر ثروتمندان است که حق واجب ایشان را بدهند و اگر ندادند رهبران الهی به عنوان قوامین بالقسط با همراه ناس و توده های مردم این حق را بگیرند و به فقیران بدهند. بنابراین، بازخواست از ثروتمندان تنها در آخرت نیست، بلکه در همین دنیا نیز است.