آثار جدایی و فراق دوستان

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستی پس از زوجیت همسران برترین و بهترین نوع ارتباط اجتماعی انسان است؛ زیرا پس از زوجیت مهم ترین رابطه ای است که موجبات آرامش و آسایش و تحقق سعادت بشری می شود. البته نسبت دوستی و زوجیت به گونه ای است که از جهتی فراگیرتر و دارای جنبه های مثبت بیشتر و از جهتی می تواند آثار منفی به جا بگذارد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن به مهم آثار دوستی و پیامدهای جدایی و فراق میان دوستان در ابعاد گوناگون پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مراتب دوستی و آثار متنوع آن

دوستی به معنای یارى، رفاقت، عشق، محبّت، آشنایى همراه مهر، محبّت و عشق(فرهنگ فارسى، ج ۲، ص ۱۵۷۸؛ فرهنگ سخن، ج ۴، ص ۳۴۰۸) یک رابطه کاملا اختیاری میان انسان ها به دور از قوانین حقوقی الزام آور است که آن را از روابط دیگری هم چون زوجیت و همسری جدا می کند؛ زیرا در رابطه زوجیت هر چند که آغاز آن با اختیار است؛ ولی پس از اجرای عقد ازدواج الزاماتی را دو طرف متعهد می شوند که در صورت نکوث و مخالفت با آن، از طریق قوانین عادلانه برخورد قانونی صورت می گیرد؛ در حالی که رابطه دوستی هر چند می تواند به شکل عقد اخوت به یک رابطه و پیوند عبادی الهی تبدیل شود و الزامات حقوقی بر آن مترتب شود، ولی این الزامات حقوقی در قالب قوانین قضایی نیست که مجازات و کیفری در دنیا بر آن مترتب شود. به عنوان نمونه در رساله حقوق امام سجاد(ع) حقوقی برای دوستی و برادری اخوت اسلامی بیان شده است اما همانند حقوق قانونی قضایی زوجیت نیست.

به سخن دیگر، زوجیت به عنوان یک عقد رسمی و قانونی، هر چند بر مدار و محور احسان و اکرام با بهره گیری از مودت و رحمت سامان می یابد(روم، آیه ۲۱)، ولی همسران تعهدات و التزامات قانونی را می پذیرند که باید به آن عمل کنند. از جمله این تعهدات می توان به تمکین زن در برابر مرد، پرداخت صداق و مهریه و نیز تامین نفقات و مخارج زندگی و هم چنین تامین امنیت جانی و مالی و عرضی همسر و مانند آن ها اشاره کرد.(نساء، آیات ۲۴ و ۲۵ و ۳۴ و آیات بسیار دیگر)

از نظر قرآن، در صورتی که همسران در چارچوب احسان و اکرام با یک دیگر رفتار کنند دیگر پای قوانین عادلانه نمی رسد؛ اما در صورت ایجاد هر گونه اختلاف و خروج طرفین از مدار احسان و اکرام و عدم عمل به التزامات و تعهدات ، حاکمیت قانون در چارچوب عدالت برای برطرف یا کاهش اختلافات ثابت می شود و قانون و قاضی و حکمیت است که میان طرفین داوری و قضاوت می کند.(نساء، آیه ۳۵)

اما رابطه دوستی، رابطه اختیاری و آزادانه ای است که به جای سه مرتبه عدل و احسان و اکرام، دارای دو مرتبه بیش تر نیست؛ زیرا رابطه ای است که در چارچوب احسان و اکرام شکل می گیرد.

به سخن دیگر، رابطه دوستی براساس عواطف و احساسات انسانی و در راستای پاسخ گویی به مهم ترین نیاز بشری یعنی آرامش روانی شکل می گیرد. بنابراین، هرگز عامل تنظیم کننده رابطه دوستی، قوانین خشک عادلانه نیست، بلکه احسان و اکرام است که اصل حاکم بر روابط دوستانه انسانی است.

البته رابطه دوستی به عنوان یک رابطه معنوی و عاطفی دارای مراتب شدت و ضعف است که از آن به مراتب تشکیکی یاد می شود. به این معنا که گاه این رابطه چنان قوی و اساسی است که حتی رابطه همسران به آن درجه نمی رسد. در فرهنگ قرآنی برای مراتب رابطه دوستی نام ها و عناوینی مطرح است که هر یک بیانگر درجه و مرتبه ای از مراتب دوستی ژرف میان دوستان است. عناوین و نام های برگرفته از واژگانی چون «ودّ»، «الف»، «خلیل»، «ولى»، «حُبّ»، «قرین»، «صدیق»، «رفیق»، «صاحب» و مشتقّات آنها بیانگر مراتب و درجات دوستی است. به عنوان نمونه خلیل به دوستی گفته می شود که دل از اغیار خالی کرده و تنها دوست را در آن جا داده است؛ یا ولی به دوستی می گویند که همه مسئولیت های دوست خویش را به عهده می گیرد، چنان که صدیق به دوستی می گویند که صداقت میان قول و فعل او در رابطه دوستی برجسته است و آن کس را رفیق می گویند که با رفق و مدارا با دوست خویش رفتار می کند و قرین به کسی است که در دوستی هم سطح و قران با دیگری است؛ چنان که برترین مرتبه دوستی مرتبه حبی است و حبیب چون پیامبر اکرم(ص) که حبیب الله در این مرتبه قرار دارد. صاحب دوستی است که همراه و هم صحبت آدم است. پس هر یک از این نام ها و عناوین بیانگر حالت و مرتبه ای از روابط دوستی است که در رفتار دوستان تجلی و ظهور پیدا می کند.

البته برخی از افراد مدعی دوستی یا مرتبه ای آن هستند که جز با آزمون این مطلب آشکار نمی شود. به عنوان نمونه یهودیان مدعیان مرتبه دوستی محبت بودند که خداوند آن را انکار می کند؛ زیرا نمی توانند به الزامات این مرتبه از دوستی عمل کنند و ملترم باشند؛ زیرا اگر کسی به مرتبه محبت از دوستی برسد باید لقای او را بخواهد؛ در حالی که این مدعیان دوستی هرگز لقای الهی را نمی خواهند و از مرگ به عنوان ابزار لقای الهی گریزان هستند.(مائده، آیه ۱۸؛ جمعه، آیه ۶) یا کسی که مدعی مرتبه محبت از دوستی است باید به اتباع از محبوب بپردازد؛ چرا که اتباع و پیروی نشانه مرتبه این مرتبه از دوستی است.(آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲)

حقوق اخلاقی دوستان

چنان که گفته شد رابطه دوستی هر چند دارای حقوق الزام آور قانونی بر مدار و محور عدل نیست، اما دارای حقوق اخلاقی بر مدار احسان و اکرام است. به این معنا که دوستی به عنوان یک رابطه بر محور و مدار احسان و اکرام باید همراه با مراعات الزامات احسان و اکرام باشد. از الزامات مقام احسان عفو و گذشت از خطا است(آل عمران، آیه ۳۱)؛ بنابراین دوستان این گونه عمل می کنند؛ یا الزامات مقام اکرام آن است که از خود بگذرد و با آن که به چیزی نیاز دارد آن را در اختیار دوست بگذارد و خود را از آن چیز محروم کند.

خدا در آموزه های وحیانی قرآن الزامات حقوق دوستان را بر مدار اکرام و احسان بیان کرده است. پس شایسته است انسان این الزامات حقوقی را بشناسد و در آن تعقل و تفکر کرده و بدان عمل کند.(نور، آیه ۶۱)

به عنوان نمونه از الزامات حقوقی دوستان، جواز استفاده از خوراکیهاى موجود در منازل دوستان(نور، آیه ۶۱) و مصاحبت با آنان (نساء، آیه ۳۶) و مانند آن ها است که در مرتبه احسان و اکرام تحقق می یابد.

دوستان خوب و بد

از نظر قرآن، دوستی هر چند یک امر ارزشی و رفتاری هنجاری است؛ اما از آن جایی که این رابطه روحی و روانی انسان می تواند تمام رفتار و کردار و افکار انسان را تحت تاثیر مستقیم و غیر مستقیم خود قرار دهد، باید از جهاتی با دقت تمام مورد توجه و اهتمام قرار گیرد؛ زیرا همان اندازه که دوستان خوب می توانند انسان را به کمال برسانند، دوستان بد می توانند انسان را به سقوط هدایت کنند.

از این روست که در آیات قرآنی بر انتخاب دوست مناسب تاکید بسیاری شده و از انسان ها خواسته می شود معیارهایی را برای انتخاب دوست خوب و راستین در نظر بگیرند و بر اساس آن دوستان خویش را انتخاب کرده و به ادامه و استمرار دوستی در این چارچوب ادامه دهند؛ زیرا گاهی ممکن است دوستی در آغاز این معیارها را داشته باشد ولی در شرایطی این معیارها از دست برود. در این صورت لازم است تا دوستی ترک و فراق و جدایی ایجاد شود تا از آسیب های احتمالی و فعلی دوستی با این افراد در امان ماند.

از نظر قرآن بهترین دوستان کسانی هستند که انسان را به سوی کمالات راهنمایی کنند و یار و یاور آدمی در این مسیر باشند. از این روست که بهترین دوستان کسانی چون پیامبران، صالحان، صدیقان، گواهان اعمال، مومنان همدل و همراه و مانند آن ها دانسته شده است.(نساء، آیه ۶۹) اینان همان کسانی هستند که در صراط مستقیم الهی قراردارند و برخوردار از نعمت های خاص هدایتی خداوند هستند.(همان)

امیرمومنان (ع) نیز می فرماید: خَیرُ اِخوانِکَ مَن دَعاکَ اِلى صِدقِ المَقالِ بِصِدقِ مَقالِهِ وَ نَدَبَکَ اِلى اَفضَلِ العمالِ بِحُسنِ اَعمالِهِ؛ بهترین برادرانت (دوستانت)، کسى است که با راستگویى اش تو را به راستگویى دعوت کند و با اعمال نیک خود، تو را به بهترین اعمال برانگیزد.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۴۱۷ ، ح۹۵۳۵)

در برابر کسانی هستند که به عنوان انسان های بد باید از آنان دوری کرد و هیچ گونه ارتباط دوستانه ای در هیچ مرتبه به ویژه در مرتبه ولایت با آنان برقرار نکرد. از جمله این افراد می توان به کسانی اشاره کرد که از نعمت های خاص الهی یعنی صراط مستقیم اسلام و ولایت برخوردار نبوده اند؛ زیرا از نظر قرآن مهم ترین و برترین نعمت خاص الهی نور هدایت اسلام و نعمت بزرگ ولایت است.(مائده، آیه ۳ ) بنابراین، کسانی چون یهودیان و مسیحیان از اهل کتاب که از این نعمت دور شده و مغضوبین و ضالین نامیده شده اند، باید دوری کرد و از دوستی آنان به ویژه مرتبه ولایت پرهیز کرد.(حمد، آیات ۶ و ۷؛ ممتحنه، آیات ۱ تا ۶؛ آل عمران، آیات ۱۱۳ تا ۱۱۸؛ مائده، آیه ۵۷ و آیات دیگر)

از دوستان بد می توان به شیطان و شیاطین جنی و انسی پیرو او اشاره کرد که باید از آنان پرهیز و اجتناب کرد.(آل عمران، آیه ۱۷۵؛ اعراف، آیه ۳۰؛ انعام، آیه ۱۲۸) با این افراد نه تنها نباید دوستی کرد بلکه باید به جنگ آنان به عنوان دشمنان بشریت رفت.(نساء، آیه ۷۶)

از نظر قرآن، مجادله کنندگان باطل(انعام، آیه ۱۲۱)، کافران(اعراف، آیه ۲۷)، گمراهان(اعراف، آیه ۳۰)، منافقان(نساء، ایات ۱۳۸ و ۱۳۹) ، تمسخرکنندگان ایمان و مومنان(مائده، آیات ۵۷ و ۵۸) و مانند آنان به سبب کفر و ضلالت و مانند آنها شایسته دوستی نیستند و باید با آنان ارتباط دوستانه ایجاد نکرد و در صورت وجود این ارتباط آن را قطع کرد و جدایی را سبب شد.

انسان نباید این افراد را به خلوت دل خویش راه دهند و آنان را خلیل خود قرار ندهند؛ زیرا روزی می رسد که حسرت می خورند که چرا به جای آن که خلیل الله باشند خلیل الشیطان شده اند(فرقان، آیات ۲۷ و ۲۸)؛ چرا که این دوستان ناباب با معیارهای شیطانی خود انسان را فریب می دهند(فصلت، آیه ۲۵) و سبب گمراهی شده (فرقان، آیات ۲۵ تا ۲۹) و ذلت و خواری(همان)، آتش دوزخ (همان ؛ صافات، آیات ۵۱ تا ۵۶) و هلاکت و پیشمانی ابدی را موجب می شوند.(همان)

بایدها و نبایدهای فراق از دوستان

با توجه به این که دوستی بدون توجه به نوع مثبت و منفی آن نمی تواند یک امر ارزشی مطلق باشد، انسان باید در قضاوت نسبت به مساله دوستی و نیز انتخاب دوست معیارهایی را در نظر گیرد تا گرفتار دوستی ضد ارزشی نشود. بنابراین، با توجه به وجود دوستان ناباب با گرایش های نادرست و ناروا و نیز به سبب خطرهایی که برای انسان و سرنوشت ابدی او به سبب انتخاب نادرست پدید می آید، مساله فراق و جدایی از دوستان معنای متعدد و متنوعی می یابد.

به نظر می رسد که فراق از دوستان می تواند با توجه به معیارهای الهی گاه لازم اختیاری و گاه لازم اجباری و گاه امری ناروا و نادرست به شمار آید. بنابراین، نمی توان حکم کلی و فراگیر نسبت به مساله فراق و جدایی دوستان کرد؛ همان طوری که نمی تواند بر مطلق دوستی مهر صحت گذاشت و هر نوع دوستی را تایید و امضا کرد؛ زیرا دوستی با بدان و دوستان ناباب را کسی تایید و امضا نمی کند.

فراق به معنای جدایی می تواند مثبت و منفی و ارزشی یا ضد ارزشی باشد. از نظر قرآن ، دوستی با کافران و دشمنان و بدان شایسته انسان نیست و اگر در زمان برقراری دوستی تغییری در دوستان ایجاد شود، لازم است تا این دوستی به فراق و جدایی تبدیل شود؛ زیرا استمرار و ادامه این دوستی به صلاح نیست.

علل و عوامل جدایی و فراق میان دوستان به اشکال گوناگون اموری است که برخی از آن ها عبارتند از:

  1. تغییر افکار و رفتار: از جمله عوامل اصلی فراق و جدایی میان دوستان تغییراتی است که در افکار و رفتار آنان ایجاد می شود. به عنوان نمونه اگر مسلمانی مرتد شود یا رفتارهای زشت یا افکار باطل را پذیرا شده باشد، باید او را طرد کرد و از وی جدا شد. عدم تماس و ارتباط با چنین افرادی لازم است تا خود و جامعه متاثر از افکار و رفتار باطل و ناروا به گمراهی و ضلالت کشیده نشوند. (قصص، آیه ۹۷) در آغاز اسلام به سبب تغییر آیین بسیاری از دوستی ها به دشمنی ها تبدیل شد؛ زیرا کسانی که در سابق کافر و مشرک بودند به اسلام رو آورده و حاضر به ادامه و استمرار دوستی با مشرکان نبودند و حتی علیه یک دیگر شمشیر زدند. خداوند در آیه ۲۲ سوره مجادله فراق و جدایی میان دوستان و خویشان حتی فرزند و پدر را به سبب اسلام آوری گروهی امری لازم و اجباری دانسته و خواهان چنین فراقی است؛ چرا که با چنین فراقی است که انسان می تواند آخرت خویش را ضمانت کند و از برکات این فراق و جدایی بهره مند شود.(همان؛ آل عمران، آیه ۱۴) پس اگر این فراق و جدایی رخ ندهد انسان باید شقاوت ابدی را برای خود بپذیرد.(توبه، آیه ۲۴) از نظر قرآن ادامه دوستی با بدان و شیاطین موجب می شود تا انسان تحت تاثیر القائات آنان افکار و رفتاری باطل و نابهنجار در پیش گیرد و گمراه و بدبخت شود.(انعام، آیه ۱۲۱؛ زخرف، آیات ۳۶ تا ۳۸)
  2. تفاوت سطوح ادراکی: دوستان با علایق هم سو و هم سطح به یک دیگر نزدیک می شوند و از نظر عاطفی و مادی به دیگر کمک می کنند تا رشد یابند. درک متقابل و هم سطح در اموری از جمله فکری و ادراکی در نزدیکی و افزایش دوستی و تقویت و تثبیت آن بسیار موثر است. اگر این هم سطحی وجود نداشته باشد، دوستی ابتدایی حتی اگر از جایی الزام آور شده باشد مانند فرمان والدین یا خدا، نمی تواند پایدار باشد و در نهایت به جدایی و فراق ختم می شود؛ زیرا تفاوت سطوح ادارکی تفاوت در رفتار و کردار را موجب می شود و سوء برداشت و تنش را افزایش می دهد. این گونه است که دوستی متزلزل شده و ادامه و استمرار آن با دشواری همراه خواهد بود. جدایی و فراق به سبب این عامل یک امر طبیعی است و نمی توان آن را نادیده گرفت. در داستان موسی(ع) و خضر(ع) این مشکل وجود داشت و تفاوت در سطوح ادراکی به سبب دانش علم لدنی خضر(ع) و فقدان آن در موسی(ع) موجب اعتراضات به رفتار و کردار و در نهایت تنش و جدایی می شود و خضر(ع) در نهایت می فرماید: قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ.(کهف، آیات ۶۵ تا ۷۸)
  3. سفر و مهاجرت: از دیگر عوامل جدایی و فراق میان دوستان ، سفر بلند مدت دوستان یا مهاجرت آنان است که فاصله جغرافیایی و عدم دسترسی دایمی به یک دیگر موجب جدایی و فراق میان دوستان می شود. این فراق میان دوستان بسیار سخت و دشوار است ولی به عللی نمی توانند آن را نپذیرند؛ زیرا عواملی که موجب سفر و یا مهاجرت می شود نمی توان آن را تغییر داد.
  4. مرگ: از علل جدایی و فراق میان دوستان می توان به مرگ اشاره کرد. دوستی در دنیا همراه با چنین فراق های سوزناکی همراه است. از آن جایی که میان مومنان دوستی در سطح اخوت اسلامی شکل می گیرد و حتی برخی عقد برادری ایمانی با هم می خوانند، فراقی که به سبب مرگ ایجاد می شود بسیار سخت و دشوار است.

انس با خدا و قرآن جایگزین فراق دوستان

انسان با هر چیزی انس می گیرد و از همین روست که او را انسان گفته اند. هر کسی مدتی با کسی باشد حتی اگر در مسافرت به او انس و گرایشی می یابد و از فراق و جدایی او رنج می برد. اصولا انسان به ویژه در سنین بالا از هر گونه تغییر وضعیت پرهیز دارد و بر خلاف جوانان که تغییرگرایی در آنان بسیار قوی و هم موجب ابتکار و اختراع و امور دیگری است؛ در بزرگسالان گرایش به محافظه کاری به جای انقلابی گری امری طبیعی است. از این روست که محافظه کاری در پیران یک امر طبیعی است و ادعای انقلابی گری و تغییر از سوی آنان چیزی جز فریب و دروغ نیست. اما جوانان گرایش به انقلابی گری داشته و از هر گونه محافظه کاری اجتناب می کنند.

علت محافظه کاری در میانسالان و پیران را باید در همین انس آنان به وضعیت موجود و عدم توانایی با تطبیق و انس با تغییرات است. از همین روست که وقتی کسی را از دست می دهند و به فراق چیزی یا حالت یا وضعیتی دچار می شوند نمی توانند با آن کنار بیایند و بی تابی و جزع و فزع می کنند.

از آن جایی که یکی از مراتب دوستی ، مرتبه دوستی در قالب اخوت اسلامی و ایمانی است، بهترین جایگزین برای مفارقت و فراق دوستان به ویژه در سفر و یا مرگ ایشان ، انس با قرآن و کلام الله است.

امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: مَن أنِسَ بِتِلاوَهِ القرآنِ لم تُوحِشهُ مُفارَقَهُ الإخوانِ ؛ هر که به تلاوت قرآن انس گیرد، جدایى برادران او را به تنهایى نیاندازد.( غرر الحکم : ۸۷۹۰.)

بنابراین، کسی که با خدا و قرآن انس گرفته باشد و یا انس بگیرد از وحشت جدایی برادران از جمله برادران ایمانی و دوستان بسیار نزدیک در امان می ماند و آرامش خویش را حفظ می کند.