آثار ترک أولی از نظر قرآن

عاقبت به خیری

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصطلاحات مشهور در میان عارفان بالله «حَسَناتُ الأبرارِ سَیِّئاتُ المُقَرَّبین»( بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۲۰۵) است که در فرهنگ فارسی گاه گفته می شود: دیگر از تو این انتظار را نداشتم.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چه مقامات عرفانی شخص بالاتر و برتر باشد، به همان میزان معرفت با او معامله می شود؛ پس همان طوری که از کودکی انتظار نیست که دست از بازی بردارد و رفتاری بزرگانه از خود نشان دهد، از شیخ نیز انتظار نیست که رفتار کودکانه داشته باشد؛ چنان که گفته اند: «شیئان عَجیبان هُما أبردُ مِن یَخ – شیخ یَتَصبّی وَ صَبیّ یَتشیّخ؛ دو چیز عجیب و نچسب، سردتر از یخ است؛ اینکه پیری در سلک و کسوت کودکان در آید و کودکی ادای پیران را در آورد.»

فرق میان ابرار و مقربین

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، کسانی که در مسیر عرفانی به مدراج عالی رسیده و در صیرورت و انقلاب الی الله، به مراتب و مقامات بزرگ دست یافته اند، در نهایت به دو گروه اصلی ابرار و مقربان تقسیم می شوند.

ابرار کسانی که هستند که مانند دشت سر سبز گشاده دست هستند و بی هیچ بخلی و خساستی هر چه دارند چون گندمزار به همگان می بخشند. آنان به سبب همین سعه وجودی، مورد عنایت وتوجه الهی هستند و خدا از ایشان در آیات قرآنی ستایش و تمجید کرده است.

از نظر قرآن، ابرار که اهل «برّ» هستند دارای ویژگی هایی چون ایمان به خدا، روز قیامت، فرشتگان، کتاب، پیامبران بوده و از مال خویش ایثار می کنند و با آن که نیاز دارند، محبوب خویش را به خویشان، یتیمان، مساکین، ابن سبیل ودر راه ماندگان، سائلین می دهند و بردگان را آزاد می کنند، اقامه نماز کرده و زکات می پردازند و به عهد خویش وفا می کنند ودر سختی و کارزارهای زندگی و ضررها و مصیبت ها صبور هستند و اهل صداقت بوده و قول وفعل آنان هماهنگ است و به عنوان متقین شناخته می شوند.(بقره، آیه ۱۷۷)

آنان هم چنین اهل حج گزاری بوده و هماره با ارتباط گرفتن با اهل بیت عصمت(ع) و هم چنین رفت و آمد به خانه های آنان که خانه های نور است، از علوم و معارف آنان بهره گرفته و به کار می گیرند و هرگز بر خلاف سنت های الهی از مسیر نادرست و غلط حرکت نمی کنند(بقره، آیه ۱۸۹؛ نور، آیه ۳۶)

از نظر قرآن، ابرار به عنوان نیکوکاران معتقد به خدا و قیامت، از نعیم الهی (مطففین، آیه ۲۲؛ انفطار، آیه ۱۳) که بزرگ ترین آن، همان ولایت معصومان(ع) است، بهره مند می شوند(تکاثر، آیه ۸؛ روایات تفسیری) نامه اعمال ابرار در علیین است که کتابی مرقوم و نبشته شده است. این کتاب اعمال ابرار را مقربان درگاه الهی مشاهده می کنند و بدان شهادت می دهند. آنان در بهشت های الهی روی تخت ها نشسته و حقایق می نگرند، از چهره ‏هایشان طراوت نعمت بهشت و ولایت را می توان دریافت، و در آن جا از باده‏ اى مهر شده نوشانیده می شوند؛ باده ای که مهر آن مشک است که مشتاقان بدان بر یک دیگر سبقت می جویند؛ باده ای که ترکیب آن از چشمه تسنیم است که از چمشه مقربان برای آنان آماده می شود.(مطففین، آیات ۱۸ تا ۲۸)

خدا هم چنین در قرآن می فرماید: به یقین ابرار و نیکان از جامى مى ‏نوشند که با عطر خوشى آمیخته است؛ این جام از آب چشمه‏ اى است که بندگان خاص خدا از آن مى ‏نوشند؛ چشمه ای که این بندگان خاص به دلخواه خویش جاریش مى کنند.(انسان ، آیات ۵ و۶)

اما مقربان کسانی هستند که در حقیقت خودشان نعیم و بهشت هستند، و خود آنان بهشت آفرین بوده، چنان که چشمه ها را خودشان به دلخواه ایجاد می کنند.(انسان، آیه ۶؛ مطففین، آیه ۲۸) خدا در باره آنان می فرماید: فَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ؛ و اما اگر او از مقربان باشد ؛ پس خودش «روح» و روح آفرین و بهشت نعیم است.(واقعه، آیات ۸۸ و ۸۹)

هم چنین از آیات دیگر قرآن به دست می آید که مقربان که فراتر از ابرار هستند، همان «السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ» (توبه، آیه ۱۰۰) و به تعبیر دقیق تر همان «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» هستند.(واقعه، آیات ۱۰ و ۱۱) آنان که «عبادالله» به مفهوم دقیق کلمه هستند،  بندگان خاصی هستند که مظهر اکرام الهی هستند؛ از این روست که ایثارگری از محبوب مورد نیاز اختصاصی آنان، مورد ستایش خدای اکرم قرارمی گیرد(حشر، آیه ۹) و خدا در توصیف آنان هم چنین می فرماید: وفُونَ بِالنَّذْرِ وَیَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا ؛ همان بندگانى که به نذر خود وفا می کردند، و از روزى مى‏ ترسیدند که گزند آن فراگیرنده است ؛ و به پاس محبت خدا از محبوب و مورد نیاز خویش، از خوراکی ها به  بینوا و یتیم و اسیر را خوراک مى‏ دادند ؛ و می گفتند: ما براى رضایت و خشنودى خداست که به شما مى ‏خورانیم، و پاداش و سپاسى از شما نمى‏ خواهیم ؛ زیرا به راستی که ما از پروردگارمان از روز عبوسى سخت هراسناکیم.(انسان، آیات ۷ تا ۱۰)

در حقیقت محبت ایشان به دیگران برخاسته از محبت الهی است؛ پس هر چه شخص به خدا نزدیک تر باشد، محبت مقربان نسبت به آنان بیش تر است. هم چنین آنان بر اساس سه گانه «محبت، طمع و خوف» زندگی خویش را سامان داده اند؛ زیرا از یک سو خدا را محبوب خویش می دانند و به محبت الهی هر کاری را انجام می دهند، ولی از سوی دیگر، نسبت به اکرامی الهی رجا داشته و نسبت به جلال الهی خوف دارند؛ از این روست که حقیقت « تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ»(الرحمن، آیه ۸۲) در آنان تجلی می کند، و خود آنان به عنوان وجه الله ظهور می یابند و باقی به بقای الهی می شوند: وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ(الرحمن، آیه ۲۷)؛ زیرا آنان در قرب النوافل و قرب الفرائض به جایی رسیده اند، که «فانی فی الله و باقی بالله» هستند و به عنوان عین الله و یدالله و جنب الله و سمع الله، عمل می کنند؛ از این رو، قول آنان آنان قول الله (نجم، آیات ۳ و ۴) و فعل آنان از جمله «رمی»، فعل الله می شود.(انفال، آیه ۱۷)

هم چنین از نظر قرآن، مقربان گروهی بیش تر از گذشتگان و اندکی از آیندگان هستند.(واقعه، آیات ۱۳ و ۱۴) بنابراین، اگر ابرار در سطح اصحاب یمین دانسته شود، گروهی بزرگ از پیشینان و آیندگان را شامل می شود(واقعه، آیات ۳۹ و۴۰)، ولی مقربان هر چه به آخر زمان و قیامت نزدیک تر می شویم، کم تر می شوند.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و روایات تفسیری معتبر متواتر، چهارده معصوم(ع) از مصادیق اتم و اکمل این مقربان هستند که خودشان بهشت وبهشت آفرین، بلکه خودشان «روح» و روح آفرین هستند؛ از همین روست که « اول ما خلق الله روحی؛ اولین چیزی که خدا آفریده روح من است.» چنان که بر اساس روایات بسیار آن حضرت(ص) اولین در هر چیز اساسی دیگر است: اول ما خلق الله نوری.

باید توجه داشت که و نور در ذات خود روشن است و هم روشن کننده؛ چنان که روح نیز این گونه است؛ زیرا نفوس از همین روح خلق شده است(ص، آیه ۷۲؛ حجر، آیه ۱۵)؛ چرا که روح نبی(ص) همان «روحی» در این آیات قرآن است که خدا به خود نسبت می دهد؛ زیرا اولین تجلی نورالله و روح الله، ایشان است.

از آن جایی که امیرمومنان امام علی(ع) ودیگر معصومان از اولیای الهی(ع) نفس پیامبر(ص) هستند.(آل عمران، آیه ۶۰؛ و روایات تفسیری) همین امر درباره سایر امامان نیز مصداق می یابد که آنان روح و ریحان هستند. پیامبر (ص) فرمود: من و علی از نور واحد خلق شده ایم و خداوند روح من و روح علی بن ابیطالب را قبل از خلقت عالم خلق نمود.( سنن ابن داوود جزء ۵ ص ۷۶ حدیث شماره۴۷۰۰ ؛ و نیز مسند احمد حنبلی)  ابن مغازلی شافعی در کتاب مناقب خود نقل می کند که پیامبر (ص) فرمود: من و علی نوری بودیم در خدمت حضرت حق و این نور خداوند را تسبیح می گفت و تقدیس می کرد قبل از آنکه آدم خلق شده باشد و امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: کنت ولیاُ و آدم بین الماء و الطین؛ من ولی بودم درحالی که آدم بین آب و گل بود؛ یعنی هنوز از آب و گل در نیامده بود، من ولایت داشتم.(نگاه کنید: شرح اصول کافی ملاصدرا ، ص۱۷؛  شرح مقدمه قیصری استاد سید جلال الدین آشتیانی، ص۲۲۳-۲۲۴ و پاورقی های آن)

حقیقت ترک اولی مقربان

از نظر آموزه های وحیانی اولوا الالباب، هماره در زندگی اولویت گذاری و امور را اهم ومهم می کنند؛ بنابراین، خود را مشغول امور مهم نمی سازنند، وقتی امور اهم و مهم تری وجود دارد؛ زیرا سرگرم شدن به امور مهم در جایی که اهم وجود دارد، نوعی غفلت است که از آنان صادر نمی شود؛ چرا که غفلت به معنای سرگرم شدن به امور مهم یا غیر مهم با وجود امر مهم یا اهم است.

از نظر قرآن، کسانی که در مراتب عرفان علمی و عملی به عالی ترین مراتب و مقامات دست یافته اند، از همه چیز به سوی خدا فرار می کنند(ذاریات، آیه ۵۰) و به نوعی بریدگی و انقطاع از غیر خدا دست می یابند که در اصطلاحات قرآنی از آن به «انابه» یاد می شود. این افراد عالی مقام در مرتبه «مُنِیبِینَ إِلَیْهِ» قرار دارند.(روم، آیه ۳۱ ) البته این حالت اسمی برای آنان تنها در شرایط سخت نیست، بلکه در همه احوالات است؛ در حالی که افراد دیگر تنها در شرایط سخت و تا زمانی که مشکل برطرف نشده ، این حالت اسمی را در خود دارند، و سپس حتی حالت اسمی را ترک می کنند و به یک معنا سقوط دارند؛ زیرا اقتضای توحید فعل آن است که بگویند: «لاموثر فی الوجود الا الله» و این «لا اله الا الله» در همه وجود علمی و علمی ایشان ساری و باقی است. اما کسی که از توحید فعل به شرک فعلی می گراید و به اسباب توجه می یابد، حالت اسمی «مُنِیبِینَ إِلَیْهِ» را از دست می دهد و مشرک فعلی می شود و از حالت انقطاع الی الله خارج می گردد.(روم، آیه ۳۳)

از نظر آموزه های قرآنی، هر چه شخص عالی ترین مراتب قرب و منزلت را دارد، می بایست در معرفت و علم و عمل به این حقیقت «مُنِیبِینَ إِلَیْهِ» به تمام معنای کلمه و حقیقت آن رسیده باشد. پس او از این جهت از عصمت فکری و علمی برخوردار است و هرگز در دام چیزی نمی افتد که اولویت را نادیده بگیرد که مهم ترین آنها توحید محض و مطلق در همه ابعاد و ساحات است. هرگونه نادیده گرفتن این افراد چیزی جز گناه نیست؛ چنان که حضرت یوسف(ع) گرفتار این حالت می شود:

وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ ؛  و یوسف به آن کس از آن دو که گمان می کرد خلاص مى ‏شود، گفت: مرا نزد آقاى خود به یاد آور! و شیطان یادآورى به  پروردگارش را از یاد او برد. در نتیجه چند سالى در زندان ماند.(یوسف، آیه ۴۲)

همین ترک اولی را نیز حضرت یونس(ع) مرتکب شد و پیش از اذن الهی از محیط ماموریت خارج شد: وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ ؛ و ذوالنون را یاد کن آنگاه که بر امتش خشمگین رفت، و پنداشت که ما هرگز بر او قدرتى نداریم تا در دل تاریکیها ندا درداد که معبودى جز تو نیست؛ منزهى تو راستى که من از ستمکاران بودم ؛ پس دعاى او را برآورده کردیم و او را از اندوه رهانیدیم ؛ و مؤمنان را نیز چنین نجات مى‏ دهیم (انبیاء، آیات ۸۷ و ۸۸؛ نیز: قلم، آیات ۴۸ تا ۵۰)

پس تَرکِ اَولیٰ که نادیده گرفتن اولویت ها است، گناه نیست؛ اما به سبب عظمت معرفتی و مقامی شخص مرتکب، به نوعی مجازات را به دنبال دارد؛ زیرا او به انجام کار خوب و ترک کار خوب‌تر پرداخته است.

از نظر علماء شیعه ترک اولی را گناه نمی‌شمارند و ارتکاب آن را از سوی پیامبران و امامان ممکن است. بنابراین، اموری که از حضرت یوسف(ع) و حضرت یونس(ع) سر زده گناه فقهی نیست، بلکه همان ترک اولی است که شخص به سبب قرب منزلت به خدا مجازات می شود.

علامه طباطبایی گناه را مخالفت با اوامر مولوی و ترک اولی را مخالفت با اوامر ارشادی دانسته است.(المیزان،ج۱۲، ص۲۸۱) پس عمل حضرت یونس(ع)، واقعا ظلم و گناه نبود، و اینکه خدواند او تنبیه کرد بدین سبب بود که او را تربیت کند تا حتی اعمالی که شبیه ظلم و گناه هستند هم انجام ندهد.(همان،ج۱۴، ص۳۱۵)

البته باید توجه داشت استغفارهای پیامبران از جمله پیامبر مکرم(ص) برای ترک اولی نیست، بلکه با توجه به آیات قرآنی به ویژه آیات نخست سوره فتح باید گفت که این استغفار برای دفع آثار عمل یا رفع آن یا جلب رحمت الهی است؛ زیرا ذنب به معنای گناه نیست، بلکه دنباله و پیامد هر عملی است که خواسته و ناخواسته دامن گیر انسان می شود؛ ممکن است انسان سخنی بگوید که دیگری برداشت نادرستی بکند، یا عملی را انجام دهد که خواسته و ناخواسته آثار منفی برآن بار شود که مقصود عامل نیست؛ زیرا عملی می تواند ناخواسته ضرری به دیگری برساند که در محاسبات نیامده یا دیده نشده است. بنابراین، نمی بایست استغفار پیامبران را عملی دانست که از آن به ترک اولی یاد شود، بلکه می تواند در چارچوب یکی از آثار استغفار به آن اشاره کرد که شامل دفع و رفع و جلب رحمت است. به عنوان نمونه استغفار و توبه حضرت موسی(ع) برای قتل قبطی نبوده است؛ زیرا اصلا قصد قتل نداشت و ابزاری برای قتل به کار نگرفت؛ اما مشت او موجب مرگ قبطی شده که مقصود آن حضرت (ع) نبوده است؛ بر این اساس، ایشان استغفار را برای رفع پیامد و دنباله عمل مشت زنی خود انجام می دهد که ناخواسته قتلی را به دنبال داشته که قتل غیر عمد است.(قصص، آیات ۱۵ و ۱۶)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، از آن جایی که مراتب ایمان و تقوا و قرب و منزلت افراد نسبت به خدا متفاوت است(مائده، آیه ۹۳؛ واقعه، آیات ۸  تا ۱۱؛ مطففین، آیات ۱۸ تا ۲۸)، رفتار افراد براساس این مراتب و منازل و مقامات سنجیده می شود و انتظاری که از مقربان است از ابرار انتظار نمی رود و بر عکس. بر این اساس، اگر مقربانی ترک اولی کند مجازات می شود؛ چنان که اگر ابراری نسبت به دیگر افراد ترک اولی کند، مجازات می شود. خدا در قرآن به حواریون هشدار می دهد که شامل مائده آسمانی درخواست کرده اید که اگر این اتفاق بیافتد و شما پس از آن کفر ورزید و کفران نماید، عذابی دامن گیر شما می شود که احدی بدان عذاب نشده باشد. خدا می فرماید: قَالَ اللَّهُ إِنِّی مُنَزِّلُهَا عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لَا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِینَ ؛ خدا فرمود: من آن را بر شما فرو خواهم فرستاد؛ ولى هر کس از شما پس از آن انکار ورزد وى را چنان عذابى کنم که هیچ یک از جهانیان را آن چنان عذاب نکرده باشم.(مائده، آیه ۱۱۵)

هم چنین درباره پیامبرش می فرماید: وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاویلِ، لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمینِ، ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتین؛ اگر او سخنى دروغ بر ما می‌‏بست، ما او را با قدرت می‌‏گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع می‌‏کردیم.(الحاقه، آیات ۴۴ تا ۴۶)

البته این اتفاق نمی افتد، ولی از آن جایی که مقام پیامبر(ص) خیلی بالا است هر گونه خطا کوچک او خطرناک است؛ چنان که در باره رکون و گرایش اندک به کافران این مطلب آمده است.

هشدارها در قرآن زیاد است که از جمله می توان به این نیز اشاره کرد: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ‌ …؛ ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملا (به مردم) برسان و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ ای و خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می دارد، و خداوند جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی کند.»(مائده، آیه ۶۷)

بر اساس روایات شیعه و سنّی، آیه یاد شده در مورد خلافت و ولایت على علیه‌السلام و اعلان آن از سوى پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شده است.( تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۵۸۷- ۵۸۸، ح ۲۶؛  الدّرّالمنثور، ج ۳، ص ۱۱۷)