آثار بیماری بدگمانی و درمان آن

نجوا

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از بیماری های روانی که تاثیر زیانباری بر شخصیت و رفتارهای فردی و اجتماعی به جا می گذارد، بدگمانی و سوء الظن است. با نگاهی به آثار زیانبار آن که در آیات و روایات بیان شده به روشنی دانسته می‌شود که بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی و حتی اختلالات شناختی و بیماری های روانی چون اضطراب و تشویش و افسردگی می تواند با خاستگاه بدگمانی باشد. بنابراین، شناخت علل و عوامل، آثار و درمان آن می تواند برای دست یابی به شخصیت سالم و متعادل و جامعه سالم مفید و سازنده باشد.
ظن، یکی از حالات نفس است. در اصطلاحات فلسفی و نیز اصولی، ظن حالتى است که از اماره اى حاصل مى شود که اگر قوى شود منجرّ به یقین مى شود و اگر ضعیف شود از حدّ «وهم» تجاوز نمى کند.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۳۹، «ظن».) پس حدّ فاصل بین یقین و وهم، ظن است. البته به طرف راجح از دو طرف اعتقاد غیر جازم نیز ظن می گویند.( لغت نامه، دهخدا، ج ۹، ص ۱۳۷۹۱، «ظن».)
انسان در حوزه ترس و خوف، وقتی شک داشته باشد، اقدام به کاری نمی‌کند و همان احتمال پنجاه پنجاه برای ایجاد تردید کافی است. پس اگر ظن ایجاد شود، به طور طبیعی به آن کار اقدام نمی‌کند. از این روست که بسیاری از مردم به احتمال و ظن این که قیامتی است و باید پاسخ گو باشند، از گناه اجتناب کرده و بر اساس احکام شریعت عمل می‌کنند.(بقره، آیات ۴۶ و ۲۴۹ و آیات دیگر) از آیه ۱۲ سوره حجرات به دست می آید که ظن به دو دسته مثبت و منفی تقسیم می‌شود. از این روست که برخی از مصادیق ظن، گناه دانسته شده است. پس برخی از مصادیق آن جایز و روا و قابل عمل بلکه واجب عمل است؛ زیرا قید «کثیراً» از آن جهت در آیه آورده شده که بعضى از ظنون لازم است به آنها عمل شود و مخالفت با آن جایز نیست.(مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۲۰۵)
بدبینی و خوش بینی
تفسیر ما از واقعیت‌های زندگی چیست؟ بی گمان سبک تبیینی امور از سوی ما نقش تعیین کننده در رفتارهای ما دارد. افراد را از نظر تفسیر جهان و واقعیت‌های زندگی می توان به دو دسته افراد: ۱. خوش بین؛ ۲. بدبین تقسیم کرد.
خوش بینی مانند خوش گمانی و حسن الظن، تفسیر مثبت از زندگی به دست می آید و توجیه صحیح و درستی از رفتارهای خود و  دیگران دارد و اجازه نمی دهد تا سرزنش درونی و برخی از جنبه های منفی، تشدید و غیر قابل مهار و کنترل شود. وجود شرور و بدی ها را عنصر اصلی و اصل حاکم بر جهان هستی نمی داند، بلکه آن را طفیلی وجود و خیر می داند و اصالتی برای آن قایل نیست؛ از این رو، جنگ، کشتار، خیانت، بی وفایی، دروغ و مانند آن ها را امری عارضی دانسته و حرکت کلی جهان را به سوی خیر و صلح ارزیابی می‌کند و امید به تغییرات مثبت در جهان، جامعه و جان دارد و بدان امید زندگی می‌کند و حرکت های منفی و شرور را موردی دانسته و در همین چارچوب با آن تعامل می‌کند. بر همین اساس نه تنها به هستی و زندگی و جامعه خوش بین است، بلکه خوش گمان نسبت به رفتار دیگران بوده و آن را مثبت ارزیابی می‌کند.
اما بدبینی، نگرشی منفی نسبت به هستی و زندگی است و انسان بدبین همانند بدگمان نسبت به همه چیز نگرشی منفی دارد. از همین رو، در زندگی گرفتار درماندگی است. شخص بدبین، بدبینی روانی خود را به همه زندگی و به تبع آن درماندگی را به همه جنبه های آن گسرتش می دهد و این گونه از نظر روانی و روحی درهم ریخته و دچار اضطراب و پریشان حالی است و به کسی اعتماد ندارد و هیچ گاه احساس امنیت نمی‌کند و همراه دلهره دارد که اتفاقات ناخوشایند و بدی رو دهد. آنان رفتار دیگران را نادرست، کینه توزانه و خطرناک می دانند و این گونه خود را در موقعیت های نادرست قرار می دهند.
این در حالی است که انسان خوش بین، هماره در انتظار وقوع اتفاقات خوب برای خود هستند و از همین رو، زندگی سالمی دارند و کم تر بیمار می شوند و در صورت بیماری، می توانند آن را درمان کنند و با مثبت نگری از بحران ها عبور کرده و مسئولیت مراقبت خود را به عهده بگیرند و برای تغییر مثبت تلاش کنند و اعمالی را به قصد تاثیرگذاری مفید و مثبت انجام دهند. از همین رو ایشان، کم تر از بدبین ها دچار آسیب شوند؛ زیرا مشکل آنان تنها همان بحران و یا بیماری است؛ اما بدبین ها دچار همزمانی دو مشکل بیماری و ناامیدی هستند. بدبین ها باور دارد که اعمال آنان پیامد ناچیزی دارد و همین نیز تاثیر منفی در انگیزه و حرکت و انجام اعمال آنان داشته و از ثبات، استقامت، صبوری، شکیبایی و بردباری برخوردار نبوده و آستانه تحمل آنان به شدت سست، ضعیف و پایین است. ایشان به سبب همان برداشت منفی از تاثیر اعمال و یا کم تاثیری آن، دنبال تغییر دادن رفتارشان نیستند و می گویند: تغییر رفتار و اعمال، چه تاثیری در کلیت امر دارد؟!
عواملی چون تجربیات تلخ و اضطراب زا در زندگی در بدبینی و بدگمانی آنان تاثیر دارد و آنان را در ایجاد و یا در تقویت و تشدید این روحیه کمک می‌کند. این در حالی است که خوش بین ها در زندگی موفق تر هستند. هم چنین خوش بینی و بدبینی می تواند بر عملکرد شناختی ما نیز تاثیر مثبت یا منفی بگذارد.
البته باید توجه داشت خوش بینی و خوش گمانی هماره درست و ارزشی نیست؛ زیرا گاه خوش بینی غیر واقع بینانه خواهد بود؛ چنان بدبینی غیر واقع بینانه است. به سخن دیگر، اگر بدبینی، هماره غیر واقع بینانه است؛ گاه خوش بینی نیز در مواردی غیر واقع بینانه است و از همین جهت می تواند بسیار آسیب زا باشد؛ زیرا خوش بینی به شکل گرایش و رویکرد افراطی می تواند تفسیر و توجیه غیر واقعی از واقعیت باشد. این نظر غیر واقع بینانه می تواند شخص را در موقعیت های خطرناکی قرار دهد. حقیقت گرایی که خوش بینی دارد، باید با چاشنی واقع بینی همراه باشد. اگر حقیقت، جبر تاریخی به سوی خیر و عدالت است، ولی واقعیت این است که در هر دوره تاریخی یا جغرافیای مکانی و زمانی، ممکن است واقعیت ضد خیر و عدالت باشد که هست. بنابراین، واقع بینی در کنار خوش بینی قرار می گیرد و رفتارهای متعادل و مفید را سازمان می دهد؛ اما اگر خوش بینی بدون چاشنی واقع بینی باشد، می تواند آسیب پذیری باشد؛ چرا که خوش بینان، نظر غیر واقع بینانه ای درباره آسیب پذیری نسبت به عواقب رفتار خود و دیگران دارند. این مطلب در ادامه در توضیح جواز بدبینی و بدگمانی در برخی از موارد توضیح داده شده  است.
اصولا گرایش بدبینی از جهتی ضد حقیقت و از جهتی غیر واقع بینانه است؛ زیرا اولا هرگز اکثریت واقعیت‌ها، منفی نیست و اگر چنین بود جهان و جامعه متلاشی می شد؛ بلکه جنبه های حقیقت گرایی واقعیت‌ها قوی تر است؛ هر چند که جنبه های باطل واقعیت‌ها روشن تر و چشم پرکن تر است؛ زیرا یک لکه سیاه از باطل و بدی در میان سپیدی حقیقت به شدت به چشم می آید و روشن تر دیده می‌شود.
بدبینی غیر واقع بینانه در صورت رو به رو شدن با بدبیاری ها مانند بیماری جدی، می تواند زیانبار باشد و شخص را به سمت و سوی عدم تحرکی سوق دهد؛ زیرا تاثیر مثبتی برای اعمالش نمی یابد و یا آن را کم تاثیر می داند. از این رو، باید گفت افسردگی در افراد اوج بدبینی است؛ چون شخص در این حالت، احساس درماندگی شدید و بدگمانی قوی دارد و هیچ گونه حرکت و تحرکی را نمی پذیرد و مسئولیت مراقبت از خود را کنار می گذارد.
بدبینی با بدگمانی نسبت به دیگران نیز همراه است؛ چنان که خوش بینی با خوش گمانی و حسن ظن نسبت به دیگران جمع می‌شود.
بدبین ها و بدگمان ها به همه چیز شک دارند و از اختلال پارانوید رنج می برند. آنان مسئولیت اشتباهات خود را نمی پذیرند؛ بلکه در عوض با سرزنش دیگران، فرافکنی کرده و بار مسئولیت خطا و اشتباه خود را به دوش دیگران می افکنند. ایشان به سبب کاهش آستانه تحمل و فقدان شکیبایی و بردباری، در هنگام مواجه با انتقاد، متخاصم می شوند و آمادگی دارند حتی اظهارات بی غرض و رویدادهای جزیی را به عنوان چیزی سوء تعبیر می‌کنند که معنای پنهان و تهدید کننده ای دارد. پس اشارات و سخنان بی غرض را دارای کنایاتی نهان و تعریض به خود ارزیابی کرده و با آن به شدت برخورد می‌کنند. اهل گذشت و عفو از خطا و اشتباه دیگران نیستند و به شدت کینه ای هستند. زندگی عاطفی آنان منزوی و مقید به قیود بسیار است. روابط اجتماعی آنان هماره مشکل آفرین است؛ چون به طور غیر منطقی می ترسد دیگران به آنان آسیب برسانند و یا مقاصد بدی را در نظر دارند و همین امر موجب می‌شود تا دیگران از ایشان فاصله بگیرند. این افراد در فکر و رفتار به گونه ای عمل می‌کنند که هیچ ارتباطی به محیط پیرامونی ایشان ندارد و نمی توانند درک درست و واقع بینانه ای از محیط زندگی خود داشته باشد و بر اساس واقعیت بیرونی عمل کنند؛ ازهمین رو، رفتاری را در پیش می گیرند که با واقعیت سازگار نیست و  می تواند به شدت به ایشان آسیب برساند. فرافکنی بازتابی از همین فکر و رویه ایشان است. از این وقتی رفتارشان مشکل زا می‌شود، به جای آن که مسئولیت اشتباه و خطای خود را بپذیرند و آن را به سبب تفسیر نادرست و ناروا خویش از واقعیت‌ها و محیط زندگی بدانند، فرافکنی کرده و مشکلات را به گردن دیگران می اندازند.
بدبین ها و بدگمان ها، مردم را بدخواه، فریبکار می دانند و بر این باورند که آنان قصد خیری ندارند و نمی توان از آنان در امنیت بود. بر این باورند که هر کسی دنبال کلاه گذاری است. در این میان برخی از خطاها و اشتباهات دیگران، این بدبینی و بدگمانی را تقویت می‌کند و شخص شکاک و بدگمان را دچار نگرانی بیش از دیگران می‌کند. شخص گمان می  کند که هماره در معرض خطر از سوی دیگران است و باید هماره مراقب باشد. احساس بی اعتمادی نسبت به دیگران خود عامل انزواگرایی، ترس، اضطراب، پریشان حالی، افسردگی و مانند آن ها می‌شود. پس باید احساس بی اعتمادی آنان را درمان کرد و از میان برد؛ زیرا این بی احساس بی اعتمادی بسیار آسیب زا و خطرناک است.
نشانه ها و آثار این شکاکیت، بدبینی و بدگمانی را می توان در اموری چون: ۱. آسیب رسانی و فریب کاری دیگران؛ ۲. اشتغال ذهنی به تردیدهای ناموجه نسبت به اموری چون وفاداری و یا اعتماد به دیگران شناسایی کرد؛ ۳. نهان کاری از ترس سوء استفاده دیگران؛ ۴. برداشت های نادرست، تحقیر آمیز و تهدید کننده پنهان از امور و تفسیر نادرست و ناروا از واقعیت‌های موجود در زندگی؛ ۵. کینه توزی؛ ۶. مقابله با دیگران به احتمال تهدید؛ ۷. سوء ظن جنسی نسبت به دیگران و تقویت بدگمانی خیانت.
این افراد بدون هیچ دلیل، یا بر پایه شواهد ناچیز و بی اهمیت، دچار این شک هستند که دیگران بـر ضد آنان توطئـه می کننـد. درباره وفاداری همسر، بستگان و دوستان خویش همیشه تـردیـد دارند و اعمال آنان را به دقت مورد ریزبینی قرار می دهند تا شواهدی حاکی از نیات خصمانه آنان بیابند و در اغلب موارد حتی تشویق و تمجید و تعریف، مورد سوءتعبیـر قـرار می گیـرد.
این افراد به صورت بیمار گونه، حسود هستند. اغلب بدون این که شواهدی موجود باشد، نسبت به خیانت همسرشان دچار شک و گمان هستند. از آنجا که قادر به اعتماد کردن به دیگران نیستند، نیاز شدید به خودکفایی و استقلال دارند و از فعالیت های اجتماعی و گروهی دوری می گزینند.
بررسی ها نشان می دهد که عوامل ارثی در ایـن اختلال دخیل هستند، اما به نظـر می رسد نقش محیط اولیه پرورش کودک نیز بسیار مهم است. محیط های تربیتی و خانوادگی سرد، انزواجو، بی اعتمادی و سوءظن، موقعیت های برانگیزنده حسادت و کاهنده احترام به نفس، بدرفتاری از سوی والدین و رفتار و گفتار طعنه آمیز و دارای معانی دوگانه از سوی آنان همه در ایجاد شخصیت پارانوئید نقش دارند.
آثار بدگمانی و سوء الظن
بدگمانی حالتی است که در شخص به شکل ملکه و یا مقوم در آمده است. این که شخص گاه گاهی درباره امری بدگمان باشد، نمی توان وی را در گروه بدگمان طبقه بندی کرد و این عنوان را به او اطلاق کرد؛ بلکه زمانی می گوییم که شخص بدگمان و سوء الظن دارد که به شکل غالب یا ملکه یا مقوم در آمده باشد.
البته باید توجه داشت که بدگمانی حتی اگر موردی باشد، جایز نیست و شخص باید نسبت به آن موارد دست از بدگمانی بردارد و به جای بدگمانی، خوش گمان باشد. از نظر قرآن، مومنان نسبت به یک دیگر باید خوش گمان و حسن الظن داشته باشند و بر همین اساس اصالت صحت و مانند آن را در رفتار و اعمال ایشان جاری کند.(حجرات، آیه ۱۲) از نظر قرآن حتی در مواردی که احتمال بدگمانی است و شرایط و موقعیت به گونه ای است که انسان را دچار بدگمانی می‌کند، باید حسن الظن و خوش گمانی را مقدم دارند و از بدگمانی پرهیز کنند؛ زیرا این رویه از فردی و اجتماعی بهتر و پاکیزه تر است؛ زیرا انسان را از گرفتار شدن به بدگمانی و آثار آن دور نگه می دارد و هم چنین جامعه در امنیت روانی و روحی قرار می گیرد و از میزان تنش و درگیری و مانند آن کاسته می‌شود.(نور، آیات ۱۱ و ۱۲)
بدگمانی به عنوان ملکه و مقوم موجب می‌شود تا شخص نه تنها نسبت به مردم بلکه نسبت به خدا نیز بدگمان شود که خود گناهی بزرگ است.(حجرات، آیه ۱۲) پیامبر(ص) نیز می‌فرماید: مَن أساءَ بأخِیهِ الظَّنَّ فَقَد أساءَ بِرَبِّهِ، إنّ اللّهَ تعالى یقولُ: «اجْتَنِبُوا کَثیرا مِنَ الظَّنِّ»؛ هرکه به برادر خود گمان بد برد، به پرودگارش گمان بد برده است؛ زیرا خداوند عزّ و جلّ مى فرماید: «از بسیارى گمانها بپرهیزید».(کنز العمّال: ۷۵۸۷.)
هم چنین بدگمانی به این شکل موجب می‌شود که انسان با چیزی که به مرتبه و درجه قطع و یقین نرسیده، به عنوان حقیقت قبول و رفتار کند که خود بسیار خطرناک است. کسانی که به بیماری ترس گرفتارند، گاه امری موهوم را حقیقت دانسته و از آن وحشت می‌کنند. همین حالت در بدگمان پدید می آید. این گونه است که با امر مظنون به عنوان حقیقت و واقعیت برخورد و تعامل می‌کند و بر اساس آن قضاوت و داوری کرده و کنش و واکنش نشان می دهد. از همین روست که پیامبر(ص) از چنین تعامل و برخوردی نهی می‌کند و می‌فرماید: إذا ظَنَنتُم فلا تُحَقِّقُوا؛ وقتی گمان کردید، پس آن را حقیقت ندانید.(کنز العمّال: ۷۵۸۵. )
از مهم ترین آثاری که می توان برای بدگمانی و سوء الظن بیان کرده می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. بستر گناه: بدگمانی از نظر فردی و شخصی، زمینه و بستر گناه را فراهم می آورد؛ از همین رو، خداوند در آیه ۱۲ سوره حجرات آن را به عنوان «اثم» و گناه دانسته و نهی کرده است.
۲. تهدید اخوت و برادر ایمانی: چنان که گفته شد، بدگمانی از نظر اجتماعی، تهدید به شمار می آید؛ زیرا جو روانی جامعه را به هم می ریزد و در روند انسجام اجتماعی و همدلی اختلال وارد می سازد و برادری و اخوت اسلامی را تهدید می‌کند.(حجرات، آیات ۱۰ و ۱۲)
۳. دروغ ترین ها: بدگمانی از مصادیق دروغ ترین دروغ ها است که باید از آن پرهیز کرد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می‌فرماید: إیّاکُم و الظَّنَّ؛ فإنَّ الظَّنَّ أکذَبُ الکَذِبِ؛ از گمان بپرهیزید؛ زیرا گمان دروغترین دروغ است.(بحار الأنوار: ج ۷۵، ص۱۹۵، حدیث۸.)
۴. جبن و بخل و حرص: از آثار بدگمانی جبونی و بخل ورزی و حرص است. پیامبر(ص) می‌فرماید: إنّ الجُبنَ و البُخلَ و الحِرصَ غَریزَهٌ واحِدَهٌ یَجمَعُها سُوءُ الظَّنِّ؛ همانا ترس و بخل و آزمندى، [جلوه هاى] یک خصلتند که بدگمانى، آنها را فراهم آورده است.(بحار الأنوار: ج ۷۳، ص۳۰۴، حدیث۲۱.) از آیات و روایات به دست می آید که بخل ریشه در بدگمانی و سوء الظن نسبت به خدا دارد؛ چنان که حرص، زیاده خواهی بیش از استحقاق نیز ریشه در همین بدگمانی دارد. حضرت امیرمومنان (ع) به مالک اشتر می نویسد: إنّ البُخلَ و الجَورَ و الحِرصَ غَرائزُ شَتّى یَجمَعُها سُوءُ الظَّنِّ بِاللّهِ،کُمُونُها فی الأشرارِ؛ همانا بخل و ستم و آزمندى خصلتهاى گوناگونى هستند که بد گمانى به خدا فراهم آورنده آنهاست و در نهاد مردمان بد کردار نهفته اند.( نهج البلاغه: الکتاب ۵۳.؛ بحار الأنوار: ج۷۷، ص۲۴۳، حدیث۱.)
۵. سرزنش: کسی که گمان بد دارد، بر اساس آن دیگران را سرزنش می‌کند که خود موجب گمراهی و دور شدن از راه حق می‌شود. جالب این است که ما درباره خودمان یقین به فکر و عمل بد و نادرست داریم و خودمان را سرزنش نمی کنیم، ولی بر اساس بدگمانی خودمان، دیگران را به چیزی که یقین نداریم و بلکه تنها گمان یا بدگمانی داریم، سرزنش می کنیم که بسیار نادرست است. عیسى علیه السلام می‌فرماید: یا عَبِیدَ السَّوءِ، تَلُومُونَ الناسَ على الظَّنِّ، و لا تَلُومُونَ أنفُسَکُم على الیَقینِ؟؛ اى بندگان بد! به صرف گمانى که به مردم مى برید، آنان را سرزنش مى کنید و با وجود یقینى که به [کردارِ بد ]خود دارید، خویشتن را سرزنش نمى کنید؟( تحف العقول: ص ۵۰۱.) حضرت امیرمومنان امام علی(ع) نیز می‌فرماید: لا تَکُنْ مِمَّن… تَغلِبُهُ نفسُهُ على ما یَظُنُّ، و لا یَغلِبُها على ما یَستَیقِنُ؛ چونان کسى مباش… که در آنچه گمان مى برد، نفْسش بر او چیره مى آید و در آنچه یقین دارد، بر نفْس خود چیره نمى شود.( نهج البلاغه: الحکمه ۱۵۰.) و نیز می‌فرماید: إیّاکَ أن تَغلِبَکَ نفسُکَ على ما تَظُنُّ و لا تَغلِبَها على ما تَستَیقِنُ؛ فإنَّ ذلکَ مِن أعظَمِ الشَّرِّ؛ زنهار که نفْست در آنچه گمان مى برى بر تو چیره آید و تو در آنچه یقین دارى بر او چیره نشوى؛ زیرا این کار از بزرگترین بدیهاست.(غرر الحکم: ۲۷۰۸.)
۶. بی دینی: کسی که بدگمان است، بی دین است و به آخرت و آیین اسلام اعتقادی ندارد. امام على علیه السلام می‌فرماید: لا دِینَ لِمُسِیءِ الظَّنِّ؛ بدگمان، دین ندارد.( غرر الحکم: ۱۰۵۱۱.)
۷. بی ایمانی: بدگمانی بیانگر بی ایمان شخص است. امام على علیه السلام می‌فرماید: لا إیمانَ مَع سُوءِ الظَّنِّ؛ ایمان، با بد گمانى سازگار نیست.( غرر الحکم: ۱۰۵۳۴.)
۸. افساد امور: بدگمانی موجب می‌شود تا امور مهم زندگی مختل شود و زمینه ساز بدی و بدکاری را فراهم آورد. امام على علیه السلام می‌فرماید: سُوءُ الظَّنِّ یُفسِدُ الاُمورَ و یَبعَثُ على الشُّرورِ؛ بد گمانى، کارها را تباه مى کند و باعث روى آوردن به انواع بدیها مى شود.(غرر الحکم: ۵۵۷۵.)
۹. پستی: برخی از موارد بدگمانی از مصادیق پستی و دنائت است که باید چنین افرادی بدان سرزنش شوند. امام على علیه السلام می‌فرماید: سُوءُ الظَّنِّ بمَن لا یَخُونُ مِنَ اللُّؤمِ؛ بد گمانى به کسى که خیانت نمى کند، از پَستى است.( غرر الحکم: ۵۵۷۴.)
۱۰. بدترین گناه و زشت ترین ستم: امام على علیه السلام می‌فرماید:سُوءُ الظَّنِّ بِالمُحسِنِ شَرُّ الإثمِ و أقبَحُ الظُّلمِ؛ بد گمانى به نیکوکار، بدترین گناه و زشت ترین ستم است.( غرر الحکم: ۵۵۷۳.)
۱۱. تباهگر عبادت: امام على علیه السلام می‌فرماید: إیّاکَ أن تُسِیءَ الظَّنَّ؛ فإنّ سُوءَ الظَّنِّ یُفسِدُ العِبادَهَ؛ از بد گمانى بپرهیز؛ زیرا بد گمانى عبادت را تباه مى کند.( غرر الحکم: ۲۷۰۹.)
۱۲. از دست رفتن سرمایه اعتماد دو سویه: بدگمانی مهم ترین سرمایه اجتماعی یعنی اعتماد را از میان می برد و به اشکال گوناگون بحران عدم اعتماد را به وجود می آورد. امام على علیه السلام می‌فرماید: شَرُّ الناسِ مَن لا یَثِقُ بِأحَدٍ لِسُوءِ ظَنِّهِ، و لا یَثِقُ بهِ أحَدٌ لِسُوءِ فِعلِهِ؛ بدترین مردم کسى است که به سبب بدگمانى به هیچ کس اعتماد نمى کند و دیگران نیز به سبب بد کرداریش به او اعتماد نمى کنند.( غرر الحکم: ۵۷۴۸.)
۱۳. همکیش پنداری: بدگمانی همه را به کیش خویش پندارد. از این رو، چون خود به دیگری خیر نمی رساند، گمان می‌کند که دیگران نیز این گونه هستند. امیرمومنان امام على علیه السلام می‌فرماید: الرَّجُلُ السَّوءُ لا یَظُنُّ بأحَدٍ خَیرا؛ لأنّهُ لا یَراهُ إلاّ بِوَصفِ نَفسِهِ؛ آدم بد، به هیچ کس خوش گمان نیست؛ زیرا همه را مانند خود مى داند.( غرر الحکم: ۲۱۷۵.) در حقیقت بدطینتی و شرارتی را که در خود می یابد به دیگران نیز تعمیم می دهد؛ آن حضرت(ع) در جایی دیگر می‌فرماید: الشِّرِّیرُ لا یَظُنُّ بِأحَدٍ خَیرا؛ لأنّهُ لا یَراهُ إلاّ بِطَبعِ نَفسِهِ؛ آدم شرور به هیچ کس گمان نیک نمى برد؛ زیرا همگان را به خوى و خصلت خود مى بیند.( غرر الحکم: ۱۹۰۳.)
۱۴. بدپنداری: بدگمانی نسبت به دیگران در فرآیندی موجب بدپنداری می‌شود. به این معنا که قوه واهمه او تحت تاثیر بدگمانی او قرار گرفته و پندارهای باطل به جای پندار نیک جایگزین می‌شود. امیرمومنان امام على علیه السلام می‌فرماید: مَن ساءَ ظَنُّهُ ساءَ وَهمُهُ؛ هر که بدگمان باشد، بد پندار شود.( غرر الحکم: ۷۹۶۰.) این بدپنداری چون خوره او را می خورد و اذیت و آزار می رساند. شرایط روحی و روانی اش را از حالت طبیعی خارج کرده و احساس خطر و نگرانی و اضطراب را در او ایجاد و تقویت می‌کند. نسبت به دیگران، خوش گمانی را از دست می دهد و گمان خیانت در امانت دار و گمان کذب در صادق می برد. از این روست که امیرمومنان (ع) در جایی دیگر به این تاثیر بسیار مخرب و زیانبار بدگمانی اشاره کرده و می‌فرماید: مَن ساءَت ظُنُونُه اعتَقَدَ الخِیانَهَ بمَن لا یَخُونُهُ؛ هر که گمانهاى بد برد، کسى را که به او خیانت نمى کند، خیانتکار داند.( غرر الحکم: ۸۸۳۷.)
۱۵. بدباطنی: از دیگر آثار مخرب و زیانبار بدگمانی، پلشتی باطن و بدباطنی است به طوری که دیگر به سادگی قابلیت اصلاح وجود نخواهد داشت. امیرمومومنان امام على علیه السلام در این باره می‌فرماید: مَن ساءَ ظَنُّهُ ساءَت طَوِیَّتُهُ؛ هر که بدگمان باشد، بد باطن شود. (غرر الحکم: ۷۷۹۲.)
۱۶. از دست رفتن صلح و آشتی: بدگمانی به طوری چون خوره شخص را از درون می خورد و سلامتش را دگرگون می‌کند که دیگر جایی برای صلح و صفا و آشتی باقی نمی ماند. شخص دیگر نمی تواند کینه ها را از خود دور کند و دست صفا و صمیمت به سوی کسی دراز کند و از در آشتی در آید. امام علی(ع) می‌فرماید: مَن غَلَبَ علَیهِ سُوءُ الظَّنِّ لَم یَترُکْ بینَهُ و بینَ خَلِیلٍ صُلحا؛ هر که بد گمانى بر او چیره شود، جاى آشتى با هیچ دوستى باقى نگذارد. (غرر الحکم: ۸۹۵۰.)
۱۷. از دست رفتن اعتماد: از دیگر آثار مخرب و زیانبار بدگمانی از دست رفتن اعتماد میان افراد جامعه است. بدگمانی اجازه نمی دهد تا شخص به دیگری اعتماد کند. امام على علیه السلام می‌فرماید: أسوَأُ النَّاسِ حالاً مَن لَم یَثِقْ بَأحَدٍ لِسُوءِ ظَنِّهِ، و لَم یَثِقْ بهِ أحَدٌ لِسُوءِ فِعلِهِ؛ آن کس حال و روزش از همه بدتر است که به سبب بد گمانیش، به کسى اعتماد ندارد و به سبب بد کرداریش دیگران نیز به او اعتماد نمى کنند.( کنز الفوائد: ۲/۱۸۲.)
۱۸. وحشت تنهایی: وقتی انسان به کسی اعتماد نداشته باشد، در تنهایی گرفتار شده و وحشت تنهایی او را هرگز رها نخواهد ساخت؛ زیرا جامعه گریز می‌شود و توانایی مهارت جامعه پذیری را از دست می دهد. امام على علیه السلام می‌فرماید: مَن لَم یَحسُنْ ظَنُّهُ استَوحَشَ مِن کُلِّ أحَدٍ؛ هر که خوش بین نباشد، از همگان گریزان باشد (با هیچ کس خو نگیرد). ( غرر الحکم: ۹۰۸۴.)
۱۹. از دست رفتن دوستان شفیق: از دیگر آثاری است که امام على علیه السلام ـ در سفارش به فرزند خود حسن علیه السلام ـ به آن اشاره کرده و فرموده است: لا یَعدَمُکَ مِن شَفیقٍ سُوءُ الظَّنِّ؛ بد گمانى، تو را از دوست دلسوز محروم نکند.( بحار الأنوار: ج۷۷، ص۲۱۱، حدیث۱.)
۲۰. مرگ زودرس: انسان دارای اجل معلق و اجل مسمی است. اجل معلق به رفتار انسان وابسته است و خوب و بد اعمال چون صله رحم و ترک آن یا صدقه و ترک آن می تواند در تقدیم و تاخیر آن نقش داشته باشد. از نظر قرآن، شکاکیت و بدگمانی به ویژه نسبت به خداوند موجب می‌شود تا شخص گرفتار مرگ زودرس شود؛ چنان که ترک شک و بدگمانی می تواند مرگ را تا اجل مسمی به تاخیر اندازد: قالَت رُسُلُهُم اَفِى اللّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّمـوتِ والاَرضِ یَدعوکُم لِیَغفِرَ لَکُم مِن ذُنوبِکُم ویُؤَخِّرَکُم اِلى اَجَل مُسَمًّى…(ابراهیم، آیات ۹ و ۱۰)
۲۱. ناتوانی از درک حقایق: چنان که گفته شد بدبینی و بدگمانی موجب می‌شود که واقعیت‌ها و حقایق آن چه که هست برای شخص قابل درک و ادراک نباشد و برداشت های ناروا از آن داشته باشد. خداوند در قرآن نیز غوطه خوری در شکاکیت وبدگمانی را مایه محرومیّت انسان از درک حقایق دانسته است.(دخان، آیات ۷ تا ۹؛ تفسیر التحریروالتنویر، ج ۱۲، جزء ۲۵، ص ۲۸۴ – ۲۸۵)
۲۲. مانع از اطاعت خدا و بندگی: بدبینی و بدگمانی بسیار قوی تر از شک و تردید در انسان تاثیر بد می گذارد و انسان را از اطاعت و بندگی خدا دور می سازد و به رفتارهای شیطانی سوق می دهد و زمینه ضلالت و گمراهی، ترک جهاد، ایجاد اختلاف و کفر و شرک و مانند آن ها را فراهم می آورد.(نور، آیات ۴۷ تا ۵۰؛ توبه، آیات ۴۴ و ۴۵؛ هود، آیه ۱۱۰؛ ابراهیم، آیات ۹ و ۱۰؛ غافر، آیه ۳۴)
عوامل بدگمانی
چنان که گفته شد عوامل چندی در ایجاد بدگمانی نقش دارد که از جمله آن ها بدگمانی نسبت به خدا است. هم چنین در روایات عاملی چون ریب نیز مطرح شده است. از نظر اسلام، ریب تاثیر به سزایی در ایجاد بدگمانی در اشخاص دارد. ریب حالتی از شک است که در عمل نیز خودنمایی می‌کند. از این روست که امام على علیه السلام نسبت به این گونه از شکوک هشدار و می‌فرماید: الرِّیبَهُ تُوجِبُ الظِّنَّهَ؛ شکّ، موجب بدگمانى است.( غرر الحکم: ۳۴۶.) ایشان در جایی دیگر نیز فرموده است: المُرِیبُ أبدا عَلِیلٌ؛ شکاک، همواره بیمار است.( غرر الحکم: ۸۳۹.) بنابراین، برای رهایی از انواع بیماری ها باید از شک و ریب دوری کرد تا سلامت خود را به دست آورد. از نظر امام على علیه السلام عاقل از ریب دوری می‌کند؛ زیرا خود عامل بیماری های خطرناک دیگر است. ایشان می‌فرماید: لِکُلِّ إنسانٍ أربٌ، فَابعُدُوا عَن الرَّیبِ؛ هر انسانى عقلى دارد؛ پس، از شک دورى کنید.( غرر الحکم: ۷۳۰۶.)
از جمله آثار ریب می توان به گرایش شخص به غیبت اشاره کرد. امام على علیه السلام می‌فرماید: مَن کَثُرَت رِیبَتُهُ کَثُرَت غِیبَتُهُ؛ هر که شکّش زیاد باشد، غیبتش [از مردم یا مردم از او] زیاد شود.( غرر الحکم: ۸۰۹۴.)
موارد جواز بدگمانی
البته در برخی از موارد به طور مصداقی و موردی جایز است که انسان بدگمان باشد نه خوش گمان؛ زیرا اگر این گونه عمل نکند؛ زیان خواهد کرد و آسیب می بیند. خوش گمانی زیاد موجب سوء استفاده دیگران می‌شود و شخص از جایی که خوش گمان است، ضربه می خورد. از این روست که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می‌فرماید: اِحتَرِسُوا مِنَ النَّاسِ بسُوءِ الظَّنِّ؛ با بدبینى، خویشتن را از گزند مردم نگه دارید.( بحار الأنوار: ج۷۷، ص۱۵۸، حدیث۱۴۲.)
هم چنین امام على علیه السلام می‌فرماید: إذا استَولَى الصَّلاحُ على الزَّمانِ و أهلِهِ ثُمّ أساءَ رَجُلٌ الظَّنَّ برَجُلٍ لَم تَظهَرْ مِنهُ حَوبَهٌ فقد ظَلَمَ، و إذا استَولى الفَسادُ على الزَّمانِ و أهلِهِ فَأحسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ برجُلٍ فَقَد غَرَّرَ؛ هر گاه درستى و پاکى بر روزگار و مردمش حکمفرما شد، اگر کسى به دیگرى بى آن که گناهى از او آشکار شود گمان بد برد ستم کرده است و هرگاه فساد و نا راستى بر روزگار و مردم آن چیره شد، اگر کسى به دیگرى گمان نیک برد و خوش بین باشد، فریب خورده است.( نهج البلاغه: الحکمه ۱۱۴.)
انسان با دشمن اگر پیمان صلح بست و آشتی کرد نمی بایست از مکر او خود را ایمن بداند، بلکه باید هوشیار باشد و نسبت به او سوء ظن و بدگمان باشد. امام على علیه السلام ـ در فرمان استاندارى مصر به مالک اشتر ـ نوشت: الحَذَرَ کُلَّ الحَذَرِ مِن عَدُوِّکَ بعدَ صُلحِهِ؛ فإنَّ العَدُوَّ ربَّما قارَبَ لِیَتَغَفَّلَ، فَخُذْ بِالحَزمِ، و اتَّهِمْ فی ذلکَ حُسنَ الظَّنِّ؛ بعد از صلح با دشمنت، از او سخت برحذر باش؛ زیرا گاه دشمن، خود را به تو نزدیک مى کند، تا غافلگیرت سازد؛ پس دوراندیش و محتاط باش و خوش بینى به دشمن را متهم کن.( نهج البلاغه: الکتاب ۵۳.)
در برخی از محیط ها و زمان ها، رفتارهای زشت و بد ارزشی می‌شود و هنجار دانسته شده و بر اساس آن عمل می‌شود. در چنین محیط هایی نیز نباید خوش گمان بود. امام صادق علیه السلام می‌فرماید:إذا کانَ الزَّمانُ زَمانَ جَورٍ و أهلُهُ أهلَ غَدرٍ فالطُّمَأنِینَهُ إلى کُلِّ أحَدٍ عَجزٌ؛ اگر روزگار، روزگارِ ستم باشد و مردمش اهل نیرنگ، اطمینان کردن به تمام افراد درماندگى است.( تحف العقول:ص ۳۵۷)
اصولا خوش گمانی خوب است ولی نه تا جایی که همه اسرار و رازها را به او گفت، بلکه یک رگه ای از بدگمانی لازم است تا برخی از اسرار را نگوید و حفظ کند.  امام صادق علیه السلام می‌فرماید: لا تَثِقَنَّ بأخِیکَ کُلَّ الثِّقَهِ؛ فإنَّ صَرعَهَ الاستِرسالِ لا تُستَقالُ؛ به برادرت اعتماد کامل و تمام مکن؛ زیرا زمین خوردن ناشى از اطمینان کردن بخشودنى نیست.( تحف العقول:ص ۳۵۷.)
امام کاظم علیه السلام نیز می‌فرماید: إذا کانَ الجَورُ أغلَبَ مِنَ الحَقِّ لَم یَحِلَّ لأحَدٍ أن یَظُنَّ بأحَدٍ خَیرا حتّى یَعرِفَ ذلکَ مِنهُ؛ هرگاه ستم و نا راستى، از حق و راستکارى بیشتر بود، بر هیچ کس روا نیست که به کسى گمان خوب برد، مگر آن گاه که خوبى او بر وى معلوم شود.( الکافی: ج ۵، ص۲۹۸، حدیث۲.)
امام هادى علیه السلام نیز می‌فرماید: إذا کانَ زَمانٌ، العَدلُ فیهِ أغلَبُ مِن الجَورِ فَحَرامٌ أن تَظُنَّ بأحَدٍ سُوءا حتّى یُعلَمَ ذلکَ مِنهُ. و إذا کانَ زَمانٌ، الجَورُ أغلَبُ فیهِ مِن العَدلِ فلیسَ لأحَدٍ أن یَظُنَّ بأحَدٍ خَیرا ما لَم یَعلَمْ ذلکَ مِنهُ؛ هر گاه روزگارى بود که عدالت در آن بر ستم غالب باشد، حرام است که به کسى گمان بد برى، مگر این که بدى او بر تو معلوم شود و هرگاه روزگارى بود که در آن بیداد بر دادگرى غالب باشد، هیچ کس نباید به کسى گمان نیک برد، مگر این که خوبى او بر وى معلوم شود.( أعلام الدین:ص ۳۱۲.)
راه درمان بدگمانی
از راه های اصلاح بدگمانی و درمان آن، خوش گمانی به خدا است. دیگر آن که آن را گناه بداند و از آن اجتناب ورزد. هم چنین با تقویت حسن ظن و تاکید بر جنبه خیرخواهی دیگران و تصدیق ایشان به خیرخواهی می توان از بدگمانی رست. همان طوری که پیامبر(ص) «اذن خیر» بود(توبه، آیه ۶۱) می بایست این گونه عمل کرد تا نگاه مثبت در انسان ایجاد شود. پیامبر(ص) برای هدایت مردم و جلب قلوب ایشان با این که می‌دانست منافقان سخنانی که بر زبان می رانند مقاصد دیگری را در نظر دارند، ولی خوش بینانه با ایشان برخورد می کرد و سخنان ایشان را حمل بر جنبه های مثبت و سازنده می نمود تا جایی که منافقان ایشان را به عنوان «اذن» یعنی حرف شنو و شخص ساده ای که هر چیزی را می پذیرد و باور می‌کند، یاد می کردند. خداوند در این آیه بیان می‌کند که ایشان برای خیر خواهی نسبت به ایشان این گونه عمل می کرد؛ چرایی این رفتار را باید در حرص شدید آن حضرت(ص) برای هدایت مردم و رهایی از آتش دوزخ دانست.(توبه، آیه ۱۲۸؛ نحل، آیه ۳۷) این گونه بود که خودش را به رنج می انداخت(شعراء، آیه ۳) و سخنان یاوه و درشت ایشان را گوش می داد و مقاصد نهان ایشان را که بدان علم قطعی و شهودی داشت، به روی ایشان نمی آورد و به همان ظاهر کلام ایشان مستند می کرد و می پذیرفت؛ چرا که ایشان بر خلق عظیم و دنبال هدایت مردم بوده است.(قلم، آیه ۴)
اصولا سنت و سیره چهارده معصوم(ع) این بو که هماره خوش گمان به دیگران بوده و بر اساس این اصل رفتار می کردند و کنش و واکنش داشتند. اگر بخواهیم بیماری بدبینی و بدگمانی را درمان کنیم باید همین رویه را در پیش گیریم و نسبت به هستی و خدا خوش بین و نسبت به رفتار دیگران خوش گمان باشیم و بدگمانی و شکاکیت را کنار بزنیم. امیرمومنان امام على علیه السلام می‌فرماید: مَن ظَنَّ بکَ خَیرا فَصَدِّقْ ظَنَّهُ؛ هر که به تو گمان نیک بُرد، چنان کن که گمانش به تو واقعیت پیدا کند.(بحار الأنوار: ج ۷۴، ص۴۱۷، حدیث۳۹.)
خداوند برای درمان بیماری روانی بدبینی و بدگمانی عنصر ایمان را بسیار مهم دانسته و می‌فرماید اگر بخواهیم خود و دیگران را درمان کنیم باید به اصل ایمان به عنوان مهم ترین عامل درمانی توجه کنیم. ایمان به خدا و قیامت و حساب و کتاب آن، موجب می‌شود تا انسان هماره جنبه مثبت را مورد توجه قرار دهد؛ زیرا حکمت الهی اقتضا می‌کند که خیر بیش تر از شر بر جهان و جامعه حاکم باشد. بنابراین، اصل با خیر و خوبی است و جنبه خیر در هر چیزی قوی تر و برتر است. پس بر اساس اصالت صحت در رفتار دیگران و جنبه خیرگرایی در آن، رفتارهای حتی مشکوک دیگران را بر رفتار صحیح حمل می کنیم تا این گونه از بدگمانی و بدبینی رها شویم.(نور، آیه ۱۲)
عامل تقوای الهی نیز نقش بسیار مثبتی برای خوش بینی و خوش گمانی دارد. از این روست که انسان متقی هرگز نسبت به دیگران بدگمان نخواهد بود و جنبه های منفی و احتمالی را به جنبه مثبت و درست حمل می‌کند.(حجرات، آیه ۱۲)
برداشت مثبت از سخن و کلام دیگران ارایه دادن موجب می‌شود تا خوش بینی و خوش گمانی در انسان ایجاد و تقویت گردد و از بیماری بدگمانی رهایی یابد. خداوند می‌فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ کَثِیرَهٌ کَذَلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید چون در راه خدا سفر مى ‏کنید [خوب] رسیدگى کنید و به کسى که نزد شما [اظهار] اسلام مى ‏کند مگویید تو مؤمن نیستى [تا بدین بهانه] متاع زندگى دنیا را بجویید چرا که غنیمتهاى فراوان نزد خداست قبلا خودتان [نیز] همین گونه بودید و خدا بر شما منت نهاد پس خوب رسیدگى کنید که خدا همواره به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است.(نساء، آیه ۹۴)
اجتناب از تفحص در موارد مشکوک می تواند شخص را از بدبینی و بدگمانی دور نگه دارد. خداوند می‌فرماید: وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا یَکُونُ لَنَا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ؛ و [گر نه] چرا وقتى آن را شنیدید نگفتید براى ما سزاوار نیست که در این [موضوع] سخن گوییم [خداوندا] تو منزهى این بهتانى بزرگ است. (نور، آیه ۱۶)
خوش بینی و خوش گمانی نسبت به رفتار دیگران از دیگر عوامل رهایی از بدگمانی است. خداوند می‌فرماید: لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُبِینٌ؛ چرا هنگامى که آن [بهتان] را شنیدید مردان و زنان مؤمن گمان نیک به خود نبردند و نگفتند این بهتانى آشکار است (نور، آیه ۱۲) در این به مومنان یاد داده می‌شود تا در برابر موارد مشکوک، گمان نیک برده و با خوش گمانی با مطلب مواجه شوند و موارد مشکوک را بر جنبه صحیح و درست آن بار کنند تا این گونه از بیماری بدگمانی و بدبینی رهایی یابند و دچار تبعات و پیامدهای زشت چون افک و افترا نسبت به دیگران نشوند و خود را دچار مشکلات دیگر و تبعات و پیامدهای آن نکنند.
امام على علیه السلام خوش گمانی را نشانه عقلانیت می داند و می‌فرماید: ظَنُّ الإنسانِ مِیزانُ عَقلِهِ، و فِعلُهُ أصدَقُ شاهِدٍ على أصلِهِ؛ گمان انسان، ترازوى خرد اوست و کردارش، راست گوترین گواه بر اصالت او.( غرر الحکم: ۶۰۳۹.) پس اگر کسی بدگمان بود، از خرد بهره آن چنانی نبرده است. ایشان در جایی دیگر می‌فرماید: ظَنُّ الرَّجُلِ على قَدرِ عَقلِهِ؛ گمان مرد، به اندازه خرد اوست.( غرر الحکم: ۶۰۳۸.)
هم چنین با حسن ظن و خوش گمانی می توان از وحشت تنهایی بیرون آمد و قلوب مردمان جلب و جذب خود کرد. امام على علیه السلام می‌فرماید: مَن حَسُنَت بهِ الظُّنونُ رَمَقَتهُ الرِّجالُ بِالعُیونِ؛ هرکه گمانها به او نیکو باشد، چشمهاى مردم به وى دوخته شود.( بحار الأنوار:ج ۷۷، ص۴۱۹، حدیث۴۰.)
امام على علیه السلام ـ درباره گمانهایى که در قرآن آمده است ـ فرمود:الظَّنُّ ظَنّانِ: ظَنُّ شَکٍّ و ظَنُّ یَقینٍ، فما کانَ مِن أمرِ مَعادٍ مِن الظَّنِّ فهُو ظَنُّ یَقینٍ، و ما کانَ مِن أمرِ الدُّنیا فهُو ظَنُّ شَکٍّ؛ گمان دو گونه است: گمانى که شکّ است و گمانى که یقین است. مقصود از هر گمانى که مربوط به کار معاد شود، گمان یقینى و هر گمانى که مربوط به کار دنیا باشد، گمان شکّى است.(التوحید:ص ۲۶۷.)
این که دیگران نسبت به برخی از ماها و یا رفتار ما نگاه منفی دارند و دچار بدگمانی و سوء الظن می شوند، به سبب قرار گرفتن در محیط ها و یا موقعیت هایی است که این بدگمانی را ایجاد یا تقویت می‌کند. بنابراین، برای رهایی از چنین امری باید موقعیت ها را بسنجیم و واقع بینانه رفتار کنیم و با پرهیز و اجتناب از این موقعیت ها، بدگمانی رااز دیگران دور سازیم. امام على علیه السلام می‌فرماید: مَن وَقَّفَ نفسَهُ مَوقِفَ التُّهَمَهِ فلا یَلُومَنَّ مَن أساءَ بهِ الظَّنَّ؛ هر که خود را در جایگاه تهمت و بدگمانى نهد، نباید کسى را سرزنش کند که به او گمان بد برده است.( الأمالی للصدوق:ص ۳۸۰، حدیث۴۸۳.)
آن حضرت(ع) در جایی دیگر نیز می‌فرماید: مَن دَخَلَ مَداخِلَ السَّوءِ اتُّهِمَ، مَن عَرَّضَ نَفسَهُ للتُّهَمَهِ فلا یَلُومَنَّ مَن أساءَ بهِ الظَّنَّ؛ هرکه به جاهاى بد آمد و شد کند، متهم مى شود و هر که خود را در معرض تهمت قرار دهد، نباید کسى را که به او گمان بد برده است، سرزنش کند.( کنز الفوائد: ج ۲، ص۱۸۲.)
امام على علیه السلام هم چنین می‌فرماید: مُجالَسَهُ الأشرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالأخیارِ؛ همنشینى با بدان، بد گمانى به نیکان را در پى دارد.( بحار الأنوار:ج ۷۴، ص۱۹۷، حدیث۳۱.)