آثار استقامت در طریقت حق

بسم الله الرحمن الرحیم

استقامت حالتی از حالات نفسانی و باطنی است. در این حالت شخص بر امری چنان قوام یافته که آن امر از مقومات ذاتش شده به طوری که هرگز از آن حالت خارج نمی شود. دست یابی به این حالت بسیار سخت و دشوار است؛ زیرا چنین حالتی به معنای تبدیل صفتی به شاکله شخصیتی و وجودی است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن استقامت می تواند در طریقت حق یا باطل باشد؛ چنان که کافران بر طریقت ضلالت و مومنان بر طریقت هدایت استقامت می ورزند و هر یک از آثار آن در دنیا و آخرت برخوردار می شوند که برخورداری کافران چیزی جز شقاوت ابدی در دوزخ نیست.

استقامت مومنان بر طریقت حق و حقیقت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تبدیل صفتی به «شاکله» نیازمند سعی و تلاش بسیار در بستر زمانی و صیرورت و انقلاب های چندی است؛ زیرا هر چیزی زمانی از حال به مقام در می آید که انسان آن چیز را بسیار تکرار کند و در همه احوالات آن را برای خود هدف قرار دهد و هرگز از آن کوتاه نیاید؛ زیرا اگر تقلبات در احوالات متضاد داشته باشد، هرگز به مقام نمی رسد و شاکله و ملکات و مقومات شخصیت کسی نمی شود. به عنوان نمونه صبر و شکیبایی، صفتی نیک مورد اقبال مردم است، اما مردم به سبب عجله در کاری یا جزع و فزع در هنگامه مصیبت، اطاعت و معصیت، نمی توانند آن را از حالت صفت به اسم و از حال به مقام در آورند. دست یابی به مقام صبر نیازمند یک حرکت جوهری در نفس است. از این حرکت جوهری در قرآن به «صیرورت» تعبیر می شود. این حرکت جوهری به سوی تبدیل حال به مقام و صفت به اسم می بایست به شکل دایمی و بی وقفه ادامه و استمرار یابد. شاید در آغاز وقفه هایی ایجاد شود، ولی با حضور قلب و اهتمام به صبر در همه احوال سه گانه اطاعت، مصیبت و معصیت، و پرهیز از عجله و جزع و فزع، این امکان فراهم می آید تا در نهایت «انقلابی» رخ دهد و صبر از حالت صفت به اسم و حال به مقام در آید و شخص از «الذین صبروا» به «الصابرین» و «الصبور» تبدیل شود.

از نظر قرآن، همه صفات مثبت و منفی این گونه است؛ یعنی تبدیل آن در یک حرکت جوهری انجام می شود تا به انقلاب برسد و آن صفات تبدیل به اسم و مقام شخص شود و ملکه و مقوّم ذاتی شخص گردد به طوری که هرگز در هیچ احوالی از آن خارج نشود؛ چنان که «قوامین بالقسط»(نساء، آیه ۱۳۵) و «قوامین لله»(مائده، آیه ۸) این گونه است؛ زیرا قسط برای چنین شخصی، جزو مقومات ذاتی او شده است.

خدا در قرآن، از «قوم یعقلون» یا «قوم یومنون» یا ضد آنها «قوم لایعقلون»(مائده، آیه ۵۸)، «قوم تجهلون»(اعراف، آیه ۱۳۸)، «قوم لایفقهون»(انفال، آیه ۶۵؛ توبه، آیه ۱۲۷)، «قوم لایعلمون»(توبه، آیه ۶)، «قوم مسرفون»(اعراف، آیه ۸۱) و مانند آنها سخن به میان می آید؛ یک معنای این عبارات آن است که تعقل و ایمان یا اضداد آنها در این افراد مقوم ذاتی شده است.

بنابراین، وقتی چیزی «مقوم» شخص شده باشد، آن چیز در حقیقت در قالب «مقام» شاکله شخصیتی او را شکل داده و جزء اصلی شخصیت او می شود.

از نظر قرآن، هر گاه چیزی جزو شاکله شخصیت شود، افکار و اعمال انسان تابع آن خواهد بود؛ زیرا خدا می فرماید: کل یعمل علی شاکلته؛ هر کسی بر شاکله و شخصیت خویش عمل می کند.(اسراء، آیه ۸۵)

بنابراین، وقتی شخصی شاکله شخصیتی خویش را حق جویی و حق خواهی قرار دهد، آن امر به عنوان مقوم ذاتی او قرار می گیرد. این گونه به عنوان انسانی مستقیم بر حق شناخته می شود.

البته از آموزه های وحیانی قرآن بر می آید که حتی اگر شخص در مسیر حق  و حقیقت قرار گیرد و بر آن استقامت فعلی داشته باشد، باز همین امر خوب است؛ زیرا تنها چیزی که در قرآن از آن به «مستقیم» توصیف شده، صراط الهی است که متصف به این اسم است؛ زیرا صراطی است که هیچ گونه اعوجاج و کژی در آن نیست و راه نمی یابد.

به هر حال، انسان می بایست در طریق حقیقت مستقیم باشد وبه استقامت دست یابد و بتواند حقیقت را جزو مقومات خویش قرار دهد و به شکل دایمی در مسیر آن حرکت کرده و برای آن تلاش و سعی کند. این طریقت حقیقت همان استقامت در صراط مستقیم است؛ زیرا هیچ طریقت حقیقتی دیگر جز صراط مستقیم نیست. از همین روست که همه آیات قرآنی بر حرکت در صراط مستقیم و استقامت بر این طریقت تاکید دارد که به حقیقت ختم می شود.

خدا در قرآن به پیامبرش فرمان می دهد تا بر اساس علم الهی عمل کند و بر مشکلاتی که دیگران حتی اهل کتاب برایشان فراهم می آورد، استقامت ورزد و به دعوت خویش ادامه دهد و تحت تاثیر هواهای نفسانی دیگران  قرار نگیرد و هماره بگوید که به آن چه از کتاب نازل شده ایمان داشته و مامورم تا بر اساس عدالت بین شما داوری و رفتار کنم و از طریقت حق که عدالت باشد خارج نشوم.(شوری، آیه ۱۵)

پیامبر(ص) از سوی خدا مامور است تا با بیان این حقیقت که او نیز بشری چون دیگران است، مردمان را در مسیر حق و حقیقت یاری رساند و اجازه دهد تا ایشان به حقیقت برسند و آن را جزو ذاتیات خویش کنند. البته همگان باید به این نکته توجه یابند که پیامبر(ص) با آن که بشری چون دیگران است، ولی خدا او را به عنوان پیامبرش برگزیده و به او وحی می رساند.( فصلت، آیه ۶)

استقامت پیامبر (ص) و مومنان می بایست نسبت به این حقیقت باشد که تنها خدای عالم همان خدای یکتا و یگانه ای است که خالق هستی است و ربوبیت به دست اوست و استغفار وغفران تنها از او خواسته می شود؛ پس اگر گناه و خطایی است تنها اوست که می تواند مردمان را ببخشد و بیامرزد.(همان)

آن حضرت (ص) هم چنین مامور می شود تا نه تنها خود اهل استقامت باشد، بلکه تلاش کند تا کسانی که همراه ایشان شده و به حق بازگشتند، ایشان را نیز به  استقامت بخواند و در همان مسیر حقیقت نگه دارد و نگذارد تا طغیان ورزند و هیچ گرایش و میل اندکی به ظالمین نداشته باشند و آنان را رکن ندهند، بلکه حق و عدالت را رکن خویش قرار داده و بر اساس آن عمل و رفتار کنند.(هود، آیات ۱۱۲ و ۱۱۳)

از نظر قرآن کسانی از هدایت قرآنی بهره می برند و در صراط مستقیم آن گام بر می دارند که «اقوم» باشند؛ یعنی بخواهند راست ترین و قویم ترین شخص در مسیر حق باشند و هرگز از درستی و راستی دور نشوند؛ چرا که قرآن خود کتابی است که بر «اقوم» سامان یافته است؛ چنان که خدا در توصیف قرآن می فرماید: ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم؛ به تحقیق که این قرآن بر استوارترین آیین هدایت می کند و «اقوم» است.(اسراء، آیه ۹) پس کسی که از چنین کتابی بهره می گیرد و از آن پیروی می کند، خود به «اقوم» تبدیل می شود و استوارترین شخص می شود.

البته در طول تاریخ همه پیامبران از جمله حضرت موسی و هارون علیهما السلام، این گونه مامور بودند تا بر اساس علم وحیانی و حجت الهی عمل کنند، بر دعوت الهی خویش مستقیم باشند و استقامت ورزند و دیگران را نیز بدان بخوانند تا رستگار شوند.(یونس، آیه ۸۹)

به هر حال، پیامبران و مومنان می بایست حق تعالی را با آیات آفاقی و انفسی بشناسند(فصلت، آیه ۵۳) و برای رسیدن به آن حق سبحانه و متحقق شدن به صفات الهی صیرورت و حرکت جوهری خویش را در  صراط مستقیم اسلام و شرایع آن بپیماند تا متحقق به حقیقت الهی شوند و حقیقت جزو مقومات ذاتی آنان شده و آنان متحقق به حق شوند؛ زیرا در قیامت جز حق ظهوری ندارد و جایی برای باطل نیست. پس کسی که به قیامت وارد می شود، به میزان تحقق به حقیقت در چارچوب صراط مستقیم حق است که ظهور و بروز دارد؛ زیرا ترازو و میزان الحق جز حق را نشان نمی دهد.(اعراف، آیات ۸ و ۹)

صراط مستقیم اسلام، طریقت حقیقت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اسلام حقیقتی است که از سوی خدا به عنوان دین معرفی شده و همه پیامبران بدان دعوت کرده اند؛ زیرا شرایع و مناهج گوناگون اسلامی همه شاخه های همان حقیقت برای دسترسی آسان به دریای حقیقت بی پایان است. از همین روست که دینی غیر از اسلام و شرایع آن پذیرفته نمی شود؛ زیرا حرکت در غیر  صراط مستقیم چیزی جز حرکت در ضلالت و گمراهی نیست.(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۳)

خدا در سوره حمد به انسان فرمان می دهد تا از او بخوانند ایشان را به صراط مستقیم هدایت کند که همان صراط مستقیم پیامبران و اولیای الهی منعم علیهم ؛ زیرا هر حرکت در غیر این صراط مستقیم چیزی جز ضلالت و گمراهی و گرفتاری به غضب الهی نیست.

از نظر قرآن، صراط مستقیم اسلام و شرایع آن، همان طریقت حقیقت است که حتی جنیان نیز موظف هستند بر اساس آن عمل و رفتار کنند؛ زیرا بر این باورند که اگر بخواهند از آب فراوان سیراب شوند، می بایست بر آن طریقت استقامت ورزند : و الو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا.(جن، آیه ۱۶)

از نظر قرآن، همه پیامبران و اولیای آنان به سبب حرکت در طریقت حقیقت و استقامت بر آن توانسته اند به پاداش عظیم دست یافته و از خشم و غضب الهی در امان مانند؛ اینان که شامل مومنان به پیامبر(ص)، پیامبران، صدیقین ، شهداء و صالحین هستند، همانانی هستند که خدا به آنان نعمت های بزرگی را بخشیده و از فضل الهی بهره مند شده اند.(نساء، آیات ۶۹ و ۷۰)

بنابراین، هر کسی بخواهد به حق و حقیقت برسد و متحقق به حقیقت شود، می بایست اسلام را به عنوان صراط مستقیم حقیقت بشناسد و بپذیرد و بر اساس آن حرکت کرده و بر آن استقامت ورزد.

آثار استقامت در طریقت حقیقت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مهم ترین و اساسی ترین آثار استقامت بر طریقت حقیقت آن است که انسان با توسل دایمی و ذکرالله «ربنا» تحت ربوبیت خدا قرار گرفته و خدا بر اساس ربوبیت خاص خویش، هر گونه خوف و حزنی را از ایشان در دنیا بر می دارد به طوری که نسبت به آینده ترسی نداشته و نسبت به گذشته حزن و اندوهی در دلهایشان راه نیابد، و در آخرت نیز از بهشت و هر آن چه که دلخواه آنان است، بهره مند می شوند.(فصلت، آیات ۳۰  و ۳۱؛ احقاف، آیات ۱۳ و ۱۴)

چنین افرادی که اهل استقامت هستند و حق در جان ایشان قوام یافته است، در همین دنیا به سبب وعده الهی و بشارت به بهشت، دیگر خوف و ترسی ندارند که با چه مشکلاتی در سر راه خویش مواجه می شوند؛ زیرا فرشتگان بر ایشان نازل می شود و  موجبات آرامش خاطر آنان را فراهم می آورند. همین فرشتگان به عنوان اولیاء الهی هماره در دنیا و آخرت همراه با ایشان بوده و در مشکلات آنان را یاری می رسانند و از جایی که انسان گمان نمی کند به ایشان کمک می کنند.( فصلت، آیات ۳۰  و ۳۱)