آثار اجتناب و دوری از هواهای نفسانی

توفیق

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نزدیک ترین و بزرگ ترین دشمن انسان، همان هواهای نفسانی اوست که از درون بر کلیت مملکت نفس سلطه می یابند و زمام نفس را به دست می گیرند. این گونه با سلطه هواهای نفسانی بر مملکت نفس، موجبات «هوی» و سقوط نفس از درجه کرامتی انسان به بدترین حالت یعنی فروتر از حیوان و نبات شده و انسان را در سطح جمادات در آتش فراق از کمالات انوار صفات و اسماء الله قرار می دهد.

بنابراین، از نظر قرآن، «نهی» و اجتناب از هواهای نفسانی ضرورت می یابد تا انسان در مسیر کمالی گام بردارد و ضمن حفاظت از جایگاه کرامت ذاتی خویش، به کرامت اکتسابی «تقوای الهی» مجهز شود؛ چرا که بر اساس آیه ۱۳ سوره حجرات معیار سنجش حقیقت و کرامت انسانی، تقوای الهی است: ان اکرمکم عندالله اتقاکم ؛ کریم ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

هواهای نفسانی عامل سقوط انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان به سبب شرایط خاصی که دارد، در میانه دو امر شگفت گرفتار است؛ زیرا از جهتی «نفس» انسانی، از روح الهی برخوردار است(حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲)، و از سویی دیگر به سبب آن که بستر عمل او کالبدی از جنس «طِین : گِل» است(اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۶)، در تضادی کاملی قرار می گیرد که هر یک او را به سمت و سویی خاص می کشند.

البته باید توجه داشت که این گزارش تنها درباره حضرت آدم(ع) ابوالبشر نیست، بلکه فرزندانش نیز این گونه هستند؛ زیرا «روح الهی» در آنان نیز دمیده می شود(سجده، آیه ۹) و اگر در ظاهر کالبد فرزندان از «نطفه» است(مومنون، آیه ۱۴)، ولی به نوعی آن نیز همان عناصر «آب و خاک» را دارد و از عناصر خاکی و آبی کالبدش ساخته می شود. از همین رو، وقتی به کالبد هر شخص انسانی نگاه می شود، چیزی جز همین عناصر نیست.

پس آن چه به نام «نفس» انسانی شناخته می شود، ارتباط تنگاتنگی با دو حقیقت عالی و دانی «روح و طین» دارد؛ زیرا اگر فرآیند شکل گیری نفس آدم بر اساس آموزه های وحیانی زمان بر و تغییرات بسیاری را تجربه کرده است، هم چنین فرزندان آدم نیز این گونه فرآیندی را می پیماند تا به آن حقیقت تبدیل شوند. این فرآیند بر اساس آیه ۱۴ سوره مومنون، با تغییرات و صیرورت های چندی انجام می شود؛ زیرا نطفه که خود نوعی «نفس» نباتی دارد(نوح، آیه ۱۷)، در فرایند خلقت به شکل حرکت جوهری در ذات، صیرورت و شدن هایی را از سر می گذراند تا به شرایطی می رسد که در آن شرایط، «انشاء» دیگر رخ می دهد و «انسان» شکل می گیرد. این گونه است که نشئه دیگری برای انسان آغاز می شود که از آن به زندگی دنیوی ولی در زهدان و رحم مادر یاد می شود. پس اگر پیش از این برای انسان در نشئات دیگر وجودی قایل باشیم، این وجود به شکل «نفس» نبوده، بلکه نوعی تشخص «روحی» داشته است؛ چنان که در  برخی از روایات نیز آمده که «ارواح» در عالم «ذر» یا نشئه نزول ابتدایی به شکل «روح» و با تشخصی خاص بودند، و هنگام «نفخ» در «انشاء آخر» پس از صیرورت نطفه، نفس انسانی در کالبد دنیوی معنا و مفهوم می یابد.(سجده، آیه ۹؛ مومنون، آیه ۱۴)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، این ترکیب شگفت از «روح و طین» موجب می شود که انسان دارای دو دسته از صفات شود که برای روح عالی و طین دانی است. در اصطلاح از کلیت این ترکیب به انسان یاد می شود؛ انسان وقتی در این حالت قرار گرفت، «نفس انسانی» معنا و مفهوم می یابد. این نفس انسانی همان چیزی است که نه روح است نه جسم؛ بلکه حقیقت روحی است که در کارهایش به «کالبد» نیاز دارد. در آغاز یعنی همین زندگی دنیوی، کالبدی از جنس «گل و طین» زمینی دارد؛ اما وقتی این نفس انسانی در هنگامه مرگ، «توفی» می شود و شخص وفات می کند(زمر، آیه ۴۲)، و ورود به عالم برزخ(مومنون، آیه ۱۰۰) دارای کالبدی برزخی، و در آخرت نیز دارای کالبدی از جنس زمین اخروی خواهد بود؛ زیرا با تبدیل این آسمان ها و زمین به آسمان و زمینی دیگر(ابراهیم، آیه ۴۸)، نفس از آن کالبد اخروی از جنس زمین تبدیل شده، برای حیات ابدی خویش استفاده می کند.

بنابراین، انسان نفسی دارد که ترکیبی از دو چیز عالی و دانی است. وجه عالی، دارای صفات و ویژگی هایی است که در اصطلاح روایات از آن به جنود عقل یاد شده است؛ چنان که وجه دانی نیز دارای صفاتی است که در همین روایات از آن به جنود جهل یاد شده است.(اصول کافی، ج ۱، کتاب عقل و جهل)

این صفاتی که از آن به جنود جهل یاد می شود، در حقیقت همان چیزی است که در اصطلاح قرآنی از آن به «الهوی»(نساء، آیه ۱۳۵؛ ص، آیه ۲۶؛ نجم، آیه ۳؛ نازعات، آیه ۴۰) یا «هوی النفس»(نجم، آیه ۲۳؛ بقره، آیه ۸۷؛ مائده، آیه ۷۰) یاد می شود؛ زیرا موجبات «هوی»(طه، آیه ۸۱) و سقوط انسان به «هاویه» یعنی دوزخ را فراهم می آورد.(قارعه، آیات ۹ تا ۱۱)

واژه «هوی» به معنای گرایش شدید به سقوط و افتادن از بلندی(حج، آیه ۳۱؛ نجم، آیه ۱) و کوبیدن شدن به زمین(نجم، آیه ۵۳) است؛ خدا در قرآن از گرایش شدید مردمی سخن می گوید که به سرزمین مکه آمده و در آن جا از بیابانگردی به سکونت یابی متمایل شدند؛ زیرا حضرت ابراهیم(ع) زمان سکونت زن و فرزند خویش در این وادی غیر زرع، که قابلیت کشت و زراعت نداشت، درخواست داشت تا «من الناس تهوی الیهم؛ مردمان به آن سوی ایشان علاقمند و دلبسته شدید شوند و با آنان سکونت یابند.»(ابراهیم، آیه ۳۷)

هم چنین خدا در آیه ۳۱ سوره حج در تمثیلی می فرماید: من یشرک بالله فکانما خرّ من السماء فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق؛ و هرکسی به خدا شرک ورزد، گویی چنان است که از آسمان سقوط کرده و پرنده ای او را برباید یا باد او را به جای دور دست اندازد و پودر و خرده و خاکستر شود؛ زیرا سحیق، پودر و خرد شدن است. تهوی در این آیه به معنای پرتاب کردن همراه با سقوط سختی است که پودر شدن را به دنبال دارد.

هم چنین «خرّ» به معنای افتادن ناگهانی بی اختیار شخص همانند زمانی است که گرفتار مدهوشی یا بیهوشی شود و هیچ اختیاری نداشته باشد.(اعراف، آیه ۱۴۳)

خدا در جایی دیگر، «هوی» را برای نجم و ستاره آسمان مطرح می کند؛ زیرا این ستاره هنگام غروب کردن در کرانه افق گویی، در جایی سقوط می کند.(نجم، آیه ۱) بر این اساس، سقوط از بلندی هم چون آسمان، در ذات کلماتی چون «خرّ» و «هوی» وجود دارد. این بدان معناست که شخصی که گرفتار هر نوع «هوی» می شود، به نوعی از بلندی به جای فرودست به ناگاه و بی اختیار فرود می آید؛ زیرا کشش امر چنان است که اختیار را از شخص گرفتار «هوی» می گیرد و شخصی بی اراده و بی اختیار و به نوعی با حالت اجبار و اکراه به کاری اقدام می کند که کشش نفس اوست. گرایش مردمان به مکه و سکونت در آن نیز از مصادیق همین امر است.(ابراهیم، آیه ۳۷)

پس از نظر قرآن، هواهای نفسانی موجب سقوط انسان می شود. از همین روست که در همین آیه ۳۱ سوره حج به خوبی نشان داده می شود که امری چون شرک چگونه به عنوان هواهای نفسانی موجبات سقوط انسان شده و او را از عبودیت خدا که امری متعالی و مطابق و موافق خلقت اوست(ذرایات، آیه ۵۶) و به عبودیت اموری دیگر سوق می دهد که می بایست از آن فرار کند.(ذرایات، آیه ۵۰)

از نظر قرآن، کسانی که با وجود بصائر الهی و بینات بسیار، دنبال شرک می روند که هواهای نفسانی آن را موجب می شود، مانند کسی است که شیاطین عقلش را ربوده و در زمین بی هدف رها کرده است: کالذی استهوته الشیاطین فی الارض حیران.(انعام، آیه ۷۱)

بی گمان این ربایش شیاطین همراه با سقوط از انسانیت است؛ زیرا کسی دچار حیرت می شود و بی هدف و سردرگم این سو و آن سو می رود که از انسانیت ساقط شود و دیگر ابزارها و وسایل انسانی او کارآیی نداشته باشد؛ چرا که خدا در قرآن بیان می کند که هر انسانی دارای نفس مستوی و معتدلی با الهاماتی است که او را در مسیر کمال قرار می دهد؛ زیرا به طور فطری انسان هدایت یافته است(طه، آیه ۵۰) و با الهامات می تواند حق و باطل و تقوا و فجور را بشناسد و به تقوا و حق گرایش و از باطل و فجور گریزش داشته باشد.(شمس، آیات ۷  و ۸) اما هواهای نفسانی او را به سوی می برد که نفس خویش را با فجور تغییر داده و دفن و دسیسه کند. این گونه است که با تغییر در نفس، توانایی ذاتی نفس از دست می رود و دیگر نمی تواند حقایق را دریافت کند و فقاهت نماید یا بشنوند و ببیند. پس از درجه انسانیت به درجه حیوانیت بلکه پست تر از آن یعنی به درجه نبات و جماد سقوط می کند.(اعراف، آیه ۱۷۹)

ضرورت اجتناب از هواهای نفسانی

خدا در آیات قرآنی بر ضرورت اجتناب نفس از هواهای نفسانی سخن به میان آورده است(نازعات، آیه ۴۰)؛ چرا که عدم اجتناب نفس و دوری از آن از هواهای نفسانی، موجب هوی و سقوط انسان از درجه انسانیت و عبودیت به مرتبه حیوانیت و پست تر از آن می شود.

به عنوان نمونه خدا در آیه ۵۳ سوره نجم می فرماید که چون قوم لوط که در شهرهایی چند زندگی می کردند، گرفتار هواهای نفسانی و افراط در شهوت جنسی شده و این گونه با خشم الهی زیر و رو  و به زمین کوبیده و با خاک یکسان شدند.

پس از نظر قرآن، هواهای نفسانی موجب افراط در شهوت می شود تا جایی که شخص به جای آن که از شهوت در سایه اعتدال و استواء بهره گیرد، به خود ظلم می کند و به افراط شهوانی و هم جنس گرایی متمایل می شود و این گونه خود را به سقوط سهمگین از درجه انسانیت نیست و نابود می کند.

از نظر قرآن کسی که بر انسانیت باشد، به سبب همان اعتدال و استوای نفسانی(شمس، آیه ۷) به عدالت گرایش دارد که الهام فطری نفس است؛ اما کسی که گرفتار هواهای نفسانی می شود به جای عدالت به افراط ظلمانه گرایش می یابد و از جاده مستقیم عدالت منحرف می شود.(نساء، آیه ۱۳۵)

افرادی تحت تاثیر هواهای نفسانی از حکم به حق و عدالت سر باز می زنند و از راه حقیقت و سبیل الله گمراه می شوند و این گونه خود و دیگران را گمراه می سازنند و برای خویش در دنیا و آخرت عذاب الهی را به جان می خرند.(ص، آیه ۲۶)

آنان هم چنین سخنانی که بر زبان می آورند، چیزی جز هوی و هوس هایشان نیست؛ و این گونه حتی ممکن است تا سخنان الهی را تحریف و حقیقت را کتمان کنند؛ در حالی انسان واقعی چنین گرفتار نیست.(نجم، آیه ۳) از نظر قرآن، کسی که از مقام عظمت الهی خوف و خشیت عالمانه داشته باشد و  پروردگارش را در آن مقام عظمت در یابد، نفس خویش را از هواهای نفسانی دور می دارد و چیزی جز حق نمی گوید و نمی گراید.(نازعات، آیه ۴۰) بی گمان نتیجه مخالفت و دوری از هواهای نفسانی در کنار خوف و خشیت از مقام عظمت الهی چیزی جز دست یابی به کرامت انسانی و ورود به بهشت الهی به عنوان بهترین و برترین جایگاه نیست.(نازعات، آیات ۴۰ و ۴۱)

از نظر قرآن کسی که گرفتار هواهای نفسانی است و بدان گرایش شدید دارد، در مهم ترین مسائل یعنی توحید و عبودیت به بیراهه و گمراهی می رود و این گونه است که به جای خداپرستی به بت سازی می پردازد و چیزهای بی مسما و پوچ را خدایی خویش می گیرد و بدون هیچ دلیل و  سلطان علمی به پیروی از باطل می پردازد و این گونه با آن که هدایت الهی در اختیار اوست و از درون فطرت (طه، آیه ۵۰) و وحی تشریعی بیرونی(بقره، آیه ۳۸) برهان و حجت های الهی بر او تمام می شود، با این حال به مخالفت می پردازد و از مقام انسانیت ساقط و از عبودیت خارج می شود.(نجم، آیه ۲۳)

خدا با این که از همه ابزارها و وسایل بهره گرفته تا انسان را در مسیر انسانیت قرار داده و به کمال بایسته و شایسته برساند، اما انسان هایی هستند که به مخالفت با آموزه های الهامی درونی و وحیانی بیرونی می پردازند و بر خلاف همه این حقایق، به تبع هواهای نفسانی، مستکبرانه عمل می کنند و به تکذیب پیامبران و حتی قتل ایشان اقدام می کنند.(بقره، آیه ۸۷؛ مائده، آیه ۷۰)

از نظر قرآن، هر کسی هواهای نفسانی را پیروی کند گرفتار طغیان و  استکبار می شود و این گونه خشم و غضب الهی را برای خویش حلال می سازد. بی گمان خشم الهی آنان را چنان در بر می گیرد که سقوط از بلندی به هاویه دوزخ یکی از پیامدهای آن است.(طه، آیه ۸۱)

به هر حال، از نظر قرآن، کسی که از هواهای نفسانی خویش اجتناب و از آن نهی می کند، در شرایط انسانیت به کمالات بایسته و شایسته ای می رسد که بهشت ابدی از جمله مهم ترین آنها است؛ زیرا سعادت ابدی را برای خویش رقم می زند.(نازعات، آیات ۴۰ و ۴۱)

بنابراین، هر انسانی می بایست با شناخت کمال از صفات عالی و دانی خویش، و به زبان دیگر، آگاهی و شناخت از جنود عقل و جهل، تلاش کند تا جنود عقل را تقویت کرده و جنود جهل را به بند کشد و به کار گیرد؛ زیرا اگر این جنود جهل، همانند شیاطین جنی باشند، می توان از شیاطین جنی و انسی برای تعالی خویش و اجتماع بهره گرفت؛ چنان که پیامبران(ع) از جمله حضرت سلیمان نبی(ع) از شیاطین جنی بهره گرفت و برای اسباب آسایش و رفاه مملکت خویش از آنان سود برد.(انبیاء، آیه ۸۲)

کسی که بتواند جنود جهل را در بند عقل قرار دهد از همان لشکریان هفتادگانه به تعبیر برخی از روایات، می توان لشکریان هفتادگانه عقل را تقویت کرد و اسباب آسایش و آرامش خویش در دنیا و آخرت بلکه دیگران را نیز فراهم آورد؛ چنان که پیامبران این گونه عمل کرده و اوصیا و اولیای الهی چنین عمل می کنند.