آتش با اختیار

کار

دیده بگشا که در این خانه یکی عیّار نیست

در میان مدعیان یک نفر عمّار نیست

شه تنها می رود میدان جنگ با دشمنان

در میان شهسواران هیچ کس بر دار نیست

هم به میدان جهاد تنها باشد چون علی

هم به شبها این ولیّ را هیچ کس دیّار نیست

مدعیان تشیه بر اصل نبوت چون زنند

ترک مولی را نگر در اصل خود پندار نیست

بازیگر دارد به میدان دشمن مکار با اصل نفوذ

اقتصادش را نگر گویی که یک پیش دار نیست

شه که تنها می شود در جنگ با مستکبران

شبپرانِ شب نشین با شه دین بیدار نیست

سالها خون جگر خوردش ز یاران دغل

هر کسی در منصبش از دشمنش بیزار نیست

همره و همراه با دشمن شوند در وقت جنگ

آتش با اختیار در کار این بازار نیست

حکم دادش آن ولیّ الله به نام حق و داد

آتش بی اختیار را یک نفر عمّار نیست

نفرت و بیزاری از فرهنگ شیطان بایدش

در میان امتش، هیچ کس در این پیکار نیست

ناصرا کم گو و برخیز و به میدان پا گذار

که در این فصل خزان یک گل در این گلزار نیست